روح الله کارگر رمضاني*
ترجمه؛ مهدي طاهري
هر کانديدايي، دموکرات يا جمهوريخواه که در انتخابات رياست جمهوري پيروز مي شود، با يک چالش بزرگ يعني عدم شناخت ايران مواجه خواهد شد.

ماشين تبليغاتي کمکي نمي کند و در واقع شناخت ما را از ايران مبهم مي کند؛ يعني تصويري از ايران ارائه مي دهد که تهديدي براي صلح جهاني است. سرزمين امريکا را با موشک هدف گرفته است، از بين رفتن اسرائيل را خبر مي دهد، اقداماتي جهت ساختن سلاح هاي اتمي مي کند و اينکه طراحي عظيمي براي تسلط يافتن بر ثروت نفتي خاورميانه دارد. گفته هاي وزير امور خارجه-کاندوليزا رايس- به صورت عمومي نشان مي دهد که او درکي از ايران ندارد و هيچ ضمانتي براي وزير امور خارجه آينده هم نيست.
براي اينکه سياست امريکا را در رابطه با ايران درک کنيم، نياز داريم که توجهمان را فراتر از سرفصل ها و جست وجو براي فرهنگ بنيادگرايان و اعمال رواني که سياست خارجي ايران به صورت کلي و سياست امريکا به شکل خاص دنبال مي کند، سوق دهيم.
فهم واقعي رفتار ايران در سياست هاي جهاني بدون ارزيابي مردم ايران از تصور غرور عميق نسبت به فرهنگ شان ممکن نيست. آنان براي 30 قرن صنايع و هنرشان، براي بيش از هزار سال استمرار هويت فرهنگي شان، براي برپايي اولين دولت جهاني بيش از 2500 سال پيش، در سازماندهي کردن اولين جامعه بين المللي که به مذاهب و فرهنگ هاي مردمي که تحت قوانين شان بودند احترام مي گذاشت، در آزاد کردن يهوديان از اسارت بابليان و در تاثير گذاشتن بر تمدن هاي يونان، عرب، مغول و ترک، احساس غرور مي کنند.
اما اين حس غرور در عظمت فرهنگ و تاريخ شان با يک حس عميق قرباني شدن برابري مي کند. ايرانيان احساس مي کنند آنها به وسيله قدرت هاي خارجي در طول تاريخ- طولاني شان- مورد ظلم قرار گرفته اند. آنها به ياد مي آورند که اسکندر مقدوني، اعراب، مغول ها و ترک ها سرزمين شان را مورد هجوم قرار داده و تسخير کردند. ايرانيان همچنين به خاطر مي آورند امپراتوري هاي بريتانيا و روسيه آنها را از نظر اقتصادي استثمار کردند و از لحاظ سياسي بر آنها استيلا يافتند و اينکه سازمان سيا حکومت منتخب دموکراتيک شان را از بين برد.
امروزه آنان نگرانند که حکومت بوش درصدد تغيير حکومت شان به وسيله عمليات هاي مخفيانه يا از طريق استفاده تمام عيار نيروي نظامي که ضربه زدن به امکانات هسته يي ايرانيان را دربر مي گيرد، برآيد.
اين يک ترکيب تناقض نما از حس غرور در فرهنگ ايرانيان و احساس قرباني شدن در برخورد با قدرت هاي خارجي است که به صورت کلي در تجربه خاص ايران با ايالات متحده بيش از 125 سال پيش تکرار مي شود. ايران به دو دليل ابتکار عمل را در روابط ديپلماتيک با ايالات متحده در 1883 به دست گرفت. ابتدا به وسيله درگير کردن ايالات متحده در قضاياي ايران. مقامات ايراني کوشيدند موازنه يي براي يک قرن سلطه سياسي و استثمار اقتصادي بريتانيا و روسيه ايجاد کنند. دوم به وسيله جذب تخصص امريکايي، آنها معتقد بودند ايشان مي توانستند اقتصاد عقب مانده شان را متجدد کنند. ايرانيان روشن انديش به هرحال فراتر از نوسازي اقتصادي آرزو مي کردند. آنها تلاش مي کردند يک دولت دموکراتيک و منتخب به وسيله قانون بسازند. در نتيجه انقلاب مشروطه ايران در 1911-1905 م به محدود شدن استبداد پادشاه و پايان سلطه بريتانيا و روسيه انجاميد. براي دستيابي به اين اهداف در سال 1906 آنها براي اولين بار در تاريخ شان يک پارلمان يا مجلس که تا زمان حاضر استمرار داشته است، تاسيس کردند. با در نظر گرفتن روابط دوستانه ايران- ايالات متحده مجلس شورا يک امريکايي را به نام مورگان شوستر براي نوسازي امور مالي ايران استخدام کرد. تلاش هاي اصلاحي او عليه منافع امپراتوري بريتانيا و روسيه به پا خاست. روس ها ساختمان مجلس را به توپ بستند. در تباني با بريتانيا شوستر مجبور به رفتن از ايران شد. در نتيجه اولين دموکراسي ايران و تجربه حکومت مردمي که از طرف امريکا تا سال 1911 حمايت مي شد، تحقق نيافت.
دومين تلاش ايران در آزمايش حکومت دموکراتيک به وسيله يک دسيسه خارجي در مسيرش متوقف شد. اين زمان سازمان سيا يک کودتا را در سال 1953 سازماندهي کرد که حکومت منتخب مردمي دکتر محمد مصدق را فرو ريخت. ايالات متحده شاه را به تخت سلطنت بازگرداند و سلطه اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي امريکا را بيش از ربع قرن تا انقلاب اسلامي در سال 1979 باعث شد. علاوه بر پايان رژيم شاه نيروهاي انقلابي خاتمه دادن به سلطه امريکا را هدف گيري کردند.
پس از فرار شاه به امريکا دانشجويان مبارز سفارت امريکا را تسخير کردند و 52 ديپلمات امريکايي را براي 444 روز به گروگان گرفتند. دانشجويان مدعي بودند آنان از روي نگراني شان عمل مي کنند و ايالات متحده ممکن است به تلاش دوباره جهت بازگرداندن شاه به سلطنت در سال 1979 همانند آنچه در 1953 انجام داده بود، دست زند.
ايرانيان با گروگان گرفتن ديپلمات هاي امريکايي دولت امريکا را تحقير کردند. اين دو حادثه در مجموع به شکل گيري يک ديوار بلند در روابط ايران و امريکا تا به امروز منجر شده است.
چالش واقعي براي رئيس جمهور آينده امريکا ترسيم خلاقانه روي اين منبع تاريخي حسن نيت ايرانيان نسبت به ايالات متحده خواهد بود. دولت جديد بايد انقلاب ايران را صريحاً به رسميت بشناسد، افزايش قدرت ايرانيان را در خاورميانه به طور واقع بينانه ارزيابي کند و به بيش از سه دهه تهديد، نفوذ و تحريم ها پايان دهد. دولت بعدي بايد همچنين به مردم مسلمان ايران در يک گفت وگوي بين تمدن ها پايبند باشد. شروع به مذاکره بدون پيش شرط با ايران کند و طرح ايران را براي آماده کردن ميزي براي مذاکره درباره همه اختلافات بين دو کشور شامل حمايت ايران از حماس و حزب الله، امنيت عراق و اسرائيل، امنيت منطقه يي و از همه مهم تر موضوع هسته يي بپذيرد.
*استادتمام دانشگاه ويرجيني
منبع؛ ديلي پروگرس