.jpg)
(ايران ما را به حمله نظامي تهديد کرده اند)
سيد علي صالحي
ياوه مگو مردک،
من شاعرم
من برادرً نزارً قباني ام
من برادرً محمودم
من برادرً درويش.
در من
هزار کبوترً سر بïريده پنهان است
در من
هزار زيتون ٍ زارً شعله ور.
او که باد مي کارد
تنها توفانً تشنه درو خواهد کرد.
تو“ مردک،
گïنده تر از دهانً خود
شکر خورده اي
که خوابً ويرانيً سرزمينً مرا مي بيني،
مگر ما
اگاله بندً بي دليلً بغداديم
که از يکي بادً شïرطه
به گورگاهً المïعٍتصم بگريزيم.
مگر ما
دستاربندً قلعهى قندهاريم
که به کرنايً هر کباده کشي
کمر به قتلً کرامتً آدمي ببنديم.
ياوه مگو مردک،
اينجا ايران است،
نبين اگر گاهي گرسنه مي خوابيم
نبين اگر گاهي
يکي به زندان و ديگري درماندهى زندگي ست.
امتحان کنيد
ما دوباره برخواهيم خاست.
ما
چنگ و دندانً خود را
در خونً سياوش
خضاب بسته ايم.
امتحان کنيد
او که باد مي کارد
تنها توفانً تشنه درو خواهد کرد.
با اين همه“ زنهار،
ما
کبوترزادگانً زيتون پîرîست
قرن هاست
کينهى خود را به هفت آبً زمزمî وï
جنگ را
به روياي زندگي شïسته ايم.
مجبورمان نکنيد
ما صلح مي خواهيم.