هوشيار انصاري فر
چگونه ا ست که نهادي، رسانه يي از نوع سي ان ان اين جور ممکن است بتازد به نامزدي، آن هم دموکرات، از نوع کلينتون؟ اما چنين پرسشي چطور ممکن است بي پرسش از مناسبات رسانه با اصطلاح کانون هاي قدرت و ثروت، طرح شود؟
اگر طبق نظر فر، Fairness and Accuracy in Reporting) FAIR)، عامل مالکيت، عامل آگهي، و عامل حاکميت سياسي را عمده عوامل موثر بر رسانه هايي در حد و اندازه سي ان ان تلقي کنيم، چگونه مي توانيم حمايت سخاوتمندانه سي ان ان از باراک اوباما را و به تبع هجوم بي امانش به رقيب درون حزبي او، در چارچوب اين عوامل سه گانه به ادراک درآوريم؟
درميان اين سه تکليف عامل سوم از دوتاي ديگر مشخص تر است. حاکميت سياسي در کاخ سفيد جمهوريخواه است و سي ان ان، با وجود تک وتوک چهره هاي جمهوريخواهش و به رغم مشارکتش در في المثل سکوت رسانه يي برابر جنگ عراق، رسانه يي آشکارا و بي هيچ پرده پوشي دموکرات است و درپي رئيس جمهوري دموکرات در واشينگتن. به اين ترتيب تاثير عامل سوم به حداقل مي رسد و ناصواب نيست که دست کم در مقاطعي مانند انتخابات تا حدي از آن صرف نظرکرد.
از طرف ديگر مرور سردستي تاريخچه شبکه در سه دهه گذشته، از بدو تاسيس به دست تد ترنر در آتلانتا تا حالا که به رغم رقبايي قدر از قبيل فاکس نيوز کماکان کوس لمن الملکي مي زند در بيست وشش گوشه عالم، پيچيدگي هايي را در شبکه نجومي سهامداران حقيقي و حقوقي شرکت متبوع، اي اوال، تايم وارنر و در نظام مديريتي آن فاش مي کند، که توجيه عزم يکپارچه و يک شبه اين شبکه را در حمايت بي چون وچرا از سناتور جوان، دشوارتر مي کند؛ پيچيدگي هايي که علي الخصوص از ادغام بزرگ اوايل قرن دو مجموعه ناهمگن اي اوال و تايم وارنر - مالک سي ان ان و کل باقيات صالحات آقاي ترنر- بالا گرفته است. مهمتر از همه، وضع خاص مالکيت شبکه هايي از جنس سي ان ان و البته رقيب نامدارش فاکس نيوز است که هرکدام حلقه يي از يک زنجير و جزيي از يک ابرتشکيلات رسانه يي محسوب مي شوند؛ تشکيلاتي که اجزاي پراکنده آن، از موسسات نشر گرفته تا استوديوها و موسسات پخش، از راديو تلويزيون خبري تا مطبوعات يوميه و ماهانه، جملگي در مقام رسانه پيوندهاي پيچيده مالي و حقوقي خود را برقرار مي کنند. برخلاف في المثل سي بي اس، يا ان بي سي و اقمارش که اغلب نام شرکت هاي بزرگي از قبيل وستينگهوس و جنرال موتورز را يدک مي کشند، و در نتيجه نوع مناسباتشان با آن به اصطلاح کانون هاي ثروت و قدرت را، البته راحت تر مي شود برآورد کرد.
---
اما مهم ترين ملاحظه يي که معاف مان مي کند، عجالتاً از اينکه صورت جلسات مجمع عمومي را ورق بزنيم يا آگهي هاي بين برنامه را تحليل آماري کنيم، بلکه از علت رويکرد سي ان ان به اوباما سردرآوريم، فراسوي اين ملاحظات حقوقي و مالي است.
بياييد يک لحظه مجسم کنيم قضايا به همان سادگي باشد که تحليلگران رسانه هاي نفتي ما مي پندارند. يعني رسانه موردنظر، درست مثل ساير رسانه هاي استکباري، بازوي سرمايه داري جهاني است و در حقيقت اين سرمايه داري جهاني است که از طريق امثال سي ان ان از امثال اوباما حمايت رسانه يي مي کند. در اين صورت براي سرمايه داري جهاني بسيار متاسف بايد بود که در اين حساس ترين انتخابات، نامزد موردنظر خود را اين قدر دير شناخته است. همان طور که هفته پيش اشاره کرديم، تا پيش از شب اول رقابت هاي مقدماتي در آيوا کسي براي اوباما بختي قائل نبود، حتي به اندازه جان ادواردز، و حاضرنبود به اصطلاح تخم مرغ هاي خود را در سبد او بگذارد. مثل ساير «ليبرال»هاي حزب دموکرات، از قبيل هوارد دين و مايکل دوکاکيس، مي شد او را ستود و از افاضاتش بهره مند شد، و آينده خوبي را در رده بندي حزبي، و خدا را چه ديدي، شايد هم بالاتر، برايش پيش بيني کرد. اما رياست جمهوري 2008؟ حتماً شوخي تان گرفته. او در بهترين حال يک ليبرال نخبه گراي راي نياور بود. او نه البته همچون کلينتون به ظاهر مستظهر به حمايت يکپارچه از جانب ماشين معظم دموکرات بود و نه مثل ادواردز حاشيه نشستگان حزب را نمايندگي مي کرد. تفاوت اين دو تن درون حزب، تفاوتي معنادار، تفاوت دو نسل راي دهندگان دموکرات است (بود؟) و توزيع آراي ايشان بالطبع برملاکننده جنبه يي از توزين قدرت درون حزب، و مرحله متاخر بحراني است که در ساليان پس از ترور کندي بر آن برقرار بوده است؛ امريکاي دارا در برابر امريکاي ندار. شکافي که علي القاعده در رجوع به آراي عمومي بايد به نفع اين حزب عمل کند، اما حزب رقيب در اين چل وچند سال با جنگ بي امان رسانه يي ضمن انتقال آن از محور «مبارزه طبقاتي» به محور «ارزش هاي امريکايي»، بر بنياد رشد اقتصاد ملي و درآمد سرانه، آن را به شکاف شهرستان ارزش گرا در برابر مرکز ضدارزش گرا، «محافظه کار» در برابر «ليبرال» و «راديکال» بدل کرد. ظهور پديده دموکرات هاي ريگاني در سال هاي هشتاد که طيفي با گستره کارگران يقه آبي تا نومحافظه کاران دوره بوش دوم را دربرمي گيرد، بينه يي تاريخي بر بار ديگر قافيه باختن هاي دو حزب بزرگ برابر يکديگر و مصادره راهکارها و راهبردهاي رقيب است که در تاريخ ايالات متحده بارها رخ داده است؛ اين بار البته به کام جمهوريخواهان. به اين ترتيب که ضمن چار دهه حيات سياسي خانم کلينتون، از ميان ده انتخابات جنجالي رياست جمهوري که نسل ايشان به خود ديده، به قول خودش، فقط سه تا منجر به جلوس دموکرات ها بر کرسي رياست جمهوري شده است.
القصه شکاف درون حزبي ميان «دردسترس ها» و «خارج از دسترس ها»، يا همان «خاص پسند» (elitist)ها، که نتيجه طبيعي شکست هاي انتخاباتي و غالب شدن محور ارزش ها بر محور اقتصاد است، در سراسر اين سال ها اساسي ترين مساله پيش روي کنوانسيون هاي حزبي دموکرات ها بوده است. شکافي آشکار ميان کندي روشنفکر و معاون اول گردن کلفتش، جانسون، که تا پيش از روزگار کلينتون اول و از پس او، دهان باز کرده تا هم امروز. دوست نزديک توني ماريسن و فرماندار محبوب و اسبق ايالت خارج از مرکز آرکانزا، کسي که مي توانست گاوچران هاي کاليفرنيا و کارگران بيکار شده ميشيگان و روشنفکران نيويورک و ساکنان هارلم را در يک روز مخاطب قراردهد، و امروز اين ارثي است که خواه ناخواه هيلاري کلينتون از همسرش، در مقام تنها برنده حقيقي دموکرات در اين سال ها، مي برد. نماد نادري از نجات دموکرات ها از خويش و رستگاري ايشان از رنج هاي تفرقه يي چل ساله. سي ان ان که کارشناسان خندان و جوانش در اتاق وضعيت، ابايي ندارند از اينکه جيمي کارتر را و حتي حمايتش را از اوباما، در اين ايام، آشکارا به ريشخند بگيرند، اين ميراث ارزشمند را ظرف چند ماه تباه کردند. چرا و چگونه؟ هفته آينده در همين ستون نظري ديگر در اين قمار خطرناک و تبعات آن براي حزب دموکرات خواهيم کرد.