امير ملوک پور

از ميان رفتن مرزها همواره يکي از آرزوهاي هنرمندان بوده و هم اکنون که سال هاي عصر ارتباطات را تجربه مي کنيم و شناخت فرهنگ هاي مختلف بسيار آسان تر از گذشته شده، تحقق اين آرزو در قالب موسيقي خيلي دور از ذهن نيست. همين واقعيت است که بسياري از موزيسين هاي معاصر را به سمت خلق نوعي از موسيقي سوق داده که به غلط يا درست نام «موسيقي تلفيقي» را يدک مي کشد. براي موفق بودن اين نوع از موسيقي که با در کنار هم قرار دادن نمونه هايي از گونه هاي مختلف به دست مي آيد، بايد بسيار حساب شده و با شناختي بالا از گونه هاي مختلفي از موسيقي هايي که به کار گرفته مي شوند عمل کرد تا به شارلاتانيسم متهم نشد (اتهامات اشتباهي از اين دست را در گذشته يي نه چندان دور در مورد گروه نوپاي آويژه شاهد بوده ايم).
پيتر سليماني پور در تنها آلبوم مستقل خود، منظومه شخصي نمونه يک کار موفق و حساب شده را در اين گونه از موسيقي ارائه داده است. قطعات اين آلبوم نشان از درک آهنگساز از موسيقي معاصر غربي و موسيقي نواحي ايران و کشورهاي همسايه دارد. خلق فضاهاي رازآلود و استفاده از بداهه نوازي هاي جزگونه و تاثيرپذيري از موسيقي New Age به ويژه لحن موسيقايي ويليام اکرمîن و جرج وينستون، در کنار گرايش نه چندان افراطي به ملوديسم در کنار يکديگر مجموعه يي را پديد مي آورد که مي تواند نمونه يي موفق براي کساني باشد که در اين راه قدم بر مي دارند. نزديکي به سبک آهنگسازي معاصراني چون اکرمîن و وينستون در قطعه «در شهر نيست» نمود بيشتري پيدا مي کند که به رغم تاثيرپذيري از اين گونه موسيقي، آهنگساز به ورطه تقليد نمي افتد.
قطعه اول آلبوم (يک هفته آفتاب) را شايد بتوان نوعي خيالپردازي موزيکال قلمداد کرد؛ نوعي بداهه نوازي روي يک پايه ريتميک تکرارشونده که طولاني ترين قطعه آلبوم را تشکيل مي دهد و در عين حال به هيچ وجه شنونده را از اين تکرار خسته و دلزده نمي کند. اين نوع از نگرش، تا حدي در باقي آثار اين مجموعه نيز به چشم مي خورد و مي توان آن را يکي از تفکرات غالب در اين آلبوم به حساب آورد؛ يعني نزديک شدن به نوعي از بداهه نوازي از قبل تعيين شده و در عين حال به کارگيري فضاهاي نو و متفاوت.در «لطف ابهام» همزيستي گونه هاي مختلف موسيقي در بالا ترين حد خود نمود پيدا مي کند؛ اثري هوشمندانه که از ساختاري بسيار قوي سود مي برد و در آن مي توان رگه هاي بداهه نوازي جز را در کنار ملودي هاي شرقي به راحتي پيدا کرد و با آن در دنيايي از «ابهام» غرق شد.
قطعه «شادي» را شايد بتوان قوي ترين قطعه اين آلبوم به حساب آورد؛ ملودي آغازين ساکسفون که ملهم از موسيقي محلي آذري است در ادامه به قسمتي از چهارمضراب ماهور درويش خان - صبا اشاره يي مي کند و در عين حال در قسمت مياني، آهنگساز گريزي نيز به تکنيک فوگ مي زند و از اين فرم قديمي اروپايي خيلي گذرا استفاده مي کند. جالب اينکه در کنار هم نهادن تمامي اين ويژگي ها به هيچ وجه وحدت کلي اثر را خدشه دار نمي کند.«خستو» را شايد بتوان از ديد رنگ آميزي و فضاسازي يکي از متفاوت ترين قطعات حاضر در اين مجموعه برشمرد چرا که صداسازي ها و تکنيک آهنگسازي در اين اثر تا حدي يادآور موسيقي فيلم هاي دهه هفتاد سينماي اروپا (به ويژه سينماي فرانسه و ايتاليا) است و از فضاهاي موسيقايي ديگر قطعات مجموعه کمتر نشاني به چشم مي خورد.
يکي ديگر از ويژگي هاي آهنگسازي سليماني پور در اين مجموعه استفاده از تکنيک غافلگيري است که کمتر در ميان آهنگسازان معاصر ايراني سراغ داريم. در واقع تفکر موسيقايي موزيسين ايراني همواره با اين اصل نانوشته گره خورده که براي هرگونه تغييري بايد در ذهن شنونده فضا را آماده ساخت در حالي که به طور مثال در قطعه «صفاي باطن» اين غافلگيري با رويکردي بسيار حساب شده باعث مي شود در درجه اول موسيقي به يکنواختي نيفتد و در درجه دوم شنونده همواره آماده باشد تا نکته جديد و کاملاً متفاوتي را دريابد.تاثيرپذيري سليماني پور از موسيقي نواحي ايران و به طور کل موسيقي کشورهاي خاورميانه انکارناپذير است. در دو قطعه پاياني مي توان اين تاثيرپذيري را بيشتر از بقيه آثار حس کرد. ملودي اصلي «رقص عروس» تا حدي نشان از موسيقي عبري دارد و «البلوز» که همان طور که از نامش پيداست فضاهاي موسيقي عربي را در قالب موسيقي بلوز به گوش شنونده مي رساند که در نوع خود ابتکاري در خور توجه و بسيار ارزشمند به حساب مي آيد.در مجموع مي توان آلبوم منظومه شخصي را تجربه يي موفق در زمينه موسيقي معاصر برشمرد؛ تجربه يي که از انسجام و وحدت لازم براي ارتباط با مخاطب برخوردار است و در عين حال عنصر تنوع نقشي بسيار ريشه يي در بافت اين مجموعه بازي مي کند. در واقع سليماني پور به درجه يي از هماهنگي ميان اين عوامل نزديک شده که در نوع خود ارزشمند است و مي توان اميدوار بود ادامه اين فعاليت ها و تجربه ها در آينده زبان موسيقايي اين آهنگساز جوان را خاص تر از قبل کند تا جايي که بتوان از او به عنوان آهنگسازي صاحب سبک نام برد.