سه شنبه، 21 خرداد 1387 - شماره 1695
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سياسي
راهکار مقابله با ردصلاحيت هاي غيرقانوني در گفت وگو با عبدالله رمضان زاده
لزوم تغيير استراتژي اصلاح طلبان
کيوان مهرگان،بهناز صادق پور

-بحث حضور اصلاح طلبان در انتخابات به پرسش هاي زيادي دامن زده است. مواضع اصلاح طلبان به خصوص حزب مشارکت که جنابعالي در آن حضور داريد، پيش از انتخابات اين بود که ما در انتخابات غير آزاد، ناعادلانه و غيرسالم شرکت نمي کنيم.ضرب المثلي بين اصلاح طلبان بود که ما هيزم انتخابات غيررقابتي نمي شويم، اما شدند. اين اختلافات از کجا نشات مي گيرد؟ چگونه مي خواهيد مردم را متقاعد کنيد که به مواضع شما اعتماد کنند؟

اين سوال خيلي سخت است. من از طرف احزاب اصلاح طلب نمي توانم صحبت کنم. از طرف مشارکت مي توانم اين را بگويم که ما دو مبنا در انتخابات داشتيم و داريم. مبناي اول مان اين بود که ما تصميم به سياست ورزي و استفاده از حداکثر فرصت ها براي اصلاح وضع امور گرفتيم. اين جمله يعني چه؟ يعني ما در تحليل هايمان به اين نتيجه رسيديم که مسير حل مشکلات مردم ايران، نه در انقلاب است و نه در انفعال. بلکه در مسير اصلاح وضعيت موجود است. در گذشته هم که بر توسعه سياسي تاکيد مي کرديم، مبنايمان در توسعه سياسي در واقع بازسازي و نوسازي روابط حاکميت با مردم بود. با توجه به اينکه گفتم، بناي ما بر سياست ورزي در چارچوب ساختارهاي موجود است و نه انقلابيگري و نه انفعال و خانه نشيني. گزينه هاي پيش رويمان در شرايط مختلف بسيار محدود مي شود. يعني گزينه هايمان آنقدر باز نيست که هر اختياري داشته باشيم. در چارچوب اين اصل سياست ورزي ما يک مبناي ديگر براي خود تعريف کرده بوديم و آن اين است که يک ائتلاف حداکثري، يعني ائتلاف ميان حداکثر اصلاح طلبان براساس حداقل مشترکات ايجاد کنيم. اين دو گاهي اوقات با هم در تعارض قرار مي گيرد وقتي مي گويم در تعارض قرار مي گيرد منظورم، با آن شعار انتخابات آزاد و عادلانه است. ممکن است انتخاباتي از نظر بخشي از اصلاح طلبان مثل مشارکت نه رقابتي باشد، نه آزاد و نه عادلانه اما برخي ديگر از اصلاح طلبان آن را مثلاً رقابتي يا بعضي عادلانه يا برخي آزاد بدانند. ما چون ائتلاف مان بر کار حزبي مان پيشي گرفته بود، مجبور بوديم تا پايان انتخابات بياييم. در ميانه راه هم به برخي از دوستان پيشنهاد کرديم وقتي ردصلاحيت هاي گسترده اتفاق افتاد، کنار بکشيم. گفتيم که براساس مباني ما، اين انتخابات ديگر قابل ادامه دادن نيست اما چون دوستان از ما خواستند که در ائتلاف بمانيم و ما نمي خواستيم با خروج از ائتلاف ضربه يي به ساير دوستان اصلاح طلب بزنيم، مانديم و اين تناقض را قبول داريم و مي پذيريم که ما در انتخاباتي شرکت کرديم که به هيچ وجه رقابتي نبوده است، حداقل در تهران.

-آيا همين شرکت در انتخاباتي که رقابتي نبوده بر اصل بازسازي و نوسازي رابطه حاکميت و ملت ضربه نمي زند؟

درباره اين مساله در درون حزب هم اختلاف نظر وجود دارد و دوستاني بودند در حزب که معتقد بودند ما به هيچ وجه بعد از ردصلاحيت هاي گسترده نبايد در انتخابات شرکت کنيم چون حضور در انتخابات باعث دلسردي بيشتر مردم مي شود و قطع ارتباط ما را با مردم ممکن است پيش بياورد. اما به هر حال گفتم که چون بحث ائتلاف براي ما اهميت بيشتري داشت، مجبور شديم در انتخابات شرکت کنيم.

-آيا اين به صرفه است که بخشي از نيروهاي اصلاح طلب به اسم نگهداري ائتلاف يا تشکيل يک ائتلاف، اينگونه به رابطه خودشان با مردم يا به اعتماد مردم صدمه بزنند؟

امروز بعد از انتخابات، تقريباً همه ما مي گوييم نه. نظر شخصي مرا بخواهيد که در درون حزب هم قبلاً اين را مطرح کرده ام، باز مي گويم نه. اما جمعي دوستان در حزب به اين نتيجه رسيدند و ما هم به عنوان نيروي تشکيلاتي از اين نظر پيروي کرديم.

-که مي صرفد؟ آيا با همين اعتماد صدمه ديده مي خواهند در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند؟

حال اگر بحث انتخابات رياست جمهوري است، من ديدگاه ديگري دارم. معتقدم که- يعني يکي از پيشنهاداتم به حزب اين بوده که- ما ضرورتاً سياست ورزي را به معناي شرکت در انتخابات نبينيم و يک بازنگري در بحث هايمان نسبت به چگونگي سياست ورزي و چگونگي حضور در انتخابات داشته باشيم. به نظر من اگر قرار باشد انتخابات رياست جمهوري مانند انتخابات مجلس باشد، حتي با يک ردصلاحيت غيرقانوني، نبايد در انتخابات شرکت کنيم.

-قطعاً همين گونه خواهد بود، يعني همين الان روندي که ما داريم مي بينيم، اگرچه هنوز تصميمات علني نشده و اعلام نشده است، ولي از مشکلات جريان اصلاح طلب براي معرفي کانديداها عبور از فيلتر ردصلاحيت است. با اين اوصاف مي خواهيد چه بکنيد؟

پيشنهاد من تغيير استراتژي حزبمان است.

-مي شود در مورد اين تغيير استراتژي بيشتر صحبت کنيد؟

قبلاً هم گفتم. بازگشت به جامعه، نهادسازي در درون جامعه و شروع به حرکت مجدد از پايين براي رسيدن به بالا. به نظر من اينگونه ردصلاحيت ها دروازه هاي حضور در قدرت را به روي اصلاح طلبان بسته است بنابراين ضرورتي ندارد اصلاح طلبان التماس کنند که به قدرت برسند. بايد به درون جامعه برگردند و مجدداً زيرساخت هاي خودشان را اصلاح کنند.

-چه موانعي سر راه بازگشت به جامعه است؟

يک؛ اراده.

-يعني اراده يي در وجود اصلاح طلبان نيست که از قدرت دل بکنند و به درون جامعه برگردند؟

يکي از موانع ما غيرسياسي شدن جامعه است. يعني جامعه به شدت گرفتار مسائل معيشتي اش شده که بحق هم است. بنابراين وارد مسائل سياسي جامعه نمي شود و وارد شدن در اين مورد سخت است. اما بايد شيوه هاي ديگري را در پيش گرفت که احزابي هم در دنيا اين شيوه ها را در پيش گرفته اند. مثل احزاب اسلامگراي ترکيه. ما بايد برگرديم و از پايين شروع کنيم.

-به نظر شما اين مي تواند فرصت را به اصلاح طلبان بدهد که بتوانند راهي براي ورود به قدرت پيدا کنند؟

الان ورود به قدرت هيچ فايده يي براي اصلاح طلبان ندارد.

-واقعاً ندارد؟

حالا من بعداً که جواب سوال خانم صادق پور را مي دهم، مشخصاً مي گويم که به نظر من الان ورود به قدرت براي اصلاح طلبان هيچ فايده يي ندارد.

-چرا فايده ندارد؟

براي اينکه کاري نمي شود انجام داد. با تفکر اصلاح طلبي در چارچوب اين ساختار روابطي که به وجود آمده، امکان فعاليت نيست.

- يعني به پايان سياست ورزي رسيده ايد؟

به نظر من سياست ورزي به معناي تلاش براي ورود به قدرت از طريق مکانيسم انتخابات به پايانش رسيده است.

- آلترناتيوش چيست؟

برگشت به جامعه. ما ديگر به فکر کار انقلابي نيستيم. به فکر کار مدني با جامعه هستيم. بايد هم به اين مسير بيفتيم و در اين جهت کار کنيم.

- آنچه شما پيشنهاد مي کنيد، در واقع فعلاً يک پيشنهاد است و هنوز به عنوان راهبرد حزب اعلام نشده است. بنابراين ما برمي گرديم به بحثي که در جامعه در حال اتفاق افتادن است و آن هم آماده شدن احزاب، گروه ها و خود جامعه براي برون رفت از وضعيت کنوني و آن هم با انتخاب يک رئيس جمهور متفاوت با رئيس جمهور کنوني است.

يعني رفتار دولت کنوني نشان داده است که هيچ کدام از طبقات و اصناف چه در خود جريان اصولگرا و چه در جريان اصلاح طلب، رضايتي از وضعيت موجود ندارند.

انتقادات آقاي مهدوي کني در بخش سنتي، انتقادات آقاي نادران و توکلي در درون مجلس، نارضايتي مردم از طبقه مستضعف گرفته تا طبقه سرمايه گذار همه نشان مي دهد از وضعيت کنوني ناراضي هستند. بنابراين يک اجماع ملي در حال حاصل شدن براي تغيير وضع کنوني است، اما هر کس از زاويه ديد خود مي خواهد اين تغيير را ايجاد کند. اصلاح طلبان فعلاً در حال بحث روي نامزدي آقاي خاتمي هستند و سعي دارند ايشان را وارد انتخابات کنند. اين مقدمه طولاني را گفتم تا اين سوال را بپرسم که آيا بعد از 11 سال از دوم خرداد، فکر نمي کنيد سياست ورزي هاي جرياني به نام اصلاح طلب نتيجه بخش نبوده و ما هنوز با همان مکانيسم هاي قديمي در حال تصميم گيري براي يک تغيير اساسي در جامعه هستيم؟

صحبت شما دو، سه تا گزاره داشت. من فکر مي کنم بايد تفکيک قائل شويم. اول از همه کساني که از آقاي دکتر احمدي نژاد حمايت کردند، بايد مسووليت وضعيت کنوني کشور را بپذيرند، بنابراين اصولگراياني که امروز فرصت طلبانه به نقد پرداخته اند، بايد بگويند چرا از روز اول در مقابل نصايح اصلاح طلبان - که اين مسير، مسير غلطي است - گوش هاي خودشان را بسته بودند. يعني بايد بيايند به مردم پاسخ دهند که چرا اينگونه رفتار کردند.

با رفتار آقاي دکتر احمدي نژاد در شهرداري و قبل از آن در استانداري، کاملاً قبل پيش بيني بود که در رياست جمهوري چگونه رفتار خواهد کرد. بنابراين همه در مقابل اين قضيه مسوولند و بايد بيايند پاسخ بدهند. در مورد اينکه گزينه اصلاح طلبي به بن بست رسيده است، زماني است که گزينه ديگري را هم روي ميز داريم. باز هم به رغم صحبت هاي قبلي ام تاکيد مي کنم که در جامعه ايراني براي تغيير وضعيت موجود هيچ گزينه يي غير از اصلاح طلبي وجود ندارد يعني گزينه ها محدود است. شما يا بايد بگوييد که به انفعال مي رسيم يا به انقلابيگري روي مي آوريم يا مي رويم نوکر خارجي مي شويم براي تغيير. اين سه تا را فکر نمي کنم جامعه ايراني بپذيرد مضاف بر اين شرايط براي هيچ کدام از اين گزينه مهيا نيست. بنابراين ما راهي جز اصلاح طلبي نداريم. حال اگر ساختار پذيرفت که با تفکر اصلاح طلبي کشور به جلو برود، ما حضور در قدرت را دوباره امتحان مي کنيم که به نظر من نمي پذيرند. بنابراين بايد برگرديم و رابطه مان را با مردم تصحيح کنيم. الان رابطه ما با مردم قطع شده است، آن هم نه به طور خود به خود و اتوماتيک. اين رابطه را اقتدارگرايان قطع کردند. مسير قطع آن هم دو مسير بود. يکي تخريب و يکي فريب که ما در مقابل تخريب، ابزاري براي مقابله نداريم. ولي براي فريب چون واقعيت هاي جرياني که به دنبال فريب مردم بود، امروزه روشن شده، فکر مي کنم مي توانيم برگرديم و ارتباطمان را دوباره با مردم بازسازي کنيم.

- سوال اصلي من اين بود که مکانيسم ها براي رسيدن به نامزد اجماعي همان مکانيسم 11 سال پيش است که دوباره 5 نفر بنشينند، از آقاي خاتمي خواهش کنند و به قول آقاي نبوي ايشان هم از پيشنهاد استنکاف نکند، نه اينکه استقبال کند. به نظر شما اين بحران سياست ورزي شما نيست؟

من خيلي صريح بگويم. قبلاً هم گفته ام. کشتي اداره کشور را آنچنان به گل نشانده اند که درآوردن آن کار يکي، دو نفر نيست و بسيار سخت است که امروز شما بتوانيد کسي را راضي کنيد که بيايد و مسووليت اداره کشور را بپذيرد.

- اما آقاي عارف که اعلام آمادگي کرد؟

حالا به هر حال من مي گويم که بسيار سخت است و اين را هم مي گويم که تنها کساني مي توانند آينده ايران را از همين امروز تصحيح کنند که صادقانه به مردم بگويند مشکلات چيست و راهبردهاي درازمدت شان کدام است. چون ما براي حل مشکلات مردم اصلاً راهکار کوتاه مدت نداريم.

- ما نداريم يا وجود ندارد؟

وجود خارجي ندارد، مگر معتقد به معجزه باشيد.

- يعني حتي ما الان مي توانيم بگوييم که به فرض محال اصلاح طلبان اگر فردا سر آقاي خاتمي به توافق رسيدند و قصد داشتند در انتخابات شرکت کنند، حتماً اينها را به مردم اعلام مي کنند؟

من معتقدم هر کس که مي خواهد کانديداي رياست جمهوري شود بايد به مردم بگويد اتفاقي که در دو، سه سال گذشته افتاده است، 20 سال زمان نياز دارد تا برگردد به قبلش يعني به سال 1384. تازه سال 1384 هم به هيچ وجه مطلوب مردم ايران نبوده است. يعني 20 سال ديگر نياز است که برگردد به قبلش. آن هم نه با کار فردي، بلکه کار جمعي و برنامه دار هماهنگ.

- هماهنگ با همه ارکان نظام؟

حداقل هماهنگ در درون کابينه. يعني يک سيستم هماهنگ بايد بيايد که بتواند اين کار را بکند و بايد از امروز حمايت ساير ارکان نظام تضمين شود.

- تکليف سازمان ها با اين چشم اندازي که شما برايشان ترسيم مي کنيد، چيست؟

اينکه برويم با مردم صادقانه صحبت کنيم و به آنها بگوييم اين مشکلات يکي، دو روزه قابل حل نيست. مهم ترين تکليف امروز ما اين است که واقعيت ها را صريح تر با مردم در ميان بگذاريم و همه مسببان وضعيت کنوني را به مردم معرفي کنيم. شما مي بينيد دوستان خوش فکري مثل آقاي دکتر افروغ فريب اين جريان را خوردند، چه برسد به مردم عادي.

- شما معتقديد آقاي دکتر افروغ فريب خورد؟

نمي دانم آيا اين لفظ را مي توان در مصاحبه گفت يا نه. ولي واقعاً معتقدم که فريب خورد. يعني سرابي براي اينها نمايش دادند که آن سراب قابل تحقق نبود. اصلاً سراب که وجود خارجي ندارد و يک فريب است.

- آقاي دکتر، جدا از اين مشکلاتي که شما اشاره کرديد که دولت چه کار کرده و اصلاح طلبان با چه شرايط سختي مواجه هستند، ما با پديده يي به نام خود دولت هم براي انتخابات رياست جمهوري مواجه هستيم. يعني حتي اگر از گزينه هاي اجماع، ردصلاحيت، راي آوري و همه اينها براي کانديداي اصلاح طلبان بگذريم، يکي از دغدغه هايي که امروز در محافل مطرح مي شود، اين است که نامزدي به عرصه وارد شود که بتواند از پس آقاي احمدي نژاد بربيايد؟

من فکر مي کنم اصلاً نبايد نگران اين مساله باشيم.

- چرا؟

چون آقاي احمدي نژاد با عملکرد خود، پايان دوران خودش را اعلام کرده است. در هر شرايطي شما هر کسي را جلوي آقاي احمدي نژاد بگذاريد مردم به آن نفر بعدي راي مي دهند. اصلاً در اين مساله شک نکنيد. يعني من دو سال پيش اين را پيش بيني کردم و الان هم اعتمادم بيشتر است که همين امروز اگر انتخابات برگزار شود، به رغم همه پول خرج کردن هايي که انجام شده، هر کس ديگري در مقابل آقاي احمدي نژاد باشد، راي مي آورد.

بنابراين نگراني من اين نيست و اساساً معتقدم آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور يک دوره يي بوده است. از قبل هم اعلام کردم، الان هم اعلام مي کنم.

- تغييراتي که در وزارت کشور رخ داده براي پيشگيري از حادثه تک دوره يي بودن رئيس جمهور است؟

اينها اصلاً مهم نيست. شما هر کس را در مقابل آقاي احمدي نژاد بگذاريد، راي مي آورد.

- اصلاح طلبان با اين فرض مي خواهند براي شرکت در انتخابات تصميم بگيرند؟

من نمي دانم. من پيشنهادم به اصلاح طلبان اين است که فقط در انتخاباتي که آزادي کامل براي تمام شهروندان ايراني فراهم باشد، شرکت کنند.

- اکنون هم پارامتر آزادي وجود ندارد زيرا جرياني که شما به آن تعلق خاطر داريد از داشتن يک رسانه ... محروم است که با هوادارانش ارتباط بگيرد.

من نظر شخصي ام را گفتم. من در درون حزبم نظراتم را گفتم ولي چون به نظر اکثريت احترام مي گذارم، در مسائلي با اکثريت حزب کنار آمدم و تبعيت کردم، اما نظر شخصي من اين است که در هر انتخاباتي که حتي يک ردصلاحيت غيرقانوني از هر کسي انجام شود، نبايد شرکت کرد.

- به نظر شما انجام مي شود؟

بايد به جهتي برويم که انجام دهيم.

- نه، ردصلاحيت غيرقانوني انجام مي شود؟

روند گذشته نشان مي دهد که انجام مي شود.

- آقاي دکتر، براي کار اجتماعي و بازگشت به جامعه به طور مشخص برنامه داريد يا فقط به عنوان يک ايده آن را مطرح مي کنيد و بعد از اينکه آن ايده مورد پذيرش قرار گرفت، برنامه ريزي مي کنيد؟

ايده يي که بايد حتماً عملياتي شود و بايد از پايين جامعه شروع شود. نهادهاي مختلفي وجود دارد که بايد به سراغ آنها رفت و از آن طريق شروع کرد. مهم ترين مشکل در جامعه امروز ما عدم اعتماد مردم به سياستمداران است. فرق نمي کند، سياستمداران اصلاح طلب يا اصولگرا.

- به سياستمدار اعتماد ندارند؟

به سياستمدار اعتماد ندارند. بنابراين اولين کار اين است که اعتماد اجتماعي را برگردانيم.

- فکر مي کنيد چگونه مي توانيد اين اعتماد را بازسازي کنيد؟

بايد از نهاد بسيار کوچک اجتماعي شروع کرد. کارهاي اجتماعي عام المنفعه که نتيجه آن براي مردم ملموس باشد را بايد شروع کرد تا اعتماد مردم به ما برگردد.

- سياست ورزي اجتماع محور عنوان شده، درست است؟

سياستمداري مدني اجتماع محور. نمي دانم اجتماع محور اصطلاح خوبي است يا نه.

ادامه دارد
همزمان با حضور رئيس مجلس اعلاي اسلامي در تهران صورت گرفت
مذاکرات مستقل حکيم با ايران
گروه سياسي؛ همزمان با حضور نوري المالکي نخست وزير عراق، عبدالعزيز حکيم رئيس ائتلاف واحد عراق نيز به تهران آمد. اگرچه هدف از سفر حکيم به ايران انجام معاينات پزشکي عنوان شده است، اما رايزني با برخي مقامات ارشد ايران نيز هدف ديگري است که در خصوص حضور رئيس مجلس اعلاي اسلامي عراق به تهران عنوان شده است.

نوري المالکي از شامگاه شنبه به دعوت محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري به ايران آمد تا ضمن ديدار با مسوولان بلندپايه درباره توافقنامه امنيتي عراق و امريکا توضيحاتي را ارائه کند، چرا که ايران نسبت به اين معاهده اعتراض داشته و آن را تهديدي عليه منافع دو کشور ايران و عراق مي داند. در همين راستا المالکي وقتي وارد تهران شد در مذاکرات خود با مقامات ايراني خاطرنشان کرد عراق پايگاه حمله به کشورهاي همسايه اش نمي شود. نخست وزير اين کشور همچنين درباره اتهامات مطرح شده عليه ايران مبني بر حمايت از شبه نظاميان شورشي در عراق نيز وارد بحث با مسوولان کشورمان شده است.

به همين خاطر محسن حکيم نيز همراه با هيات نوري المالکي به تهران آمد و در عين حال مذاکرات جداگانه يي را با مقامات ايران خواهد داشت.

ماجد غماص رئيس دفتر مجلس اعلاي اسلامي عراق با اعلام اين خبر گفت؛ عبدالعزيز حکيم روز شنبه به همراه نوري المالکي نخست وزير عراق به تهران وارد شده که هدف اصلي از اين سفر انجام معاينات پزشکي و آزمايش هاي دوره يي است.

به گزارش ايسنا وي افزود؛ احتمالاً عبدالعزيز حکيم ديدارهايي با برخي از مسوولان ايراني در زمينه حسن انجام روابط و نيز تحکيم روابط دو جانبه در تهران خواهد داشت.

به گفته غماص، وي در بيمارستان بستري نخواهد شد و فعلاً زمان بازگشت وي به عراق مشخص نيست.

از سوي ديگر معاون وزير خارجه عراق از مذاکرات نخست وزير اين کشور درباره مسائل اختلاف برانگيز ميان ايران و عراق خبر داد.

به گزارش فارس «لبيد عباوي» در گفت وگو با روزنامه الشرق الاوسط گفت؛ در جريان ديدار مالکي و هيات همراه از تهران، تمام مسائلي که به روابط دو جانبه مربوط مي شود، از جمله ترسيم خطوط مرزي مورد بحث و بررسي قرار مي گيرند.

ايران و عراق در سال 1975 با امضاي قرارداد موسوم به الجزاير، خطوط مرزي ميان دو کشور را تعيين کردند و قرار شد که خط قعر رودخانه اروند به عنوان خط مرزي ميان دو کشور باشد، اما وقوع جنگ ايران و عراق و لايروبي نکردن اين رودخانه خط قعر آن را تغيير داده و اين موضوع به يکي از اختلافات مرزي ميان دو کشور تبديل شده است.

همچنين يکي از اعضاي کادر رهبري حزب الدعوه که در سفر نخست وزير عراق به تهران وي را همراهي مي کند، از عدم امضاي قرارداد امنيتي ميان اين کشور و ايران خبر داد.

«حيدر العبادي» عضو کادر رهبري حزب الدعوه و نماينده پارلمان عراق در گفت وگو با روزنامه الشرق الاوسط گفت؛ هيچ علت و انگيزه يي براي انعقاد قرارداد همکاري هاي امنيتي ميان عراق و ايران وجود ندارد. البته قراردادهاي ديگري در زمينه مسائل اقتصادي، فرهنگي و بازسازي عراق ميان دو کشور امضا خواهد شد.

وي با اشاره به توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن تاکيد کرد؛ عراق اجازه نخواهد داد که از اين کشور براي حمله به همسايگانش از جمله ايران استفاده شود.

عبادي نيز با متهم ساختن برخي کشورها به دخالت در امور داخلي عراق گفت؛ اين دخالت ها تاثير منفي بر روابط دو جانبه مي گذارد. بنابراين بايد از چنين دخالت هايي اجتناب کرد و همکاري هاي دو کشور بايد از طريق نهادهاي قانوني صورت بگيرند، نه از طريق گروه ها و دسته ها، چرا که انتخاب اين روش فقط به ايجاد اختلاف ميان دو کشور دامن مي زند.

در عين حال وزير امور دارايي عراق نتايج سفر به تهران را مثبت ارزيابي کرد و گفت؛ ما تنها براي بحث و گفت وگو درباره روابط دو جانبه بغداد و تهران به ايران آمديم.

بيان جبر صولاغ در گفت وگو با ايسنا، مبني بر اينکه توافقنامه امنيتي عراق و امريکا را چطور ارزيابي مي کنيد، بيان کرد؛ توافقنامه يي وجود ندارد و اين تنها يک پيش نويس است که به دولت عراق ارائه شده که دولت هم در حال بررسي آن است.

وي همچنين درباره هدف هاي سفر نوري المالکي نخست وزير عراق به ايران تصريح کرد؛ ما تنها براي بحث و گفت وگو درباره روابط دو جانبه بغداد و تهران به اينجا آمديم.

وزير دارايي عراق همچنين درباره روابط دو کشور اظهار کرد؛ روابط ايران و عراق در سطح خوبي قرار دارد. امروز هم در جريان ديدار با سرپرست وزارت امور اقتصادي و دارايي ايران راه هاي همکاري را بررسي کرديم. وزيران دفاع، انرژي و منابع طبيعي عراق هم در ديدار با همتايان ايراني شان راه هاي همکاري را بررسي کردند. نشست هاي دو جانبه يي هم براي بررسي توسعه روابط دو کشور برگزار شد که روابط اقتصادي در اين نشست ها از اهميت بيشتري برخوردار بود.

وي در ادامه نتايج سفر نوري المالکي به ايران را مثبت ارزيابي کرد و افزود؛ مذاکرات بسيار خوب بود، چرا که ما توانستيم بر سر امضاي توافقنامه ها و يادداشت هاي تفاهم به توافق برسيم.
سوسن شريعتي از چگونگي آشنايي با افکار پدرش مي گويد
در جست وجوي از دست رفته ها
پروين بختيارنژاد

شناخت پدر براي او و خواهران و برادرش همزمان با جست وجو در هويت خود شد و اولين مراجعه آنها به آراي پدر، پياده کردن نوارهاي سخنان پدري بود که ديگر در کنار آنها نبود. آنها در جست وجوي از دست رفته ها دوباره پدر و آثار او را مي يابند. چگونگي آشنايي با آراي شريعتي موضوع گفت وگو با سوسن شريعتي است، که در پي مي آيد.

---

- بسياري بر اين تفکرند که شما از زمان زنده بودن دکتر شريعتي با آرا و افکار او آشنا شديد. اما تا جايي که اطلاعات من اجازه مي دهد زماني که دکتر شما را ترک مي کند، شما 15 ساله، سارا 14 ساله و احسان 18 ساله بود. سوال مشخص من اين است که با افکار دکتر چگونه آشنا شديد؟

اساساً آقازادگي در جامعه ما پديده قابل ملاحظه و سوژه مناسبي براي مطالعات ميداني است؛ مساله نسبت با ميراث، وفاداري به آن يا مثلاً عصيان عليه آن. انتظاراتي که جامعه و ديگري از وارث دارد، محدوديت هايي که داشتن نسبت با بزرگي ايجاد مي کند يا بر عکس امتيازاتي که به دنبال مي آورد و در عين حال سوژه پر خطري است براي اينکه اين امکان هست که بيفتي به تکرار همان کليشه هاي هميشگي؛«پدر اين را مي گفت، پدر آن کار را انجام مي داد و...» با اين همه نفس پرسش از نسبت با ميراث فکري پدري غنيمت است، از اين بابت که نشان مي دهد در اين نوع نسبت ها هيچ اتوماتيسمي وجود ندارد. همين که مي پرسيد چطور با انديشه هاي شريعتي آشنا شدم معني اش اين است که اين آشنايي محصول يک انتخاب و احتمالاً يک تلاش فکري بوده است و نه اتوماتيک يا از سر يک محتوميت ژنتيک. اگر به کمک اين گفت وگوها ما بتوانيم در کليشه آقازادگي يا اتوماتيسم نسبت فرزند و پدر کمي شک کنيم، اتفاق مبارکي است.

من و خواهرم يک روز قبل از مرگ پدر، يعني در 28 خرداد 1356، يک ماه بعد از خروج او از ايران وارد انگليس شديم. قرار بود مادرم نيز همراه ما باشد که در فرودگاه مانع از خروجش شدند و ماند آن طرف مرز و از ما خواست که برويم. من در آن زمان 15 ساله بودم و خواهرم سارا هم 14 سال داشت. فرداي ورود ما به انگليس بود که پدر مرد. به فاصله چند ساعت ما آقازاده ها شديم بي صاحب و سه تکيه گاه اصلي مانند وطن، پدر و خانواده را از دست داديم. منظور من از ذکر مصيبت، فقط اين است که بر اين نکته تکيه کرده باشم که کشف آقازادگي براي ما با محروميت ناگهاني در سه جبهه آغاز شد و از همه مهم تر در غرب، يعني در جايي که به قول اخوان، نه با تو گوشي هست و نه چشمي و نه کسي تو را منتظر است، نفس بودنت زير سوال است چه رسد به «کسي بودنت». هر اتفاقي که پس از آن رخ داد، جست وجوي تکيه گاه هاي از دست رفته بود و نام آن مواجهه با غرب، مواجهه با مساله هويت، مواجهه با تنهايي، مساله پيدا کردن يک نقطه وصل و يک نقطه ربط در عين تعليق و بي صاحبي و رها شدگي. اين تجربه تراژيک سه گانه، نسبت کلاسيک پدر و فرزندي را از همان آغاز به هم ريخت. مثل اين بود که داشتن نسبت با شريعتي قرار است تو را در موقعيت هاي نابهنگام قرار دهد. تفاوت مواجهه ما فرزندان با شريعتي، با ديگر هم نسلي ها يمان شايد در همين بود که شريعتي قبل از اينکه يک ميراث فکري باشد يک مواجهه وجودي بود. نه ما امکان بازگشت به ايران را داشتيم و نه مادرم امکان اقامت در اروپا را، پدري هم در کار نبود و ناگهان سه نوجوان 14 ، 15 و 18ساله ـ احسان يک سال قبل از ما به امريکا رفته بود و بعد از اين ماجرا به ما پيوست ـ بايد گليم شان را خود از آب بيرون مي کشيدند. تنها نقطه عزيمت محکم در اين تجربه بي صاحبي البته خاطره ها بود، خاطره کسي بودن. ما از کودکي طبيعتاً شاهد بي طرف خيلي چيزها بوديم؛ ساواکي که به خانه مي ريزد، پدري که مي دانستيم دشمن و مخالف بسيار دارد و متهم به بي ديني است، ملاقات دم در زندان ها، شرکت در بعضي جلسات خانگي پس از آزادي او در سال 55، در جلساتي که در خانه ها تشکيل مي شد و از اين دست خاطرات ولي در مجموع اين اطلاعات در ريتم زندگي پر فانتزي جوان 15 - 14 ساله آن سال ها تغيير جدي ايجاد نکرده بود. البته در مورد احسان قضيه فرق داشت. احسان از سال هاي پايان دهه 40 و اوايل دهه 50 به عنوان يک نوجوان دبيرستاني به نوعي وارد دنياي جادويي پدر شده بود، در همان سال هاي حسينيه ارشاد که شريعتي در تهران بود و به واسطه همين فاصله گفت وگو و نامه نگاري هايي بين آنها آغاز شده و طبيعتاً او خيلي زود وارد اين دنيا شده بود. خروج او از ايران در سال 55 يعني يک سال قبل از مرگ پدر بسا به واسطه همين آشنايي هاي پيش رس بود که او را در معرض خطر قرار داده بود. دو سال قبل از انقلاب ايران را ما اينگونه سر کرديم. وارد دبيرستان شديم، جامعه اروپايي را نمي شناختيم، زبان را به درستي نمي دانستيم. من و خواهرم در يک دبيرستان فرانسوي در يکي از شهرستان هاي جنوب فرانسه درس مي خوانديم. در آنجا ايراني زيادي نبود، جز تعدادي از فعالان کنفدراسيوني و ما در آن دو سال ارتباط چنداني با آنها نداشتيم (به جز يک يا دو نفر). سال هاي پاياني دهه هفتاد ميلادي بود و فانتزي هاي جوانان هم نسل من در دبيرستان، درس بود و البته ماري جوانا و مسائل ديگر. فانتزي هايي که هم جذاب بود و هم مي ترساند. من دوم دبيرستان بودم و خواهرم اول دبيرستان و برادرم، ديپلم را مي گرفت. با آغاز پروژه انتشار مجموعه آثار در اروپا در همان سال، گروهي به سرپرستي دکتر حبيبي که در همان شهرستان ما اقامت داشت تشکيل شد. قرار بود کليه نوارهاي سخنراني پياده شود. در اينجا به ما سه نفر هم مراجعه شد. پياده کردن نوارهاي سخنراني. در کنار درس خواندن، نوار هم پياده مي کرديم. اولين مواجهه ما با آثار دکتر در نتيجه از طريق صدا بود و نه مکتوبات.

- شما کدام نوارها را پياده کرديد؟

نوارهاي بار ديگر ابوذر و تاريخ اديان را خوب به ياد دارم.

- احسان و سارا کدام نوارها را پياده کردند؟

به خاطر ندارم، بايد بپرسم، شايد دروس اسلام شناسي و سارا هم گمان کنم فاطمه، فاطمه است و ميعاد با ابراهيم و... به هر حال گمان مي کنم نوارهايي بود که قبلاً توسط حسينيه ارشاد پياده نشده بود. ما هر کدام در يکي از اتاق ها نواري را پياده مي کرديم. يادم مي آيد که گاه از هر اتاق قهقهه يک کداممان بالا مي رفت. تجربه شيريني بود. مثل اين بود که با جادوي اين صدا هم شريعتي را کشف مي کرديم و هم پدر را به ياد مي آورديم. خسته که مي شديم در آشپزخانه جمع مي شديم و از شنيده هايمان حرف مي زديم. يادم مي آيد درس هاي تاريخ اديان که کلاس درس است و نه سخنراني، جمعيت مي خنديد، گاه با متلکي به وجد مي آمد و کف مي زد، گاه لحن صدا محزون مي شد و پرعتاب و در آن خلوت اتاق تو را پيوند مي داد با يک ديروز پر رمز و راز. منظور اينکه ما در خلوت دورافتاده جنوب فرانسه، در اتاقک هاي مجزا با دنيايي که شريعتي چندين سال قبل خلق کرده بود، آشنا شديم. اين ديالکتيک ً يادآوري يک خاطره و کشف يک انديشه اهميتش در اين بود که در اين بي صاحبي ما هم مي شد يک تکيه گاه عاطفي، هم کسب يک نوع نگاه. بي آنکه اتوريته پدري، مستقيماً اعمال شود، بي آنکه پدري دست ما را بگيرد و پابه پا ببرد، شريعتي آمده بود و ما پا به پاي او مي رفتيم. ما خودمان مجبور بوديم ربطي برقرار کنيم بين اين دنياي مجازي و دنياي واقعي دور و برمان. از اتاق هاي خودمان که بيرون مي آمديم، ماجراي ديگري بود.

طبيعتاً مساله ما، سه نوجوانً پرتاب شده به جنوب فرانسه در آن سال هاي پاياني هفتاد ميلادي، اين بود که چه نسبتي مي شود بين آن حرف هايي که مي شنيديم و اين مواجهه هاي نابهنگام برقرار کرد. با همکلاسي ها، با درس ها. ايراني بودن يعني چه، چه کنم که در مدرسه ايزوله نشوم و در عين حال شبيه آنها نشوم و... کسي نبود بگويد بکن يا نکن و ما براي هر کاري و هر تجربه يي کاملاً آزاد بوديم، بي آنکه خبرش به گوشي برسد، بي آنکه تنبيهي در کار باشد و قضاوتي. با اين همه گوشي و چشمي همان دور و برها بود. در نتيجه ما آزاد بوديم اما بي صاحب نشديم.

منظور از ذکر اين نکات در تجربه مواجهه اوليه با اين سه محروميت موازي اين بود که اولاً برقراري نسبت با آراي شريعتي در آغاز در مواجهه با پرسش هاي زندگي شکل گرفت. دوم اينکه، به دور از انتظارات مردم و قضاوت آنها بود و نه از سر رودربايستي، سوم اينکه هيچ موقعيت مادي ويژه يي براي ما فراهم نمي کرد. من در اين دو سال، دوم و سوم نظري را تمام کردم و خواهرم، اول و دوم نظري را و برادرم ديپلم گرفت و وارد دانشگاه شد.

- سال 57 مصادف شد با آغاز انقلاب و نوفل لوشاتو، چه خاطره هايي داريد؟

ماه هاي آخر اقامتمان در فرانسه پيوند خورد با آغاز انقلاب و ماجراهاي نوفل لوشاتو. از طريق رپرتاژ خبري تلويزيون فرانسه و گوش کردن به راديوي ايران، فهميده بوديم که شريعتي ظاهراً به شعار کوچه و خيابان تبديل شده است. يادم مي آيد شبي که با هيجان راديوي ايران را گوش مي دادم و صداي جمعيت را مي شنيدم که مي خواندند؛«دکتر علي شريعتي، معلم شهيد ما...» وسط سال تحصيلي بود با وجود اين چند بار به پاريس آمديم و به نوفل لوشاتو رفتيم و آنجا بسياري از چهره ها را ديديم و شناختيم. اولين بار از آنجا بود که فرزند شريعتي بودن به يک تجربه اجتماعي بدل شد. حرف و حديثي از شريعتي نبود به جز آيت الله لاهوتي که با من شانزده ساله از شريعتي مي گفت و اينکه اجماعي بر سر او نيست. (خاطرات اين ايام بماند براي بعد)به جز آن آشنايي پر خلوت با شريعتي اين بار با شريعتي در جلوت داشتم آشنا مي شدم و مي فهميدم که جايگاه شريعتي در ميان اپوزيسيون شاه چيست. اين شناخت اگرچه سطحي، مقدمه بسيار تعيين کننده يي بود براي پس از ورود به ايران در بعد از پيروزي انقلاب.

-پس از پيروزي انقلاب به ايران برگشتيد؟

به ايران بازگشتيم و به همان دبيرستان قبلي خودم. همه آنچه را از دست داده بوديم دوباره به دست آورديم. اگر تا قبل از انقلاب، در همان دبيرستان از من و خواهرم خواسته شده بود که نسبت با شريعتي را نبايد به رو آوريم، اين بار همان پرسنل ما را مي نواختند. اولين تجربه آقازادگي مربوط به اين سال بود؛ سال 58. عکس هاي شريعتي در کنار عکس هاي گلسرخي و رضايي و امام و...بر ديوارهاي کلاس ها بود. پس از انقلاب، ما سه سال در ايران مانديم تا سال 61. اين سه سال هم، درست مثل آن دو سال اقامت در اروپا، مساله ما و بسياري از هم نسلي هاي ما اين بود که چه نسبتي مي توان برقرار کرد ميان آراي شريعتي و محيط. اگر در آنجا در مواجهه با مساله غربت و هويت، شريعتي تبديل شد به يک تکيه گاه عاطفي و نظري، اين بار مساله مواجهه با قدرت بود، با افکار عمومي. آنجا خلوت بود و محروميت و غير خودي. اينجا جلوت بود و خودي و برخورداري. آنجا شريعتي بودن، امتيازي به دنبال نداشت اينجا مي توانست تبديل شود به جايگاه ويژه بر عکس حتي. آنجا شريعتي بودن تو را از آزاد بودن محروم نمي کرد، اينجا مي توانست تبديل شود به زنداني بزرگ. مجبور به تطبيق دادن خود با انتظارات و توقعات ديگران و اما ديگران؛ ديگران بر سر شريعتي اجماع نداشتند و ما حتي اگر مي خواستيم نمي توانستيم خود را با اين همه انتظارات متضاد تطبيق دهيم. تجربه اجتماعي فرزند کسي چون شريعتي بودن اين بار نيز نظري نبود و کاملاً مواجهه گوشت و استخواني بود. اينجا فهميديم که بايد بپرسيم کدام شريعتي؟ از حزب جمهوري اسلامي تا سازمان مجاهدين و مجاهدين انقلاب اسلامي و فرقان و...از شريعتي حرف مي زدند و پوستر از او به چاپ مي رساندند. از متولي قدرت تا مخالف آن هر يک به گونه يي خود را در نسبت با شريعتي مي ديدند بنابراين متوجه شديم که شريعتي صاحب ندارد و اين بي صاحبي، نقطه عزيمت مهمي شد که ما در اين نزاع قدرت، او را به اين يا آن گفتمان تقليل ندهيم و مرعوب اين يا آن اجماع، اين يا آن دشنام نشويم. براي فهم اين موضوع که کدام شريعتي يا مثلاً اينکه شريعتي راستين کدام است، آن شناخت خلوت نشين ً دوساله در غرب و نيز آن حس غريزي عاطفي ديگر کافي نبود و ما و بسياري چون ما بايد بار ديگر و اين بار با پرسش هاي جديد به متن مراجعه مي کرديم. پرسش ها معلوم بود که چيست؛ نسبت دين و قدرت، نسبت آزادي و هويت، مبارزه براي آزادي و مساله امنيت و...شريعتي معلم انقلاب اسلامي بود و با اين وجود نه مسلمان ها بر سرش توافق داشتند و نه انقلابيون. همين عدم اجماع براي ما پيست مهمي بود تا شناختمان را از او گسترش دهيم و فاصله ها را حفظ کنيم. براي ما در اين بلبشو يک چيز واضح و مبرهن بود اينکه شريعتي معلم نهضت بود و با هر نوع نظامي فاصله داشت؛ معلم بود و با قدرت بيگانه. منتقد دينداري هاي موجود بود و بسياري از متوليان ديني او را نمي پسنديدند. همين سر نخ ها کافي بود که مرزها برايمان روشن باشد. باقي هر چه بود تجربه مشابهي بود با همه هم نسلي هايي که مشغول تجربه اجتماعي بودند. کانوني تشکيل داديم به نام کانون ابلاغ انديشه هاي شريعتي با نشريه يي و اظهار نظراتي در حوزه هاي مختلف اجتماعي و نظري. کلاس هايي هم برقرار مي شد؛ کلاس اسلام شناسي هندسي، اسلام شناسي تاريخي، فلسفي، بخش هنري داشت و تئاترهاي خياباني برگزار مي کرد. در همان نشريه مقالاتي مي نوشتيم. جوان بوديم و پر ادعا و عمده فعاليت ها فرهنگي. جمع جالبي بود، کاملاً مستقل و در تلاش براي تعادل و استقلال و البته حساس به مسائل روز. به نام فرزندان شريعتي اظهارنظر نمي شد به عنوان جمعي در ميان اجتماعات ديگر حضور داشت. اولين باري که به آقازادگي ما حمله شد، گمان مي کنم از سوي مجاهدين انقلاب اسلامي بود که در جزوه يي از پايان عصر ولايتعهدي و شهبانوگري سخن مي گفت. فعاليت هاي مادر بنده به عنوان يک شهروند و اظهارنظرات احسان ظاهراً مربوط شده بود به داشتن نسبت با بزرگي به نام شريعتي. مواضع را نمي پسنديدند و آن را به حساب سوء استفاده از موقعيت ويژه گذاشتند. از همين جا بود که فهميديم آقازادگي ما فقط در صورتي مشروعيت دارد که بر اي ما محروميت ايجاد کند و نه موقعيت. تجربه بسيار مهمي بود. ما مثل همه هم نسلي هاي خودمان مي پرسيديم، اعتراض مي کرديم و حرف مي زديم اما به ما تذکر داده مي شد. قبل از هر چيز فهميديم شريعتي موجودي است که نه تنها نسبت داشتن با او براي ما موقعيت فراهم نمي کند بلکه تمام اين خصلت را به تفکر او مي توان تسري و گسترش داد و اصل اين است که براي شما موقعيت فراهم نکند حتي موجود و تفکري است که تمام موقعيت هاي شما را از شما مي گيرد، در نتيجه شما بايد بدون تکيه گاه هايي که نام آن مناسبت خانوادگي، اجتماعي، قبيلگي، حزبي و قدرت باشد، نسبت خود را با شريعتي تعريف کنيد.

در آن سال ها، دوست در برابر دوست ايستاد، پدر و مادر در برابر فرزند ايستادند، فرزندان در برابر هم ايستادند و سپس دهه 60 به تراژدي ختم شد. برش هاي عجيب صف کشي هاي جديدي که در نهادهايي چون خانواده، اجتماع، طبقه و... ايجاد شد اما سرگذشت مشترک و مواجهه گوشت و پوست و استخواني با واقعيت هاي پرتنش از يک سو و تجربه بي واسطه امر اجتماعي مثل همه جوانان آن زمان و جست وجوي پاسخ مشخص در يک متن ديروزي از سوي ديگر ما فرزندان را به هم نزديک کرد.

- چه هنگام از ايران رفتيد؟

ما براي بار دوم در سال 61 . برادرم در پاييز 60 . دلايل اين خروج ناگهاني بسيار است و بخشي از آن به گردن موقعيت شريعتي در آن سال هاست و بخشي اش مربوط مي شود به تجربيات کوتاه شهروندي ما. هنوز بيست سالم نشده بود. بازگشت به اروپا پس از آن تجربه کوتاه اجتماعي، گسست ناگهاني و خشني بود. اين بار تنهايي ديگري بود و غرب ديگري بود و شريعتي ديگري. سه سال زيست در محيط پرهيجان و پرغليان و صف و صف کشي هاي خونين و پرتاب شدن بار ديگر به بي موقعيتي، هيچ کس نبودن و آن خاطره کوتاه کسي شدن.

غلامحسين ساعدي در همان سال ها از تفاوت مهاجر و تبعيدي نوشت.اين احساس ناگهاني و ناگوار پرتاب شدن به رغم ميل خود و بازگشت به جايي که همين ديروز با ذوق و شوق و اميد رهايش کرده بوديد، شما را محکوم به زيست در تعليق مي کند. شما ديگر هيچ کس نيستيد. اگر در ايران آقازاده بوديد و مثلاً خودش فرصت بود يا تهديد، اگر نوجواني بوديد که با سرخوشي دست اندرکار رقم زدن سرنوشت جهان بوديد، اينجا ديگر نه کسي مي داند کيستي، نه قيام شما به درد کسي مي خورد، نه تفکر شما توجه کسي را جلب مي کند، نه وفاداري به دين مبين اسلام براي شما نمره دارد، نه عدم وفاداري به دين مبين اسلام شگفت آور است و... ابتلاي بسيار بزرگي بود بي اميدي به بازگشت. اين ماجرا بيست سال طول کشيد. يک نسل.

- در آن سال ها مجدداً خوانش جدي افکار شريعتي را آغاز کرديد؟

بله. سه سال زيست در ايران پس از انقلاب و بار ديگر پرتاب شدن به غربت و اين بار براي مدتي نامعلوم، مواجهه جديد با آثار شريعتي را ممکن ساخت و البته ضروري. پس از سه سال زيست در کانون حادثه و تنش و تراژدي، ناگهان پرتاب مي شويد به حاشيه زمان، به جايي که اينجا نيست، به جايي که تو در آن هيچ کس نيستي با يک خاطره دور کسي بودن. اکنون به شما زمان داده مي شود تا فکر کنيد به خود، به انقلاب، به قدرت و اين حس ترسناک که بازگشتي نخواهد بود و شما محکوم به جدايي هستيد. فردايي وجود ندارد، ديروز را گذاشته ايد و آمده ايد و امروز هم که دربه دريد. تراژدي بعدي از اينجا شروع مي شود و بحث هويت يا جست وجو براي به دست آوردن از دست رفته ها معنا پيدا مي کند. اهميت و اصالت اين تجربه در برقراري نسبت با شريعتي از اين روست که در وضعيت تعليق برقرار شده است، معلق بين فردايي نامعلوم و بي بازگشت از يک سو و نوستالژي براي ديروزي که از دست رفته و شده است خاطره. اگر وفادار بماني نه براي تو امتيازي مي شود، نه کسي به تو نمره مي دهد. خود تو نيز مدام در معرض فراموشي هستي. عطاي کسي بودن را به لقاي آن بخشيدن. با اين وجود شريعتي تنها عروه الوثقي بود. وصيت کرده بود که ميراث من کتاب، فقر و آزادگي است و ما مانده بوديم با اين سه رودربايستي چه کنيم. در نتيجه اتوريته پدري اينگونه اعمال مي شد؛ اتوريته يي نامحسوس که فقط نوعي هدايت را به عهده مي گيرد. برقراري نسبت با شريعتي در اين بيست سال با يک انتخاب آزادانه، بدون اميد به امتياز گرفتن از نگاه ديگران، اينگونه شکل گرفته است. نسبت سنت و مدرنيته هم به نظر من بايد از همين جنس باشد؛ وفاداري به ديروز و در عين حال خروج از زير سقف حافظه. تعليق و رفت و آمد ميان ديروز و امروزي که بايد به تمامي زيست. خروج از زير قيموميت و توليت اتوريته هاي ديروزي و در عين حال با دستان پر تا در سر هر بزنگاه به آن مراجعه کني. اين مراجعه آزاد به ميراث پدري ديگر قبيلگي نيست، فله يي و موروثي و ژنتيکي نيست. نوستالژي هم نيست. درست است که شما شريعتي، زاييده شده ايد ولي مي توانيد محکوميت را تبديل به فرصت جديد اگزيستانسيال کنيد، چون مي توانسته ايد و قادر بوده ايد که از خيرش نيز بگذريد. من و ديگر اعضاي خانواده در آن 20 سال، محکوم به شريعتي بودن نبوديم. بر عکس، اينکه خلافش شکل گرفته تعجب آور است. به دليل پاسخ دادن به کسي يا شوکه نکردن عرف عمومي يا عدم جرات و جسارت براي برخاستن عليه سنت پدري نبوده است، هرچه بوده است اهميت ديالکتيک ميل به مراجعه به ديروز و در عين حال مواجهه با امروزي است که در آن همه چيز تو را به گسست فرا مي خواند. وقتي مي گويم همه چيز، نه تنها تنهايي، زندگي آزاد و... بلکه نوع تحصيلي که کرديم. مني که تاريخ خواندم، خواهري که جامعه شناسي و برادري که فلسفه. با اين وجود اين هر سه حوزه، ما را در فهم عميق رويکرد نظري شريعتي و ميراث پدري ياري رساند.

- چه شد که شما رشته هايي را انتخاب کرديد که دکتر به آن علاقه داشت؟

احتمالاً به طريقي با هم به هماهنگي رسيديم که هر کدام يک شاخه را انتخاب کنيم، زيرا شريعتي در تمام اين شاخه ها اظهارنظراتي کرده بود، به خصوص در مورد فلسفه از احسان که قبل از ما از ايران خارج شده بود، خواسته بود فلسفه بخواند چنانچه خودش به دلايل ديگري نخوانده بود، ولي آن را لازم و مهم و اساسي مي دانست، در نتيجه نوعي توصيه بود. من تاريخ خواندم و البته دليلش فقط شريعتي نبود. دلايل شخصي هم بود. ما متعلق به نسلي بوديم که مي خواست تاريخ ساز شود و نتوانسته بود و حال مجبور بود بسنده کند به خواننده بودنش. کساني هستند که تاريخ را مي سازند و کساني راجع به تاريخ سازان مي نويسند. وقتي ديدم جزء اولي ها نمي توانم باشم رفتم سراغ موقعيت دوم. ماجراي انتخاب رشته جامعه شناسي از سوي خواهرم نيز به همين قضيه بر مي گردد، به دليل توجه به مسائلي که شريعتي پيست هاي آن را باز کرده بود و احتياج به تعميق و باز انديشي داشت.

بسياري از هم نسلي هاي ما به حوزه تاريخ، جامعه شناسي و فلسفه تحت تاثير شريعتي علاقه پيدا کردند، خود اين موضوع هم بسيار مهم بود. توجه نشان دادن به علوم اجتماعي و انساني يکي از اثرات شريعتي بر نسل ما بود و نه صرفاً چريک پروري، چنانچه اصحاب علم و فرهنگ اين روزها درباره شريعتي زياد مي گويند.

- آيا روي آراي دکتر تعصبي هم داريد؟

در حوزه نظريه مي توان بحث را بارها ادامه داد و پاسخ هاي شريعتي را زير سوال برد. بنده شخصاً هيچ تعصبي را نسبت به پاسخ هاي شريعتي جايز نمي دانم زيرا اولين قرباني خود شريعتي خواهد بود. شريعتي در تجربه شخصي من قبل از آنکه نوعي با پاسخ هايش تعريف شود با پرسش هايش و نوع زيستش تعريف مي شود که بي بديل است. پرسش هايي که محصول و بر آمده از درک بي واسطه و در عين حال تراژيک ايراني بودن، شرقي بودن و مسلمان بودن و قرن بيستمي بودن است. اينها مساله ما بوده و هست و امروزه هر چه مي شنويم هنوز که هنوز است به همين ها مربوط مي شود. تنها نکته يي که مرا و ديگر دوستداران او را عصباني مي کند تقليل دادن اين زيست ً منشوري ًچند ساحته است به يک ساحت، عقب افتادگي هاي خود را به گردن او انداختن است و او را مسبب وضعيتي دانستن که خود اولين قرباني اش بود. ولي آنچه احياناً شما نام آن را وفاداري مي گذاريد و ديگران در وفاداري به ميراث پدري اتوماتيسمي مي بينند، من کاملاً با آن مخالف هستم چرا که نسبتي که اسباب آزادگي تو را فراهم کند، نام آن بند نيست. نسبتي که براي تو امکان فاصله گرفتن، نقد کردن، پرواز کردن، بي اعتنا شدن، رويين تن شدن در برابر امر غيرمترقبه را فراهم کرده است را بايد تجربه بي بديل آزادي دانست. اين تصور که بايد حتماً پشت کني به پدر تا بگويي هستم بسيار کليشه يي است چنانچه کت بستگي در برابر آن نيز مي تواند علت انحطاط باشد. در حقيقت اين وفاداري به ميراث پدري محصول تنش، تجربه هاي تکان دهنده بي صاحبي و در نتيجه خروج از زير سقف امنيت آنچه مي تواند اتوريته پدري باشد، بوده است و اگر وفاداري ديده مي شود محصول يک مواجهه آزاد است و نه محصول تسليم شدن. تجربه يي که در رفت و آمدي مدام ميان زندگي و انديشه بوده است، پرسش هاي زندگي بوده که هر بار در برابر يک انديشه قرار مي گرفته است. مقصود اينکه اگر وفاداري يا تعصبي است، تعصب به يک نوع زيست است که در ذيل انديشه شريعتي و مهم تر از همه نوع زيست شريعتي، تجربه شد. به اين دليل تعصب مي ورزم که شريعتي و داشتن نسبتي آگاهانه با آن، نه اسباب بندگي و سرسپردگي را فراهم کرد نه موقعيت و امتياز مادي به دنبال داشت، حتي بر عکس ايستادن در برابر هرگونه اجماع و اکثريت و دنباله روي را آموزش داد. ما اگر مي توانستيم گفت وگو بين زندگي و ايده ها را در تمام حوزه ها ادامه بدهيم بي شک با لايه هاي ديگري از انديشه شريعتي آشنا مي شديم که با بحث هاي انتزاعي که امروزه در حوزه هاي مختلف مطرح مي شود مي توانست فاصله زيادي بگيرد. شريعتي براي من و بسياري چون من، تجربه بي بديل آزادي و آزاد ماندن بود. اگر تعصبي مي بينيد، تعصب ورزيدن به اين تجربه است. همين. بسياري از کساني که مواجهه با آراي شريعتي در گذشته، برايشان نوعي تعصب، خشونت يا ساده انگاري و رويکرد کليشه يي را تداعي مي کند و امروز از آن خسته اند و در جست وجوي هواي تازه و حرف تازه اند به نظر من، از جايي گفت وگو با شريعتي را نيمه رها کرده بودند و احتمالاً پرسش از زندگي را نيز. راستي چيز ديگري هم مرا گهگاه عصباني مي کند. اينکه هنوز که هنوز است، پس از بيست سال باز گهگاه به دنبال هر اظهار نظري به عنوان يک شهروند، آقازادگي ام گوشزد مي شود و مثلاً خوردن نان پدري. امروز اما خودم را اينجوري قانع مي کنم؛ چه چيز مشروع تر از خوردن نان پدري، وقتي که اسباب گرسنگي تو را فراهم کند.
عناوين اين صفحه
لزوم تغيير استراتژي اصلاح طلبان
مذاکرات مستقل حکيم با ايران
در جست وجوي از دست رفته ها
ايران به اظهارات مطرح شده در شوراي حکام پاسخ داد
آيت الله صانعي؛ امام خميني از دين براي عوام فريبي استفاده نکرد
تاکيد بر نقش احزاب
فعاليت هاي استاني جبهه پيروان خط امام و رهبري
بررسي جرائم ضد امنيت ملي در جلسه مسوولان عالي قضايي
احضار عبدالله مومني به دادگاه انقلاب
ارجاع پرونده «نوسازي» به دادگاه
کانديداهاي رياست جمهوري از ديد منتجب نيا

ايران به اظهارات مطرح شده در شوراي حکام پاسخ داد
نماينده دائم ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي در بيانيه يي به برخي اظهارات مطرح شده در جلسه شوراي حکام در 5 ژوئن 2008 (15خرداد) پاسخ داد. به گزارش ايسنا علي اصغر سلطانيه با ابراز ناخرسندي از اينکه تعداد معدودي از کشورهاي غربي همچون، امريکا، فرانسه، استراليا، کانادا و ژاپن کاملاً عناصر اساسي گزارش مديرکل را ناديده گرفتند، گفت؛ چنين رهيافتي که حتي به يک نکته مثبت گزارش اشاره نشود و قرائت بيانيه هاي کهنه و منسوخ گذشته شان نه تنها اعتبار آنها را خدشه دار ساخته، بلکه عملکرد آژانس را نيز تضعيف کرده است. وي گفت؛ من مطمئنم که بعد از دخالت غيرقانوني شوراي امنيت، دولت امريکا آرزو داشت که ايران همکاري هايش با آژانس را متوقف سازد و حتي از NPT خارج شود تا بهانه يي داشته باشد که سياست خصمانه يکجانبه خود را اعمال کند. سلطانيه با بيان اينکه دولت امريکا بارها در ارتباط با امور جهاني دچار اشتباه محاسبه شده است و سابقه سياه آن در منطقه ما اين ارزيابي را به اثبات مي رساند، اظهار داشت؛ تصميم گيرندگان در کاخ سفيد بايد چشمان شان را به سوي واقعيات باز کنند، رياضيات خود را بهبود بخشند تا بيش از اين دچار اشتباه محاسبه نشوند. اجازه دهيد به شما يک نمونه عيني ارائه دهم که مربوط به مذاکرات شورا است. رئيس جمهور امريکا بعد از گفت وگو با نخست وزير انگليس در کنفرانس مشترک خبري اخير از دنيا خواست بسيج شوند و اجازه ندهند که ايران به فناوري غني سازي دست يابد. يک نفر شايد آقاي شولتي لازم است به وي اطلاع دهد که ايران در حال حاضر بر فناوري غني سازي مسلط شده است. همانطور که توسط کارشناسان برجسته و بازرسان آژانس اين امر تاييد شده است. سلطانيه در ادامه گفت؛ در ارتباط با مطالعات ادعايي من بايد به کشورهاي عضو اطلاع دهم که امريکا به دبيرخانه اجازه نداده است که اسناد را به ايران ارائه دهد با اين ادعا که ارائه چنين اسنادي خطر اشاعه هسته يي را ايجاد مي کند، چرا که ممکن است ايران از اين اطلاعات براي طراحي بمب هسته يي استفاده کند. اينجا يک پرسش ساده مطرح است؛ اگر امريکا ايران را متهم مي کند که چنين مطالعات ادعايي را انجام داده است و آن اسناد در مورد مطالعات ادعايي از ايران نشأت گرفته اند در آن صورت اصلاً منطقي نيست که کپي آنها در اختيار ايران قرار نگيرد. از سوي ديگر اگر ايران چنين اطلاعات حساسي را ندارد پس اتهامي هم که مطرح مي شود، بي اساس است. وي تاکيد کرد؛ اگر برخي تصور مي کنند که با طولاني ساختن اين پروسه خسته کننده نگاه داشتن موضوع در دستور کار شوراي حکام، ايران مجبور خواهد شد از فعاليت هاي هسته يي اش شامل غني سازي دست بردارد. من بايد در همين جا اعلام کنم که اين امري ناممکن است. به محض اينکه موضوع هسته يي ايران از دستور کار شوراي حکام خارج شد و اجراي پادمان به صورت عادي درآمد، ايران مي تواند انعطاف بيشتري نشان دهد و اقدامات داوطلبانه يي را اتخاذ کند، اما تا زماني که وضعيت جاري تغيير نکند، ايران به همکاري خود بر اساس موافقتنامه پادمان ادامه خواهد داد.


آيت الله صانعي؛ امام خميني از دين براي عوام فريبي استفاده نکرد
گروه سياسي؛ آيت الله «يوسف صانعي» نگاه متحجرانه به اسلام را عوام فريبي ارزيابي کرد و گفت؛ «امام خميني(ره) از دين براي عوام فريبي استفاده نمي کرد.» اين مرجع تقليد در گفت وگوي مفصلي با نشريه بازتاب به مناسبت نوزدهمين سالگرد امام خميني(ره) اظهار داشت؛ «به نظر من تمام کساني که نگاه متحجرانه به دين دارند، آگاهانه يا ناآگاهانه عوام فريبي مي کنند، اما شما کل صحيفه نور را زير و رو کنيد، ببينيد که امام چند مرتبه از دين براي عوام فريبي استفاده کرده است؟ يک مورد هم پيدا نمي کنيد.» وي در همين رابطه، راجع به نگاه امام خميني(ره) نسبت به راي مردم گفت؛ «واقعيت نگاه امام اين بود که بدون هيچ عوام فريبي و بدون هيچ نفاق، ميزان راي ملت است. راي هم نه راي صد تا پنجاه تا بلکه راي بايد به جمهوري برسد، يعني توده مردم بايد باشند. در هر جايي که راي مطرح است بايد به جمهوريت برسد، شما وقتي ده ميليون آدم را در جايي واجد شرايط راي مي دانيد، بايد حداقل 7-6 ميليون نفر شرکت کنند تا آنچه امام مي خواسته، انجام بگيرد. غير از جمهوريت دنيا که با 30 درصد هم جمهوريت درست مي کنند. نمي خواهم بگويم راي به يک نفر ولي کل آرا بايد به هفتاد، هشتاد درصد برسد. اين حدود بايد کامل بشود تا برسد به جمهوريت و آنکه امام مي خواست. همان طور که در زندگي امام اين طوري بود اما اينکه ده تا راي بدهند جمهور نيست و قضاوتش با تاريخ و مردم است. امام هم عنايت هايش با مردم بوده است با پابرهنگان بوده است و دشمن دارد انتقامش را از پابرهنگان مي گيرد.» آيت الله صانعي در بخش ديگري از مصاحبه با مجله بازتاب، کوچک نکردن مردم و قيم نبودن براي آنها را از اصول مکتب امام خميني(ره) عنوان کرد و افزود؛ «اگر بگوييم هرچه ما مي گوييم شما بگوييد که مي شود همان ضرب المثل معروف «هرچه سلطان بپسندد هنر است». زياد کردن سازمان ها خلاف اصول حکومت داري امام است چون اگر براي هر سازماني که اشکال داريد، يک سازمان ديگر در کنارش درست کنيد باز همين تکرار مي شود و بايد براي مشکلات سازمان بعدي سازمان جديدي درست کنيد و اين خود موجب تکثير مداوم اداره و سازمان مي شود. زندگي فردي امام گوياي همه مسائل است.» وي «گسترش ندادن دولت» و «سوءظن نداشتن به افراد» را از اصول ديگر مکتب امام خميني(ره) عنوان کرد. آيت الله صانعي در ادامه «کنار زدن و طرد فرزندان انقلاب» را به معناي «طرد انقلاب و برآورده کردن خواسته دشمن» ارزيابي کرد و اظهار داشت؛ «امام تمام فرزندان انقلاب را نگه داشت. مسوولان بايد توجه کنند که احتمال کنار رفتن فرزندان انقلاب براي انقلاب گران است يا نبايد طوري رفتار شود که مردم حاضر نباشند خيلي پاي صندوق هاي راي بيايند، بي تفاوت بشوند يا بگويند رفتن و نرفتن مان چه فايده يي دارد؟ حال ممکن است خودمان دلمان را خوش کنيم اما واقعيت غير از اين حرف ها است. امام همه فرزندان انقلاب را نگه مي داشت آن هم به شکلي که بتواند به نفع انقلاب از آنها استفاده کند.» بحث ديگري که آيت الله صانعي به آن پرداخت «عقلانيت در سياست» بود. وي با بيان اينکه کساني که به فقه آشنايي دارند، از عوام فريبي و تحجر فاصله دارند، گفت؛ «افرادي که به فقه آشناتر باشند و ايمان شان بيشتر باشد، بيشتر به عقلانيت توجه مي کنند و هر چه که به فقه کمتر آشنا باشند يا خداي ناخواسته ايمان شان در حد بالا نباشد، به تحجر و عدم عقلانيت مي گرايند و به اينکه کسي حرف نزند، جاهل را با عالم بحثي نيست. به عنوان نمونه بحثي که بنده اخيراً مطرح کردم و برخي از آقايان آگاهانه يا ناآگاهانه برنتافتند. ما جز رهنمود دادن براي اينکه اين نظام و امام بماند کار ديگري نکرديم، فقط گفتيم امروز که شما درباره رجم با مشکل روبه رو هستيد، جمعيت جامعه زياد شده. نمي خواهم بگويم کسي مقصر است بلکه مي خواهم بگويم که جبر تاريخ و جامعه اين طور مي کند. اگر بگويي اسلام اين را گفته که مي گويند اين قابل پذيرش نيست. مي گويي عقلا، مي گويد اين قابل پذيرش نيست. ما هم گفتيم بياييد اين راه ها را که راه هاي درست و حسابي هم هست پيش ببريد ولي متاسفانه بعضي ها نمي پذيرند.» آيت الله صانعي تصريح کرد؛ «تحجرگرايان هميشه در مقابل سرمايه داران تسليم هستند و همواره توجيه گر اعمال و رفتار آنان هستند تا در کنار آنان براي خود نيز لقمه ناني تدارک ببينند.»


تاکيد بر نقش احزاب
شوراي مرکزي جامعه اسلامي مهندسين بر نقش کليدي احزاب در همه امور و به رسميت شناختن اين نقش و همچنين کمک به نهادينه شدن آن از سوي همه مقامات عالي و مراجع تصميم گير و تصميم ساز تاکيد کرد. «امير مقدم» مسوول روابط عمومي جامعه اسلامي مهندسين با اعلام اين خبر گفت؛ «در جلسه يکشنبه شب اعضاي شوراي مرکزي جامعه اسلامي مهندسين تاکيد کردند حزب مناسب ترين بستر براي تربيت مديران آينده و تحقق بخشيدن به آرمان هاي انقلاب و رهبري انقلاب است.» به گفته وي اعضاي شوراي جامعه اسلامي مهندسين همچنين تاکيد کردند که در بستر احزاب نخبه پروري سياسي به بهترين شکل ممکن مي تواند صورت بگيرد.


فعاليت هاي استاني جبهه پيروان خط امام و رهبري
جبهه پيروان خط امام و رهبري در 25 استان شعبه زد.«ابوالقاسم رئوفيان» با بيان اين مطلب به ايسنا گفت؛ «شعبه استاني جبهه پيروان خط امام و رهبري در استان تهران نيز بعد از تصويب شوراي مرکزي جبهه پيروان در تهران ايجاد مي شود و در پي آن دفاتري در شهرستان هاي استان تهران ايجاد خواهد شد.» وي با بيان اينکه «اين جبهه درصدد است در استان هاي تهران، چهارمحال و بختياري و ياسوج و يکي دو استان باقي مانده هرچه زودتر دفاتر استاني خود را ايجاد کند»، ادامه داد؛ در آينده نزديک اين شعب نيز افتتاح خواهند شد.


بررسي جرائم ضد امنيت ملي در جلسه مسوولان عالي قضايي
«جرائم ضد امنيت ملي» صبح ديروز در جلسه مسوولان عالي قضايي بررسي شد.

به گزارش ايسنا در جلسه مسوولان عالي قضايي با حضور آيت الله هاشمي شاهرودي بخش تعزيرات لايحه اصلاح قانون مجازات اسلامي با موضوع جرائم ضدامنيت ملي مورد رسيدگي قرار گرفت.به موجب بخش هايي از اين لايحه چنانچه اخلال در ايستگاه هاي ناوبري هوايي، دريايي يا راه آهن يا اخلال در سيستم ها يا تجهيزات هدايت يا فعاليت هواپيما، شناور يا قطار در اثر بي احتياطي يا بي مبالاتي يا عدم مهارت يا عدم رعايت نظامات مربوطه توسط کارمند يا ماموري باشد که وظيفه نظارت يا نگهداري يا هدايت يا اعلام هشدار داشته است، مرتکب بر حسب نتايج و آثار جرم به حبس از دو تا پنج سال و انفصال از خدمات دولتي و شغل مربوطه از دو تا پنج سال محکوم خواهد شد. همچنين هرکس در اثر بي احتياطي يا عدم رعايت مقررات و نظامات مربوطه موجب سقوط هواپيما يا بالگرد يا غرق شدن شناور يا برخورد يا واژگوني قطار شود به حبس از يک تا سه سال و چنانچه رفتار وي منجر به قتل يا ضرب و جرح شخص يا اشخاصي شود به حبس از دو تا هفت سال محکوم خواهد شد. در بخش ديگري از اين لايحه و در ذيل مبحث اخلال در امنيت راه و ترابري آمده است؛ هر کس به قصد بر هم زدن امنيت راه ها يا تشويش اذهان عمومي، راه ها يا علائم ايمني مربوط به آنها را تخريب کند يا علائم انحرافي يا غيرواقعي نصب کند يا وسايل نقليه افراد را متوقف يا تخريب کند به حبس از سه تا ده سال و چنانچه رفتارهاي فوق با سلاح يا مواد منفجره يا خطرناک باشد مرتکب به مجازات محارب محکوم خواهد شد. همچنين هرکس مسوول حمل و نقل مواد خطرناک بوده و در اثر بي احتياطي يا بي مبالاتي يا عدم مهارت يا عدم رعايت نظامات مربوطه موجب انتشار مواد شود چنانچه مکان انتشار مناطق مسکوني يا محل فعاليت يا تردد انسان باشد به حبس از دو تا پنج سال و در ساير مناطق به حبس از يک تا سه سال محکوم خواهد شد.


احضار عبدالله مومني به دادگاه انقلاب
عبدالله مومني سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) به دادگاه انقلاب احضار شد. «مهدي اميني زاده» عضو شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان با اعلام اين خبر گفت؛ «آقاي مومني صبح دوشنبه (ديروز) به شعبه امنيت دادگاه انقلاب تهران احضار شده و بايد در اسرع وقت خود را به اين شعبه معرفي کند.» گفتني است مومني در 18 تيرماه سال گذشته در محل سازمان ادوار تحکيم بازداشت شد و به مدت يک ماه در زندان به سر برد. وي همچنين در دوران تصدي مسووليت واحد تشکيلات دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه)در سال 82 بازداشت و به پنج سال حبس تعليقي محکوم شده است.


ارجاع پرونده «نوسازي» به دادگاه
پرونده شکايت يکي از نمايندگان مجلس از مديرمسوول سايت نوسازي جهت رسيدگي به شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران ارجاع شد. به گزارش ايسنا، بر اساس محتويات پرونده قدرت الله عليخاني نماينده مردم بوئين زهرا و آوج در مجلس شوراي اسلامي از محمدحسين نوبختي مديرمسوول سايت نوسازي به اتهام افترا، توهين، هتک حرمت و نشر اکاذيب شکايت کرده و مديرمسوول سايت نوسازي در جلسه بازپرسي در شعبه 12 دادسراي کارکنان دولت در برابر تفهيم اتهام افترا، توهين، هتک حرمت و نشر اکاذيب عنوان کرده که خبر مندرج در سايت نوسازي با تيتر «تاييد صلاحيت فله يي مفسدان و فحاشان سياسي و اقتصادي» بر اساس اسناد و مدارک بوده که دال بر صحت گزارش است. بازپرس به استناد ماده 177 قانون مجازات اسلامي، قرار منع تعقيب نوبختي را از اتهام افترا صادر مي کند اما پرونده وي با توجه به شکايت شاکي، تصوير از مطالب منتشر شده در سايت و اقرار صريح به اتهام بزه افترا از طريق انتشار مطالب در سايت طبق ماده 697 قانون مجازات اسلامي با صدور کيفرخواست به شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران ارجاع شد و 30 شهريور ماه سال جاري جلسه رسيدگي به اين پرونده برگزار مي شود.


کانديداهاي رياست جمهوري از ديد منتجب نيا
قائم مقام دبيرکل حزب اعتماد ملي، مهدي کروبي و محمد خاتمي را دو گزينه جدي اصلاح طلبان براي انتخابات رياست جمهوري دهم دانست و گفت؛ اصلاح طلبان با اغماض و تدبير بيشتر مي توانند زودتر به نتيجه برسند. رسول منتجب نيا در گفت وگو با ايسنا اظهار کرد؛ اتفاقاتي که در آغاز کار مجلس هشتم رخ داده است در وضعيت انتخابات رياست جمهوري بسيار موثر خواهد بود، چرا که پيش از اين، اين تحليل وجود داشت که حداد عادل همچنان رئيس مجلس خواهد ماند؛ زمينه رياست جمهوري وي فراهم و به عنوان کانديداي شاخص مطرح مي شود. از سوي ديگر اين تحليل وجود دارد که احمدي نژاد براي دور دوم مطرح نيست.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام