سه شنبه، 21 خرداد 1387 - شماره 1695
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
نوجوان 12ساله در چنگ گروگانگيران 100 ميليون توماني
گروه حوادث؛ زن و شوهري که با همدستي يکي از اقوام خود نوجوان 12ساله يي را با انگيزه اخاذي 100 ميليون توماني گروگان گرفته بودند پس از 48 ساعت دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ما ظهر روز 13 خرداد هنگامي که والدين پسري 12ساله به نام ميلاد از تاخير فرزندشان در بازگشت از مدرسه، نگران شدند، به جست وجوي وي پرداختند و با حضور در مدرسه ميلاد متوجه شدند، پسرشان اصلاً به آنجا نرفته است. تماس تلفني با خانه اقوام و آشنايان نيز فايده يي نداشت و ميلاد به خانه هيچ يک از آنها نرفته بود. با گذشت زمان اضطراب و دلهره والدين پسر نوجوان نيز افزايش مي يافت و در حالي که آن دو به دنبال ردي از فرزندشان بودند ناگهان يک تماس تلفني فصل تازه يي از اين ماجرا را رقم زد. مردي ناشناس در تماس با پدر ميلاد گفت فرزند او را گروگان گرفته و فقط در شرايطي حاضر است نوجوان را سالم رها کند که بدون مداخله پليس 100 ميليون تومان وجه نقد به دست وي برسد.اين تماس تلفني دقايقي بعد به پرونده يي حساس در پليس آگاهي مشهد تبديل شد و پدر ميلاد از کارآگاهان براي نجات جان فرزندش درخواست کمک کرد. به محض گرد هم آمدن کارآگاهان تحقيقات ويژه در اين خصوص آغاز شد. پليس که تصميم داشت در دو شاخه مجزا به رديابي متهمان بپردازد در وهله اول تلفن پدر ميلاد را تحت کنترل قرار داد و مرد ميانسال موظف شد در کمال خونسردي با آدم ربايان مذاکره کند و ضمن خريدن زمان آنان را براي رسيدن به خواسته شان اميدوار کند. در شاخه يي ديگر کارآگاهان به جست وجوي دقيق مسير حرکت ميلاد از خانه تا مدرسه پرداختند و از کسبه و اهالي محل پرس وجو کردند اما نتوانستند شاهدي بيابند و به اين ترتيب مکان، زمان و نحوه ربوده شدن ميلاد همچنان در هاله يي از ابهام باقي ماند.24 ساعت پس از گروگان گرفته شدن دانش آموز 12ساله سرانجام رديابي هاي تلفني نتيجه داد و ماموران موفق شدند محل هايي را که آدم ربايان از آنجا تماس مي گرفتند روي نقشه خود، نقطه گذاري کنند. اکنون پليس صرفاً به طرح ريزي عملياتي نياز داشت که گروگانگيران غافلگير شوند و بدون يافتن مجال براي فرار يا آسيب رساندن به ميلاد آنها را به تله بيندازند. آنچه اين عمليات را بغرنج مي کرد، اين بود که پليس از تعداد متهمان و مسلح بودن يا نبودن آنها اطلاعي نداشت ولي به هر حال در روز دوم گروگانگيري ماموران توانستند زن و مردي را در حلقه محاصره گرفتار و آن دو را به جرم آدم ربايي بازداشت کنند. اين زن و شوهر در بازجويي هاي مقدماتي به ربودن ميلاد اقرار کردند و گفتند اين نوجوان اکنون در اختيار همدست ديگرشان که از اقوام آنها است، قرار دارد. اعترافات اين زوج پليس را به مغازه يي در يکي از خيابان هاي فرعي و خلوت مشهد کشاند و آنان پس از ورود به اين محل پسر 12ساله را در حالي که دست و پا و دهانش بسته بود، يافتند اما اثري از سومين عضو اين باند به دست نياوردند و متوجه شدند اين متهم با اطلاع از دستگيري همدستانش گروگان 100 ميليون توماني را رها کرده و گريخته است.با نجات ميلاد وي تحت بازجويي قرار گرفت. او گفت؛ ساعت 7 صبح در مسير مدرسه در منطقه رضاشهر يکدفعه پيکاني سفيدرنگ مقابلم توقف کرد و زن و شوهر دستگير شده و مردي ديگر به زور مرا سوار خودرو کردند و در حالي که با چاقو مرا به مرگ تهديد مي کردند دهانم را بستند و به مغازه يي متروکه بردند. در تمام اين دو روز نيز دست و پاي من بسته بود.در ادامه نادر - متهم دستگيرشده- به تشريح حادثه پرداخت و گفت؛ من با برادر ميلاد دوست بودم و به همين واسطه مي دانستم آنها خانواده يي ثروتمند هستند. از آنجا که من و همسرم از مشکلات شديد مالي رنج مي برديم نقشه کشيديم با ربودن اين پسر از خانواده اش اخاذي کنيم.وي افزود؛ براي رسيدن به هدف مان در خياباني خلوت يک مغازه اجاره کرديم و شيشه هاي آن را با روزنامه پوشانديم تا از بيرون ديد نداشته باشد، سپس ميلاد را دزديديم و به آنجا منتقل کرديم.بنابر اين گزارش در ادامه تحقيقات با اطلاعاتي که زن و شوهر دستگير شده در اختيار پليس قرار دادند عضو فراري باند نيز رديابي و دستگير شد.
مرد منبت کار قتل دوستش را انکار کرد
گروه حوادث؛ هيات قضات براي تصميم گيري در مورد سرنوشت مرد منبت کاري که متهم است دوستش را با ضربه مغار به قتل رسانده وارد شور شدند.به گزارش خبرنگار ما در جلسه محاکمه مرد منبت کار که صبح ديروز برگزار شد ابتدا آرش سيفي نماينده دادستان تهران پشت تريبون قرار گرفت و خطاب به قضات شعبه 74 گفت؛ فرامرز متهم 35 ساله که از تاريخ 4 دي ماه سال 85 در بازداشت به سر مي برد، متهم است 22 روز قبل از بازداشتش محمد دوست و همکار خود را به قتل رسانده است. متهم پس از بازداشت مدعي شده ضربه مغار را عمداً بر بدن محمد نزده بلکه اين ضربه سهوي و بدون قصد وارد بدن مقتول شده است. اما پزشکي قانوني اعلام کرده از آنجايي که دو ضربه مغار آن هم به صورت افقي روي قلب مقتول مشاهده شده، بنابراين ضربه عمدي است. همچنين در اين نظريه آمده علت اصلي مرگ پارگي عروق قلبي و خونريزي شديد ناشي از آن است. در ادامه والدين محمد به عنوان ولي دم و قيم نوه شان در جايگاه حاضر شدند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.سپس فرامرز در جايگاه قرار گرفت. وي اتهام قتل عمد را رد کرد و گفت؛ من به عمد محمد را نکشتم. او دوست من بود و ما هيچ مشکلي نداشتيم. مدتي قبل از حادثه من بيکار بودم و از محمد خواستم اجازه دهد در مغازه يي که اجاره کرده بود کار کنم. من يک ميز داشتم و محمد يک ميز. در اين مدت هم هيچ اختلافي با هم نداشتيم تا اينکه روز حادثه محمد به مغازه آمد. عصبي بود مشکل مالي داشت. من با لحني نصيحت آميز به او گفتم مقصر خودش است و خود وي اين مشکلات را درست کرده است. محمد هم در جواب من حرف هايي زد. لحن هر دو ما کاملاً آرام بود و در واقع داشتيم با هم صحبت مي کرديم.وي ادامه داد؛ محمد يکباره عصبي شد و به من گفت مقداري از مشکلات مالي او به خاطر من است چون اجاره ميزم را پرداخت نکرده ام. من هم کارهايي را که آماده کرده بودم پيش صاحبکارم بردم و گفتم پولش را بده اما او قبول نکرد و گفت بايد همه کارها را با هم به من بدهيد. من سر ميزم برگشتم تا به کارم ادامه بدهم. آن لحظات مغار در دستم بود. من و محمد هيچ برخوردي با هم نداشتيم. من فقط دستم را روي سينه اش گذاشتم و گفتم خودم اين مغازه را اجاره مي کنم بعد بچه ها آمدند و محمد را از مغازه بيرون بردند. 10 دقيقه گذشته بود که صداي فرياد از مغازه بغل را شنيدم به اتفاق علي يکي از شاهدان ماجرا به مغازه رفتيم و ديديم که محمد روي زمين افتاده است. پس از اظهارات اين متهم شاهدان در جايگاه حاضر شدند. يکي از آنها که صاحب مغازه يي در همسايگي منبت کاري بود، گفت؛ من وقتي صداي فرياد شنيدم به سمت مغازه همسايه رفتم و محمد را به مغازه خودم آوردم، هيچ آثار خون يا دردي در او ديده نمي شد فقط عصبي بود. حتي به پليس زنگ زد و گفت که با همکارش درگير شده، حدود 10 دقيقه هم در مغازه راه رفت و يکباره به زمين افتاد و صورتش سياه شد.شاهد ديگر هم گفت؛ لحظه حادثه من در مغازه بودم. محمد و فرامرز اصلاً با هم گلاويز نشدند و حتي تماس بدني پيدا نکردند فقط فرامرز محمد را هل داد. پس از پايان سخنان شهود، پنج قاضي شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران با رياست قاضي تردست براي تصميم گيري در مورد پرونده وارد شور شدند.
کارگر نوجوان در برابر اتهام قتل عمد
گروه حوادث؛ پسر نوجواني که متهم است با کمپرسور هوا همکارش را به قتل رسانده در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار ما آرش سيفي نماينده دادستان تهران در ابتداي جلسه محاکمه در خصوص کيفرخواست صادره گفت؛ اسماعيل نوجوان 17 ساله در تاريخ 23 مهرماه سال 86 با فشار کمپرسور جوان 20 ساله يي به نام محمود را به قتل رسانده است. پزشکي قانوني گزارش داده علت مرگ پارگي دستگاه تنفسي بر اثر فشار زياد هوا بوده است. به همين خاطر با توجه به تقاضاي اولياي دم به عنوان نماينده دادستان درخواست صدور حکم قانوني را دارم.

سپس اولياي دم مقتول در جايگاه حضور يافتند و براي اسماعيل تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.

اين بار اسماعيل در جايگاه حضور يافت تا از خود دفاع کند. وي گفت؛ من اتهام قتل عمد را قبول ندارم و کاري که کردم به عمد نبود. سه روز بيشتر نبود که من در سيمان سازي نظرآباد استخدام شده بودم. از آنجايي که همه کارگران بعد از کار براي پاک کردن سيمان هايي که به بدن شان چسبيده از کمپرسور استفاده مي کنند مطابق آنچه به من گفته بودند، آن روز نوبت من بود که با کمپرسور همکارانم را تميز کنم، من هم شلنگ کمپرسور را به طرف محمود گرفتم، روي بدنش را تميز کردم و همين طور که به سمت صورتش رفتم يکدفعه او به زمين افتاد. من اصلاً متوجه نشدم هوا وارد دهانش شده است و نمي دانستم کمپرسور مي تواند کشنده هم باشد.در ادامه جلسه محاکمه سرکارگر شرکت سيمان سازي به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد و گفت؛ کمپرسور وسيله يي است که در همه سيمان سازي ها استفاده مي شود. ما هم مثل همه جاهاي ديگر از آن استفاده مي کنيم. کارگران هر روز بعد از کار همديگر را با کمپرسور تميز مي کنند. هيچ آموزشي هم درباره نحوه کار با اين دستگاه به آنها داده نمي شود. اسماعيل و محمود هم هيچ دشمني با هم نداشتند. آنها با هم کار مي کردند و اسماعيل فقط سه روز بود که به کارگاه ما آمده بود.

يکي ديگر از شاهدان هم گفت؛ اسماعيل شلنگ کمپرسور را به سمت محمود گرفت و داشت او را تميز مي کرد که يکدفعه محمود به زمين افتاد. ما حتي دستگاه را به صورت خودمان هم مي گيريم و هيچ اتفاقي نمي افتد. زمان حادثه من در آنجا بودم. اسماعيل هيچ حرکت غيرعادي نکرد. او فقط داشت محمود را تميز مي کرد و من هم آنجا بودم. يکدفعه محمود به زمين افتاد. البته استفاده از کمپرسور غيرقانوني است، اما در همه سيمان سازي ها از آن استفاده مي شود و کارگران بدون آموزش و فقط به صورت تجربي کار با آن را ياد مي گيرند.

بعد از گفته هاي شهود و وکيل مدافع اسماعيل، متهم نوجوان يک بار ديگر در جايگاه قرار گرفت تا آخرين دفاعيات خود را مطرح کند. وي گفت؛ من به اولياي دم محمود تسليت مي گويم و مي دانم آنها داغدار هستند، اما من قاتل نيستم و مرگ فرزندشان به دست من فقط يک اتفاق بود. وي در پايان دوباره تکرار کرد اتهام قتل عمد را قبول ندارد.

پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضي شعبه 74 براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.
زن باردار در خانه اش به قتل رسيد
گروه حوادث؛ قتل زني باردار در خانه اش معماي جنايي تازه يي را در برابر کارآگاهان و بازپرس ويژه قتل تهران قرار داد.به گزارش خبرنگار ما ظهر روز يکشنبه ساکنان آپارتماني در خيابان اروميه واقع در بزرگراه نواب با صداي فريادهاي يکي از همسايه هاي خود شتابان از خانه هايشان بيرون دويدند و با رفتن به خانه مرد وحشت زده با اشاره سر و دست او وارد واحد آپارتماني شدند. آنها با گام گذاشتن در اتاق خواب خود را در برابر پيکر بي جان همسر اين مرد ديدند. دقايقي بعد با تماس تلفني همسايه ها با مرکز فوريت هاي پليسي 110، ابتدا تيمي از ماموران کلانتري 108 و سپس کارآگاهان و بازپرس ويژه قتل و اکيپ بررسي صحنه جرم در محل حادثه حضور يافتند و به تحقيق درباره علت مرگ زن 20ساله که مهسان نام داشت، پرداختند. نخستين نکته يي که توجه افسران تحقيق را جلب کرد باردار بودن مقتول بود. طبق اطلاعاتي که پزشکي قانوني ارائه داد اين زن بايد تا يک ماه ديگر مادر مي شد اما قاتل يا قاتلان اين فرصت را به وي نداده بودند. از آنجا که دور دهان مهسان آثار انگشت و کبودي وجود داشت، حسين اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي به اين نتيجه رسيد که زن باردار بر اثر فشار بر دهان و انسداد مجاري تنفسي جان باخته است. در گام بعدي ماموران به جست وجو در قربانگاه پرداختند بلکه ردپايي از عامل يا عاملان جنايت بيابند. تمامي وسايل خانه مرتب بود و در جاي اصلي شان قرار داشت و هيچ مدرکي دال بر سرقت به دست نيامد. همچنين نشانه يي که بتوان آن را به معناي متوسل شدن قاتل به زور و اجبار براي ورود به خانه تعبير کرد نيز يافت نشد. اين دو نکته کليدي کارآگاهان را بر آن داشت تا بر فرضيه آشنا بودن عامل جنايت با مهسان و وجود انگيزه کينه جويي اصرار بورزند. در همان دقايقي که جنازه زن باردار در کاور سرمه يي رنگ پزشکي قانوني جاي مي گرفت چند تن از ماموران موظف شدند به ثبت گفته هاي همسايه ها درباره اين جنايت بپردازند. اظهارات تمامي اهالي ساختمان در يک نکته مشترک بود و آنها اظهار داشتند روز قبل از پيدا شدن جسد صداي داد و فرياد مهسان و شوهرش حسن را شنيده اند.شهادت اين افراد کافي بود تا حسن مظنون شماره يک پرونده لقب بگيرد و پس از انتقال به پليس آگاهي بازجويي ها از وي آغاز شد. اين مرد در حالي که اتهام قتل همسرش را به شدت تکذيب مي کرد گفته هاي همسايه هاي خود را صحيح خواند و گفت من و مهسان شب قبل با هم مشاجره کرديم و به خاطر بالا گرفتن دعوا من به حالت قهر خانه را ترک کردم و تا ديروقت به منزل بازنگشتم. نيمه شب يکشنبه پس از بازگشت به خانه هرچند سکوت سنگيني را احساس کردم اما با اين تصور که همسرم خوابيده است من هم در هال به خواب رفتم و حوالي ظهر بيدار شدم. وقتي ديدم باز هم خبري از مهسان نيست و خانه همچنان غرق در سکوت است، نگران شدم و با ورود به اتاق خواب جنازه همسرم را پيدا کردم. من اختلاف با همسرم را قبول دارم اما از مرگ او هيچ چيز نمي دانم و نقشي هم در اين حادثه نداشته ام.به رغم انکارهاي حسن وي براي توضيح برخي ابهام ها صبح ديروز به شعبه دوم دادسراي جنايي انتقال يافت و مورد بازپرسي قرار گرفت. او درباره زندگي اش گفت؛ من به ماده مخدر و کراک معتاد هستم و از طريق مسافرکشي خرج خودم و مهسان را تامين مي کردم، هرچند ما با هم اختلاف داشتيم اما قتل کار من نيست.بازپرس اصغرزاده درباره اين پرونده گفت؛ حسن در بازداشت به سر مي برد تا تحقيقات درخصوص زواياي پنهان اين پرونده به اتمام برسد و حقيقت آشکار شود.در حالي که تحقيقات پيرامون قتل زن 20 ساله ادامه دارد پليس آگاهي تهران مکلف شده است به صورت همزمان به تلاش براي دستگيري يک قاتل فراري بپردازد. اين متهم که عباس نام دارد بعدازظهر روز يکشنبه ساعاتي پس از کشف جسد مهسان در پارک بي سيم تهران يکي از دوستان خود به نام احمد را که جواني 23 ساله بود با ضرب چاقو کشت و گريخت. شواهد نشان مي دهد قاتل و مقتول هنگام حادثه بر سر تمسخر لهجه يکديگر با هم درگير شده بودند.
وکيل قلابي در کاميون شوهر موکلش مواد مخدر جاسازي کرد
گروه حوادث؛ وکيل قلابي که براي گرفتن طلاق موکلش در کاميون شوهر او مواد مخدر جاسازي کرده بود، به حبس، شلاق و جزاي نقدي محکوم شد.زن جواني به نام فرزانه که از زندگي با شوهرش به ستوه آمده بود چندي قبل تصميم گرفت از همسرش به نام بابک که راننده کاميون است، طلاق بگيرد. او پس از آنکه قصد خودش را با دوستانش در ميان گذاشت از طريق واسطه با يک وکيل دادگستري آشنا شد و از او خواست براي گرفتن طلاق کمکش کند. وکيل دادگستري که خودش را به نام پاکدامن معرفي مي کرد، پس از شنيدن ماجراي زندگي فرزانه به اين زن گفت وي طبق قانون حق طلاق ندارد، تنها راه براي اينکه به هدفش برسد اين است که بابک را روانه زندان کند. اين وکيل سپس به فرزانه پيشنهاد داد حاضر است در ازاي دريافت پنج ميليون تومان مقداري مواد مخدر در کاميون بابک جاسازي و وي را به پليس معرفي کند. پس از اين پيشنهاد، فرزانه به نشانه مخالفت محل کار وکيل دادگستري را ترک کرد اما چند روز بعد هنگامي که شوهر اين زن از سفر بازگشت، ماموران به منزل وي رفتند و پس از بازرسي کاميون و کشف 20 گرم کراک، بابک را بازداشت کردند. راننده کاميون در تمامي مراحل بازجويي اتهام قاچاق مواد مخدر را رد کرد و گفت کراک متعلق به من نيست و فرد ناشناسي آن را در ماشينم پنهان کرده است.در ادامه تحقيقات براي بررسي صحت و سقم ادعاهاي متهم، فرزانه به دادگاه احضار شد و از شوهرش حمايت کرد. او گفت هرچند با بابک اختلاف دارم اما او حتي سيگار هم نمي کشيد و در تمام اين سال ها هرگز سراغ مواد مخدر نرفته است.با پيگيري بررسي هاي قضايي پيرامون اين پرونده، فرزانه سرانجام راز مواد مخدر جاسازي شده در کاميون شوهرش را برملا کرد و ضمن تشريح ماجراي ملاقاتش با وکيل دادگستري گفت؛ هر چند پيشنهاد وکيل را قبول نکردم اما بعد از خروج من از دفتر وکالت، وي با من تماس گرفت و ضمن اينکه نشاني خانه و مشخصات همسرم را پرسيد درباره زمان بازگشت او به منزل سوال کرد که من نيز پاسخش را دادم و گفتم بابک به شيراز رفته و قرار است از آنجا عازم اصفهان شود و سپس به خانه بازگردد. شبي که شوهرم به خانه آمد حدود ساعت 21 بود که زنگ در را زدند، بابک جلوي در رفت اما ديگر خبري از او نشد و من با پيگيري هايي که انجام دادم فهميدم وي را به جرم حمل کراک دستگير کرده اند. حدود 40 دقيقه بعد آقاي وکيل با موبايل شوهرم تماس گرفت، من تلفن را جواب دادم و او به من شماره حساب بانکي اش را داد و گفت بايد پنج ميليون تومان را به حسابش واريز کنم. وقتي اعلام کردم به هيچ وجه حاضر به چنين کاري نيستم، او اعتراض کرد و گفت با نفوذي که دارد مرا متهم اصلي پرونده بابک معرفي و زنداني ام مي کند. اين در حالي است که من نه تنها هيچ اطلاعي از جاسازي مواد مخدر در کاميون همسرم نداشتم بلکه با اين کار به شدت مخالف بودم.پس از اظهارات فرزانه وي بازداشت و در ادامه تفحص ها معلوم شد هويت مردي که خود را به نام پاکدامن و وکيل دادگستري معرفي مي کرده، جعلي و نام واقعي وي محمدرضا است. به اين ترتيب وکيل قلابي دادگستري نيز دستگير و سرانجام جلسه محاکمه برگزار شد. فرزانه در دادگاه اتهام خودش را انکار کرد و محمد مصطفايي وکيل اين زن در دفاع از موکلش گفت؛ «فرزانه از طريق واسطه يي که مي دانسته محمدرضا فاقد پروانه وکالت است با وکيل قلابي آشنا شد و هرچند به دليل مشکلات خانوادگي و اختلافات زناشويي در بن بست فکري قرار گرفته بود اما پيشنهاد غيراخلاقي و غيرقانوني محمدرضا را نپذيرفت. با اين وجود فرزانه به دليل اعتبار حرفه وکالت به محمدرضا اعتماد و محل اقامت و شغل همسرش را به وي اعلام کرد اما نمي دانست وکيل قلابي از پرسيدن اين سوالات چه هدفي دارد. فرزانه در تمام مراحل رسيدگي به پرونده، اتهام خود را انکار کرده است و نمي توان وي را به معاونت در جرم متهم کرد.»پس از جلسه محاکمه به رغم انکارهاي فرزانه وي به پنج سال حبس تعزيري، 30ضربه شلاق و سه ميليون تومان جزاي نقدي محکوم شد. همچنين قاضي دادگاه وکيل قلابي را به جرم حمل و نگهداري کراک و قرار دادن آن در خودروي بابک به منظور متهم کردن وي گناهکار شناخت و به تحمل 10 سال حبس، 60 ضربه شلاق و پرداخت پنج ميليون تومان جزاي نقدي محکوم کرد.
عناوين اين صفحه
نوجوان 12ساله در چنگ گروگانگيران 100 ميليون توماني
مرد منبت کار قتل دوستش را انکار کرد
کارگر نوجوان در برابر اتهام قتل عمد
زن باردار در خانه اش به قتل رسيد
وکيل قلابي در کاميون شوهر موکلش مواد مخدر جاسازي کرد
آخرين نامه بهنود يک روز قبل از اجراي حکم قصاص
تصادف بعد از سرقت
تدابير ويژه براي محاکمه پدر شکنجه گر اتريشي
سرقت پرايد براي شرکت در جشن عروسي
مار افعي در خيابان وحدت اسلامي
سرقت ماموران قلابي از مرد عراقي

شمارش معکوس براي محمد فدايي و بهنود
آخرين نامه بهنود يک روز قبل از اجراي حکم قصاص
گروه حوادث؛ بهنود شجاعي و محمد فدايي دو پسر جوان که قرار است سحرگاه فردا در محوطه زندان اوين پاي چوبه دار بروند،بعد از ظهر ديروز به قرنطينه منتقل شدند. اين در حالي است که محمد به خاطر نداشتن وکيل در جلسه محاکمه خود درخواست اعاده دادرسي داشت و پدر وي نيز تا آخرين ساعات ديروز پيگير پرونده فرزندش بود.

در همين حال بهنود ديروز پيش از انتقال به قرنطينه نامه يي را از طريق وکيل مدافع اش براي روزنامه اعتماد ارسال و از ارتکاب قتل اظهار ندامت کرد. سه سال قبل بهنود در 17سالگي در جريان نزاعي دسته جمعي در ونک پارک تهران مرتکب قتل شد و هرچند بارها تاکيد کرد ناخواسته قتل را انجام داده است اما چون عمل وي از نظر هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران نوعاً کشنده بود وي به قصاص محکوم و پس از تاييد اين حکم روز 22 ارديبهشت ماه به عنوان آخرين روز زندگي او تعيين شد اما با نامه رئيس قوه قضائيه اجراي حکم وي يک ماه به تعويق افتاد تا وي فرصت يابد رضايت اولياي دم مقتول را جلب کند. اکنون اين مهلت بدون حصول هيچ نتيجه يي به پايان رسيده و قرار است بهنود سحرگاه فردا به دار آويخته شود.بهنود در نامه يي که در واپسين روزهاي زندگي نوشته، آورده است؛ «خداوندا همه تو را مي خوانند و همه از تو ياري مي خواهند. هرکس تو را به نوعي صدا مي کند و از تو ياري مي خواهد. اکنون که در اين دار بلا گرفتار شدم و به گذشته خود چشم مي اندازم، مي بينم که به غير از عبادت و اطاعت تو همه کار کردم. به اين مي انديشم که پدرم کارگر ساده بوده و با نان کارگري ما را بزرگ کرده اما باز قدر آن پدر بزرگوار را ندانستم. به اين مي انديشم که مادربزرگم پس از مرگ مادرم در دوران کودکي من محيط خانه را با محبت خود گرم و لطيف نگه مي داشت اما من قدر آن مادر بزرگ را ندانستم. اي خدا تو خود مي داني که من اکنون نادم و پشيمانم، اما چه کنم که کارم بسيار بد و ناپسند بوده و فقط از تو طلب مغفرت و آمرزش دارم و مي دانم تو بهترين بخشنده يي. خدايا از تو مي خواهم که اين بار سنگين گناه که از طاقت من خارج است از دوشم برداري و من را از جمله توابين و نادمين قرار دهي و راه راست را به من نشان دهي. بارالها اين مطالب که اکنون در اين اوراق مي آورم تو خود مي داني که از اعماق وجودم سرچشمه گرفته و اميدوارم اين حس پشيماني در من بماند تا تو مرا ببخشي. هميشه در خلوت به اين فکر مي کنم که چرا من بايد اين کار را انجام مي دادم. اگر کمي تلاش مي کردم تو خود از کرمت به من عطا مي کردي و اگر از راه صدق از تو مي خواستم قطعاً تو مرا ياري مي کردي اما چه کنم که غافل شدم. اين از بچگي و کم خردي من بود.اي کاش آن روز در زندگي ام نبود؛ اي کاش پايم مي شکست و گام در آن راه ويران نمي گذاشتم. اي کاش دستم مي شکست و در اين کار ياري ام نمي کرد. اي کاش چشمم کور مي شد و اين روزها را نمي ديد. و اي کاش گوشم کر مي شد و هيچ سرزنشي را نمي شنيدم، که عذاب اين دنيا را مي توان تحمل کرد اما عذاب آخرت بسيار سخت و دردناک تر است. امان از وجدانم که نمي دانم در آن زمان کجا بود. در پي چه بود که غفلت توانست مرا با خود همراه کند و از راه به در برد. و بعد از آن حادثه دوباره وجدانم خود را نمايان کرد اما ديگر کار از کار گذشته بود. ديگر هيچ نمي توان کرد اما وجدان آمده و در هر لحظه مرا سرزنش مي کند که عذابي همراه من است.ديگر زندگي يعني رنج، و جواني از پيري و درماندگي برايم بدتر شده است.بغض گلويم را مي فشارد، و بي اختيار اشک چشمانم را نمناک مي کند، دستانم مي لرزد و پاهايم سست مي شود و با دستانم سرم را مي گيرم و از زانوانم کمک مي گيرم که سنگيني سرم را تحمل کند. هنوز با گذشت زمان نمي توانم به آن فکر کنم که چه کار قبيحي مرتکب شده ام و نمي توانم قبول کنم اين کار من است. هنوز وقتي آن لحظه جلوي چشمانم مي آيد، لرزه بر اندامم مي افتد.

يک لحظه سياه، همه عمرم را تباه کرد.

با اين کار آينده ام را خراب کردم و ديگر آباد کردن آن محال است. خدايا کمکم کن. اين افکار از هر عذابي برايم بدتر و مانند سايه سياه همراهم است. خدايا چه کنم به کجا پناه ببرم و از که ياري بخواهم.قلبم مالامال از درد و غم است. زبانم ديگر نمي چرخد و به تنهايي پناه برده ام که اين بيشتر عذابم مي دهد. خنده در وجودم مرده، شادي با من بيگانه شده و از من فراري است. هرچه سعي مي کنم حتي يک لبخند کوچک بر لبانم جاري شود، نمي توانم. اينها همه نتيجه عمل نسنجيده و کودکانه خودم است. خدايا ديگر نمي توانم. مگر خود نگفتي که هرکس پشيمان به سوي تو بيايد و از تو ياري بخواهد و توبه کند تو کمکش مي کني؟ مگر نگفتي که اگر هر جواني با حالت پشيمان به سوي تو بيايد و اشک هاي چشمش را براي تو هديه بياورد و دل شکسته داشته باشد تو در دل شکسته او خانه خواهي داشت و هديه او را قبول خواهي کرد.

خدايا مرا ببخش.

خدايا دستم را به سوي تو دراز مي کنم و از تو ياري مي خواهم. دستم را بگير و ياري ام کن و به من توفيق جبران کردن همه خطاها را عطا کن که اين فقط از تو بر مي آيد.»


تصادف بعد از سرقت
گروه حوادث؛ دو موتورسوار کيف قاپ پس از ربودن کيف يک زن در حين فرار با ديوار يک ساختمان برخورد کردند و يکي از آنان به شدت مجروح شد.به گزارش خبرنگار ما ظهر روز يکشنبه اين دو سارق در حالي که در خيابان مطهري در حال پرسه زدن بودند، زني را به عنوان طعمه انتخاب کردند و کيف دستي او را از دستش قاپيدند و فرار کردند، اما حين دور شدن از محل در اثر سرعت زياد و ناتواني در کنترل موتورسيکلت به شدت با ديوار يک ساختمان برخورد کردند.در پي اين تصادف موتورسيکلت واژگون و راننده آن به شدت مجروح شد و به بيمارستان انتقال يافت، اما همدست ديگر وي توسط مردم دستگير و به پليس تحويل داده شد. با ارجاع اين پرونده به دادسراي امور جنايي تهران متهم که امين نام دارد مورد بازجويي قرار گرفت و به انجام 10 فقره کيف قاپي با کمک دوستش اقرار کرد.بنابر اين گزارش هم اکنون راننده موتورسيکلت در بيمارستان به سر مي برد و اين پرونده همچنان در دست بررسي است.


تدابير ويژه براي محاکمه پدر شکنجه گر اتريشي
«جوزف فريتزل» پدر اتريشي که 24 سال دخترش را مورد آزار رواني و جنسي قرار مي داد به زودي با تدابير ويژه يي محاکمه مي شود.به گزارش ديلي تلگراف، قرار است در جلسه دادگاه، اليزابت فريتزل دختر جوزف به سوالات قاضي، دادستان و وکيل پدرش جواب دهد. ارتباط وي با دادگاه از طريق کنفرانس ويدئويي خواهد بود. روانپزشکاني که اليزابت و فرزندانش را تحت مراقبت دارند، اظهار کرده اند وي در ماه گذشته بهبود خوبي داشته است و احتمال دارد در جلسه دادگاه که قرار است در اوايل ماه جولاي برگزار شود، يک روانپزشک روند کار را زير نظر داشته باشد. بر اساس تصميم دادگاه در جلسه يي ديگر در آينده، دادگاه سوالاتي را از بچه هاي 5 تا 19 ساله اليزابت خواهد پرسيد. براي تکميل تحقيقات مقامات قانوني و اثبات اتهامات عليه جوزف 73 ساله، شهادت افراد خانواده مورد نياز است. جوزف پيش از اين به زنداني کردن دخترش براي 24 سال و 7 بار بچه دار شدن از وي اعتراف کرده بود. بر اساس تصميم دادگاه اعضاي خانواده نيازي به روبه رو شدن با پدر ندارند و شهادت آنان يا قبلاً ضبط شده و در دادگاه پخش مي شود يا از طريق ارتباط ويدئويي خواهد بود.


سرقت پرايد براي شرکت در جشن عروسي
گروه حوادث؛ دو جوان شهرستاني که براي شرکت در مراسم عروسي يک خودرو را از تهران سرقت کرده بودند، شناسايي و دستگير شدند.به گزارش خبرنگار ما اين دو جوان که رسول و زمان نام دارند چندي قبل براي پيدا کردن کار از يکي از شهرهاي غرب کشور به تهران آمدند. اما مدتي بعد مطلع شدند قرار است چند روز ديگر جشن عروسي برادر رسول برگزار شود. به اين خاطر تصميم گرفتند با سرقت يک خودرو به شهر خود بروند و در مراسم عروسي شرکت کنند. اين دو خودروي پرايدي را در غرب تهران به صورت دربست کرايه کردند و پس از طي مسافتي با تهديد چاقو ماشين را از چنگ صاحبش درآوردند و به سمت شهرستان محل سکونت شان حرکت کردند. در پي وقوع اين سرقت مالک خودرو به پليس مراجعه کرد و با ارائه مشخصات اتومبيلش خواستار بازپس گيري آن از سارقان شد. بدين ترتيب مشخصات ماشين مسروقه به تمامي واحدهاي نيروي انتظامي اعلام و تحقيقات براي يافتن آن آغاز شد. تا اينکه پس از سه ماه ماموران گشت انتظامي موفق شدند پرايد مسروقه را در غرب کشور پيدا کنند و سارقان را به دام بيندازند.به دنبال دستگيري اين دو سارق آنان براي رسيدگي به اتهام شان به تهران منتقل شدند. هم اکنون تحقيقات در اين رابطه در دادسراي امور جنايي تهران ادامه دارد.


مار افعي در خيابان وحدت اسلامي
مشاهده يک مار افعي در خيابان وحدت اسلامي اهالي محل را به وحشت انداخت. به گزارش روابط عمومي سازمان آتش نشاني تهران اين حادثه بعدازظهر يکشنبه رخ داد و ماموران امداد و نجات 171 سازمان آتش نشاني شهرداري تهران به محل حادثه در کوچه امامي اعزام شدند و با استفاده از تجهيزات حفاظت فردي و ابزار مارگيري اين مار را که موجب وحشت اهالي محل شده بود به دام انداختند. با بررسي هايي که روي حيوان به عمل آمد مشخص شد مار از نوع افعي و سم آن نيز بسيار خطرناک است.


سرقت ماموران قلابي از مرد عراقي
تحقيقات براي دستگيري دو مامور قلابي که اقدام به سرقت از يک مرد تبعه عراق کرده اند از سوي ماموران پليس آگاهي تهران آغاز شد. عصر روز گذشته يک مرد تبعه کشور عراق با مراجعه به پليس آگاهي تهران ماموران را از وقوع يک فقره زورگيري باخبر کرد و مشخص شد زماني که مالباخته در خيابان فردوسي قصد داشت پول هايش را تبديل کند دو مرد به وي نزديک شدند و خود را مامور نيروي انتظامي معرفي و پس از بازرسي بدني از وي اقدام به سرقت اموالش کردند. اين تبعه کشور عراق مدعي شد ماموران قلابي بيش از يک ميليون دينار عراقي و بيش از يک هزار و 250 دلار وي را به سرقت برده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام