شنبه، 1 تير 1387 - شماره 1704
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: بين الملل
گفت وگو با لورنس رايت،برنده جايزه پوليتزر - بخش اول
اختلافات ايدئولوژيک در رهبري معنوي القاعده

ترجمه؛ محمدعلي فيروزآبادي

در دوم ژوئن امسال بمبي در مقابل سفارت دانمارک در اسلام آباد منفجر شد که حداقل جان شش پاکستاني را گرفت. در همان روز مرکز فرماندهي پليس در موصل عراق مورد حمله قرار گرفت و کوتاه زماني بعد از آن الجزاير شاهد دو حمله تروريستي بود. حملات اخير بيش از هر چيز يافته هاي غيرمعمول مدير سيا يعني «مايکل هايدن» را زير سوال مي برد. هايدن در يکي از معدود مصاحبه هايش ادعا کرده است که جنگ عليه ترور تقريباً به خوبي پيش مي رود و ايدئولوژي القاعده دچار ضرباتي سخت شده است؛ «هيچ کس با آينده نگري هاي القاعده توافق ندارد». اين اظهارات هايدن موجب توجه و تعجب روزنامه نگاران و سياستمداران شده است. اما مدت ها است کسي براي يافته هاي سيا اهميتي قائل نمي شود. ولي برداشت هاي اخير هايدن با جديد ترين يافته ها و محاسبات کارشناسان مستقل ترور در نشريات معتبر امريکا هماهنگي دارد و از نوعي تجديدنظرطلبي در ميان جهادگران حکايت مي کند. «پيتر برگن» و «پل کروک شانک» در نشريه «نيوريپابليک» از «شورش جهادگران عليه بن لادن» خبر داده اند. از طرفي «لورنس رايت» برنده جايزه پوليتزر نيز در تحليلي جامع در روزنامه نيويورکر نوشته است که آن اسلام راديکال القاعده از سوي «شورشيان داخلي» به چالش کشيده مي شود. رايت يکي از تحليلگران برجسته امريکا به شمار مي آيد که براي کتابش به نام «مرگ شما را خواهد يافت» پنج سال تمام به نيمي از جهان سفر کرد و با ششصد نفر از جمله با بسياري از تروريست ها و ماموران مخفي و قضات مصاحبه کرد. رايت که به تازگي از يکي از سفرهاي مطالعاتي اش بازگشته است در اين مصاحبه از نوعي «گرايش جديد» در ميان جهادگران مي گويد.

---

- آقاي رايت، در محفل رهبري القاعده چه خبر است؟

ما تا امروز شاهد يک دعواي منحصر به فرد ايدئولوژيک در اين محفل هستيم. به اين خاطر مي گويم منحصر به فرد زيرا اين بحث و جدل در بالا ترين سطوح رهبري معنوي القاعده جريان دارد. دو رهبر القاعده يعني بن لادن و ايمن الظواهري از سوي تئوريسين ايدئولوژيک اين سازمان يعني همان دکتر «فضل» که اهل مصر است به چالش کشيده مي شوند.

- مي گويند دکتر فضل کسان ديگري را هم در کنار خود دارد؟

دکتر فضل بر سر نام اين جنگ مشکل دارد. پشت سر وي «سعيد امام الشريف» اولين رهبر گروه تروريستي الجهاد مصر قرار گرفته است. دکتر فضل يکي از چهار نفري است که بنيادگذاران القاعده محسوب مي شوند. او همراه با بن لادن، ظواهري و عبدالله اعظم در سال 1988 اين سازمان تروريستي را در شمال غربي پاکستان يعني در پيشاور تاسيس کردند و شخص وي عضو شوراي مشورتي يعني عضو شوراي مرکزي رهبري القاعده نيز بود. فضل کتاب هاي زيادي دارد که مهم ترين آن «اصولي براي گسترش جهاد» است که بعدها در واقع به قانون اساسي القاعده تبديل شد. اين کتاب حاوي ايدئولوژي، اهداف و ابزار به اصطلاح جنگ مقدس است. دکتر فضل پس از واقعه 11 سپتامبر در يمن بازداشت و بعدها به مصر تحويل داده شد اما چند سالي است که حضور فيزيکي در جايي ندارد.

- ظاهراً وي از جايي که ما از آن خبر نداريم به يکباره عليه دست پرورده اش قيام کرده است. گويي مارکس از گور درآمده تا فرش ايدئولوژي را از زير پاي لنين بکشد.

ظاهراً همين طور است. نقش دکتر فضل به عنوان پدرخوانده اسلامگرايان تندرو دست کم گرفته شده است. نوشته هاي وي در خدمت جذب افراد و مشروعيت بخشيدن به استراتژي ترور است. حملات او به بن لادن و ظواهري نتايج ويران کننده يي دارد.

- اين شورش و قيام با ارسال يک نامه از طريق نمابر از زندان آغاز شد. چه چيزي در آن نامه نوشته شده است؟

در ماه مه 2007 نامه يي از طريق فکس به دفتر لندن روزنامه عربي «الشرق الاوسط» رسيد که در آن دکتر فضل اعلام کرده بود از اساس با خشونت القاعده مخالف است. موضع جديد وي نيز به نوعي راديکال محسوب مي شود. او در آن نامه نوشته است؛ «خداوند استفاده از خشونت را براي ما ممنوع کرده است حتي اگر دشمنان ما بدان توسل جويند.» بدين ترتيب وي خشونت استراتژيک القاعده را به شدت رد مي کند. در طول بيست سال تاريخ القاعده چنين اختلافات دروني سابقه نداشته است.

- در دسامبر گذشته هم دکتر فضل دومين نامه را فرستاد و با پرسش هايي هوشمندانه در مقابل رهبري القاعده موضع گرفت؛ «اين جهاد در سطح جهاني به چه اهدافي دست يافته است؟»

در اين مورد دکتر فضل القاعده را خلع سلاح کرده است. به نوشته وي هدف اصلي القاعده بيرون راندن قدرت هاي بيگانه از خاورميانه بود در حالي که برخلاف آن هدف، امروزه شاهد حضور امريکا در دو کشور مسلمان هستيم. دکتر فضل مي گويد حملات 11 سپتامبر يک فاجعه بود و سپس اين پرسش را مطرح مي کند؛ «اينکه خانه دشمن را ويران کنيم و سپس او سرزمين اسلام را ويران کند، چه دستاوردي دارد؟» القاعده به هدف دوم خود يعني ساقط کردن دولت هاي ستمگر در منطقه هم نرسيده است. بسياري از اين رژيم ها قدرتمند تر شده و به جنبش هاي مردمي فشار بيشتري مي آورند. استراتژي القاعده براي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده با ناکامي بزرگي روبه رو شده است.

- آن به اصطلاح تير سمي که دکتر فضل به دو رهبر القاعده شليک کرده کدام است؟

او سيادت قدسي و اعتبار آنها را از اساس زير سوال مي برد. دکتر فضل، بن لادن و ظواهري را متهم مي کند از ايدئولوژي فرمول بندي شده او در جهت اهداف شخصي خود سوءاستفاده کرده اند. مهم تر آنکه دکتر فضل قواعد جديدي براي جهاد فرمول بندي کرد و تفسير کاملاً جديدي را از آن ارائه مي دهد. او مي گويد در اسلام هيچ هدفي وسيله را توجيه نمي کند و هيچ يهودي و مسيحي تا زماني که به مسلمانان حمله نکرده اند نبايد کشته شوند. علاوه برآن دکتر فضل اين مساله را که مسلمانان مقيم کشورهاي غيراسلامي ميزبانان خود را فريب داده و به آنها حمله کنند امري غيرشرافتمندانه مي داند. از اين ديدگاه مي توان گفت که عاملان 11 سپتامبر بازي ناجوانمردانه يي را انجام داده بودند.

- پس اين دين پژوه نسبت به استراتژي خونبار بن لادن انتقاد دارد.

شکاف دروني القاعده از مدتي قبل آشکار شده است. در آخرين شماره نشريه «نيوريپابليک»، کارشناسان ترور يعني پيتر برگن و پل کروک شانک مورد «نومن بنوتمن» را که يکي از رهبران سابق گروه پيکارجويان اسلامي ليبي بود تشريح کرده اند. او از جمله اولين کساني بود که در مخالفت با جهاد عليه امريکا اظهار نظر کرد. بنوتمن در سال 2000به افغانستان سفر کرد و به بن لادن اخطار داد از حمله به امريکا خودداري کند. بن لادن براي آرام کردن وي بدون اشاره به طرح حمله به برج هاي دوقلو مي گويد؛« هنوز يک عمليات در پيش داريم و بعد از آن ديگر تکرار نمي شود. اگر اين عمليات انجام نگيرد همه افراد سازمان روحيه خود را از دست مي دهند.» در پاييز گذشته بنوتمن براي رفيق سابق خود نامه سرگشاده يي نوشت و از او خواست از اين خونريزي ها دست بردارد؛ «اگر القاعده به اين کار ادامه دهد در پنج سال آينده کاملاً منزوي خواهد شد.» در سال هاي گذشته مقاومت دروني در مقابل القاعده افزايش يافته است. در سال 2004 «ابومحمد المکديسي» گردن زدن هاي وحشيانه يي که توسط شاگردش ابومصعب زرقاوي در عراق صورت مي گرفت را به شدت محکوم کرد. او حملات انتحاري را نيز محکوم کرد و موجب شد ديگر رهبراني از اين دست نسبت به تاکتيک هاي ترور تجديد نظر به عمل آورند. روحانيان بزرگ اسلامي نيز يکي پس از ديگري استراتژي خونبار بن لادن را تقبيح کردند. سال پيش هم«شيخ سلمان» يکي از هم رزمان سابق بن لادن در مقابل دوربين تلويزيون ها رئيس القاعده را رسوا کرد؛ «برادر اسامه، چقدر خون ريخته شد؟ چه تعداد کودکان، زنان و سالخوردگان بي گناه کشته و از خانه هاي خود آواره شدند و همه اين کارها به نام القاعده؟» و بالاخره در اکتبر گذشته نيز از سوي مفتي اعظم عربستان سعودي فتوايي صادر شد که بر مبناي آن سفر جوانان عربستان به مناطقي که القاعده در آن مي جنگد ممنوع اعلام شده است. عراق حکم واترلو را براي القاعده پيدا کرده است. در اواخر سال 2006 رهبران قبايل عراق عليه آن خشونت بيهوده، علم مخالفت برداشتند زيرا آن خشونت بيش از همه به افراد غيرنظامي عراق آسيب رسانده است. بيش از ده هزار عراقي قرباني اين خشونت ها شده اند. اواخر سال گذشته بود که اکثر سني هاي عراق که زماني هم پيمان القاعده به حساب مي آمدند از آن جهاد بن لادن اعلام برائت کردند. 80 هزار نفر از شورشيان سابق امروزه براي نيروهاي امريکايي کار مي کنند. اما در خارج از عراق هم ستاره اقبال القاعده در حال افول است. آخرين نظرسنجي ها به خصوص در مناطقي که از عمليات تروريستي آسيب ديده اند اين مساله را تاييد مي کند. در عربستان سعودي که زماني دژ هواداران القاعده به شمار مي آمد تنها 10درصد از پرسش شوندگان از اين سازمان طرفداري کرده اند. در شمال غربي پاکستان رقم طرفداران آن از 70 درصد به 4درصد کاهش پيدا کرده است. حتي در ميان مسلمانان به اصطلاح «لندنستان» هم پس از انفجارهاي لندن در سال 2005 تعداد طرفداران القاعده به شدت کاهش پيدا کرده است.

- واکنش مرکزيت القاعده به اين منتقدان چه بوده است؟

واکنش خاصي نشان نداده اند. بن لادن و ظواهري بضاعت چنداني براي بحث هاي ايدئولوژيک ندارند. آنها با يکسري پيام صوتي و تصويري سعي دارند چهره خدشه دار شده خود را ترميم کنند. البته ظواهري جوابيه يي دويست صفحه يي بيرون داد و در آن دکتر فضل را به ارتداد متهم کرد. اما ظواهري در اين مورد مشکل دارد چون دکتر فضل از اتوريته بالايي برخوردار است. اوست که زماني پايه هاي معنوي القاعده را شکل داده بوده و از حافظه يي فوق العاده و دانشي بي نظير از قرآن و حديث سود مي برد. دکتر فضل دانشمندي است که شخصي مثل ظواهري نمي تواند با وي برابري کند.

منبع؛ ولت وخه

غزه؛ يک سال پس از روي کار آمدن حماس
ترجمه؛ محمدعلي عسگري

با لحني تند، يک شبه نظامي وابسته به جنبش فتح با صورتي پيچيده در حالي که کلاشينکف خود را به طرف تصويربردار من گرفته بود فرياد کشيد؛«اگر عکس بگيري تو را مي کشم... تو را مي کشم.» من فوراً جلو رفتم و به تصويربردارم «جو دوران» با شتاب گفتم؛«آرام باش... نگير». به «دوران» اشاره کردم که فوراً دوربينش را از آن مرد دور نگه دارد. من و دوران به يک ميوه فروشي در غزه رفتيم. پيش از آن از جنازه يکي از اعضاي فتح فيلمبرداري کرده بوديم که در اثر برخورد با طرفداران حماس کشته شده بود. آن روز آن شبه نظامي وابسته به فتح گذاشت تا ما به سلامت رد شويم. وقتي از خطر جستيم و نفس عميقي کشيديم، من دوربين را روي زمين گذاشتم و در عوض سعي کردم به جاي تصوير، صداي شليک گلوله ها را در آن منطقه که براي بيش از نيم ساعت ادامه داشت ضبط کنم. پيش از آن در همان روز، من و تصويربردارم داشتيم در گوشه يي از خيابان از افراد مسلح وابسته به حماس فيلم مي گرفتيم. در آن زمان افراد مسلح ديگري از جنبش فتح در حال تيراندازي از خودرويي بودند که در اختيار داشتند. آنها در فاصله چند متري يک مدرسه ابتدايي بودند و دانش آموزان با ترس و وحشت به دنبال پناهگاهي براي خود بودند. در چنين اوضاع و احوالي، به صاحب ميوه فروشي يعني «خضر عليان» نگاه کردم. در حالي که با ترس و عصبانيت داشت مغازه اش را مي بست، گفت؛«من مي ترسم. به خانه مي روم. هرگز اوضاع بدتر از اين نبوده است.»

اما براي من اين تازگي نداشت چون وضعيت مشابه آن را در غزه، دسامبر 2006 ديده بودم. خشونت ها در هفته دوم ژوئن سال 2007 به اوج خود رسيد و درنهايت فتح توسط حماس شکست خورد و از آن پس غزه وارد مرحله يي از آرامش شد که انتظارش را مي کشيد.

اين آرامش نسبي، از آن زمان تاکنون يکي از مهم ترين دستاوردهاي جنبش حماس در غزه بوده است. ديگر ترس آن را نداري که تو را بربايند يا شاهد درگيري هاي مسلحانه باشي. هر چند ممکن است چنين اتفاقي رخ دهد اما بسيار نادر خواهد بود. پس از سيطره کامل بر غزه در ژوئن 2007، حماس سعي کرد امنيت و نظم را برقرار کند، به عبور و مرور سامان دهد و خيابان هاي شهر را پاکسازي کند. حتي اين جنبش ربايندگان آلن جانسون(خبرنگار بي بي سي) را واداشت تا او را آزاد کنند. اهالي غزه به خاطر اين کارهاي حماس، جنبش مذکور را تشويق کردند اما اين ماه عسل چندان طولي نکشيد زيرا اسرائيل از زمان پيروزي حماس در انتخابات اين جنبش را تحريم کرده بود.تحريم هاي اسرائيل موارد زيادي را شامل مي شد که مهم ترين آن محدود کردن واردات گازوئيل، سوخت و برق بود. همچنين ورود مواد غذايي به غزه محدود شد و صدور کالاها و محصولات کشاورزي از غزه به خارج کاملاً غيرممکن شد. مقامات اسرائيلي هدف از اين اقدامات را فشار بر حماس توصيف مي کنند زيرا به نظر آنها حماس يک سازمان تروريستي است و شبه نظاميان وابسته به اين گروه به طرف اسرائيل موشک و خمپاره شليک مي کنند. وزارت دفاع اسرائيل مي گويد در سال 2007 حدود 1500 موشک معروف به قسام به طرف اسرائيل شليک شده است. به گفته همين منبع طي شش سال اخير حدود 2383 موشک ديگر به اسرائيل شليک شده است.در اثر اين فشارها، اکثر کارگاه هاي غزه تعطيل شده و هزاران نفر کار خود را از دست داده اند. چنانچه 70 تا 80 درصد از اهالي فقط از طريق کمک هاي اهدايي از سوي آژانس پناهندگان وابسته به سازمان ملل متحد (اونرا) زندگي خود را مي گذرانند. اين آژانس پس از آواره شدن حدود 700 هزار فلسطيني در پي جنگ 1948 تاسيس شد که به تاسيس رژيم اسرائيل انجاميد.

سالي سخت براي مردم

چنان که پيش از اين گفتم سال گذشته براي غزه توام با آرامشي نسبي بود. از ژوئن گذشته تاکنون اسرائيل ده ها بار به غزه حمله کرده است و اين حملات خرابي هاي زيادي را به بار آورد. به گفته خبرگزاري القدس، حدود 600 فلسطيني اعم از غيرنظامي و شبه نظامي در حملات اسرائيل به غزه جان خود را از دست داده اند. در رابطه با فلسطيني هايي که در اردوگاه ها و شهرک هاي نزديک مرز اسرائيل زندگي مي کنند و همچنين اسرائيلي هايي که در نزديکي غزه زندگي مي کنند، سال گذشته سالي سخت بود. در رابطه با اهالي غزه، آنها هر روز بايد به فکر تامين مايحتاج زندگي روزمره خود باشند.

در گذشته وقتي کمک ها وجود داشت، کپسول هاي گاز در خيابان ها به فروش مي رسيد و روي گاري هايي حمل مي شد که الاغ ها آنها را يدک مي کشيدند اما امروزه وضع فرق کرده است. وقتي کمکي مي رسد، مردم به سوي مراکز اندک توزيع، هجوم مي آورند. يکي از اين مراکز توزيع گاز مايع در شمال شهر غزه واقع شده و دائماً شلوغ و داغ است. از اطراف آن مي توان بوي گاز را استشمام کرد به طوري که احساس مي کني اگر کسي سيگاري روشن کند همه جا به آتش کشيده خواهد شد. از آن گذشته مردم بايد در اين هواي گرم زير تابش نور خورشيد، ساعت ها و حتي به گفته بعضي، روزها به انتظار گاز بنشينند.«ام وديعه» نظير بقيه مردم يکي از اين منتظران است که من با او گفت وگو کردم. مي گويد از ساعت پنج صبح تاکنون(دو بعد از ظهر) منتظر است و از سه روز پيش تاکنون در خانه گاز ندارد. در غزه صف هاي طولاني از اتومبيل ها و کاميون ها مشاهده مي شود که در مقابل پمپ هاي بنزين با صبر و حوصله زياد در انتظار رسيدن کمک ها هستند. يعني جز انتظار چاره ديگري ندارند. در غير اين صورت بايد بروند سراغ بازار سياه گازوئيل. اين سوخت قاچاق از طريق تونل هاي زيرزميني از مصر مي رسد و هر گالن حدود 50 دلار(هر ليتر ده دلار) فروخته مي شود.با توجه به چنين شرايطي، خانواده ها بين افراد خود نوعي تقسيم کار را ايجاد کرده اند؛ يکي به دنبال گاز براي پخت و پز مي رود، ديگري براي ايستادن در صف بنزين و سومي نيز به دنبال هر چيز ديگري که توزيع مي کنند. براي غلبه بر مشکل کمبود سوخت، بعضي از صاحبان موتورسيکلت، بنزين را با روغن خوراک پزي مخلوط مي کنند. موضوعي که براي سلامت موتور ضرر دارد و دود غليظي را توليد مي کند اما به هر حال باعث مي شود موتور حرکت کند.

بعضي ها مثل مهندس «وسام خازندار» به نحو ديگري فکر مي کنند. او اتومبيلي را اختراع کرده است که با برق کار مي کند. بسياري دوست دارند که چنين اتومبيلي در اختيار داشته باشند چون واقعاً از مشکل سوخت به تنگ آمده اند. جدا از دغدغه هاي مادي، بيم آن نيز وجود دارد که حماس گرايشات تند خود را اعمال کند.

ابوالنجا موضوع فساد و سوءمديريت جنبش فتح را رد مي کند اما مي گويد؛«بحراني که بين حماس و فتح به وجود آمد فاجعه بار بود.» وي ادامه مي دهد؛«ملت ما به ملتي مايوس تبديل شده است، که فقط به دنبال غذا است، يا کمترين چيزها براي زندگي کردن. اوضاع الان شبيه سال 1948 شده است و ما فقط به کمک هاي خارجي وابسته هستيم.» با وجود چنين وضعيتي، شبه نظامياني که بر غزه حکومت مي کنند مطمئن هستند بر مشکلات غلبه خواهند کرد و از اين بحران سربلند بيرون خواهند آمد. هفته گذشته من به ديدار «احمد يوسف» يکي از مشاوران بلندپايه اسماعيل هنيه نخست وزير حماس رفتم. او به من گفت؛«اسرائيلي ها هر فکري بکنند و هر اقدامي را عليه ما ترتيب دهند از جمله فشارها، هرگز نمي توانند ما را تسليم کنند.» يوسف که در امريکا تحصيل کرده است مي گويد؛«اين بخشي از مبارزه ملت فلسطين است که از شصت سال پيش تاکنون جريان دارد... زندگي ما از زمان اردوگاه پناهندگان تاکنون فرقي نکرده است. سختي و رنج کشيدن بخشي از اين مبارزه بوده است.»

منبع؛ سي ان ان عربي
منافع ملي بالاتر از اهداف گروهي
اردشير زارعي قنواتي

بنا به گزارش خبرگزاري بي بي سي مذاکره کنندگان فلسطيني و اسرائيلي در زمينه برقراري آتش بس به يک توافق رسيده اند. اين مذاکرات که بين مقامات جنبش حماس و حاکمان کنوني نوار غزه با مقامات اسرائيلي به ميانجيگري مصر انجام شد، بعد از بارها شکست بر اساس الزامات شرايط کنوني تا حدودي به نتايج مورد نظر رسيده است. ظاهراً در مرحله اول اين توافق، قرار است آتش بس برقرار شود و قسمتي از مرز نوار غزه باز شود و در مرحله بعد با آزادي «گلعاد شليط» سرباز ربوده شده اسرائيلي گذرگاه اصلي رفح در مرز مصر نيز بازگشايي شود. هر چند زياد نمي توان به اجراي درست و پايدار آتش بس بين دو نيروي متخاصم در منطقه خاورميانه به لحاظ عدم ساختارمندي هاي منضبط در بين اين نيروها و پيچيدگي تخاصمات چند بعدي، اميدوار بود ولي به هر حال توافق مصر مي تواند يک گام به جلو تلقي شود. وضعيت بسيار سخت نوار غزه، بحران دو پارچگي جغرافيايي، سياسي و امنيتي در سرزمين هاي فلسطيني، فشار ميانجيگران بين المللي جهت تشکيل دولت مستقل فلسطيني و ضرورت برقراري صلح هر دو طرف را به اين توافق متقاعد کرده بود. در تصميمات بين دولت ها يا حتي درون سرزميني منافع ملي هميشه بر منافع و خواست حزبي بايد ترجيح داده شود که همين واقعيت هم اکنون ايده آليست هاي فلسطيني و اسرائيلي را به پذيرش آتش بس متقاعد کرده است. درخواست ها براي ايجاد کشور يهودي از کرانه هاي نيل تا فرات تا حدود زيادي براي همه بازيگران پراگماتيست، امروزه به تاريخ سپرده شده است. در مقابل اين ايده هاي حداکثري هم اينک سرسخت ترين بازيگران اين عرصه نيز از منازعه براساس همان اجبار به تمکين در خصوص پذيرش واقعيات از مرزهاي ممنوعه و تابوهاي غيرقابل بحث در گذشته عبور کرده اند. اين درس بزرگ تاريخ و حداقل 60 سال منازعه بي حاصل براي اسرائيل و همچنين پراگماتيسم حاکم بر مناسبات بين المللي و منطقه يي است که همگان را به سوي اولويت بخشيدن به ضروريات عيني در مقابل خواست هاي ذهني سوق داده است.

توافق براي آتش بس بين جنبش حماس و اسرائيل که با ميانجيگري مصر به دست آمده است هر چند به جهت شکنندگي آن مي تواند هر لحظه به نقطه صفر بازگردد ولي نشان دهنده روندي است که از مدتي پيش در منطقه خاورميانه به وجود آمده است. برقراري صلح و مصالحه بين جناح هاي معارض لبناني بعد از 18 ماه منازعات بي حاصل طي نشست دوحه در قطر و هم اينک مذاکرات پنهان و آشکار بين سوريه و اسرائيل حلقه هاي يک زنجير به هم پيوسته است که توافق اخير را نيز مي توان دنباله آن دانست. حتي تمايل جنبش حماس و فتح براي برقراري صلح و ايجاد ديالوگ مثبت در هفته هاي اخير که با ميانجيگري مصر و نشست سنگال انجام شده است را نيز بايد از همين جنس معادلات و مبادلات سياسي به حساب آورد. تمکين به خواست و منافع ملي در مقابل اهداف گروهي نه تنها به مفهوم شکست نيست که حتي نشان از بلوغ سياسي و سلامت حزبي هم خواهد بود. اينکه حماس اعلام کرده است خواهان بازگشت به وضعيت قبل از شرايط فعلي در نوار غزه است و از «محمود عباس» به عنوان رهبر مشروع فلسطين نام مي برد در واقع احترام به منافع ملي و عبور از بن بست هاي موجود بايد تلقي شود. شايد محمود عباس و «اسماعيل هنيه» در فلسطين، «فواد سنيوره» نخست وزير و «حسن نصرالله» رهبر حزب الله در لبنان و هر نيروي معارضي در ساخت سرزميني و منطقه يي، هر کدام ديگري را به وابستگي به خارج، مماشات با دشمنان و راديکاليسم متهم کنند، ولي اين نکته که به هر حال همگي آنان قطعه يي از پازل واقعيت سياسي هستند براي هرگونه مصالحه و آتش بسي مي تواند متقاعد کننده تلقي شود. آنچه در روز سه شنبه 17 ژوئن مبني بر توافق براي آتش بس بين حماس و اسرائيل روي تلکس خبرگزاري ها قرار گرفت نه تنها تعجب آور نخواهد بود بلکه الزامي است که بسيار ديرتر از آنچه لازم بود به دست آمده است. اين آتش بس در صورت اجرا شدن به طور اصولي مي تواند راهگشاي مصالحه بين دو جناح فتح و حماس تلقي شده و باعث وحدت دوباره سرزمين فلسطيني نيز شود. از سوي ديگر با مصالحه يي که يک طرف آن جنبش حماس باشد، موضوع تقسيم بندي گروه هاي تروريستي مورد نظر ايالات متحده، چنانچه بعد از توافق دوحه در مورد وضعيت حزب الله اتفاق افتاد، تا حدود زيادي به هم خواهد ريخت. جنبش هاي حماس و حزب الله در وضعيت جديد با توجه به مصالحه با جناح ها و کشورهاي رقيب به طور رسمي، مشروعيت و قانوني بودن خود را در سيستم حقوق بين الملل به اثبات خواهند رساند. در بافت و آرايش وضعيتي که پس از اين مرحله انجام مي گيرد بروز هرگونه منازعه ديگر به شرطي که مفاد توافقات اخير نقض نشود، تنها مي تواند به موارد کمي ربط داده شود و از پتانسيل نفي کنندگي از سوي قدرت هاي هژمون برخوردار نخواهد بود. برقراري آرامش در بين فلسطينيان با توجه به ارتباط مستقيم اين حوزه با ديگر مناقشات منطقه يي مي تواند تاثير انکارناپذيري در حل و فصل ديگر معضلات خاورميانه نيز داشته باشد. عبور از بن بست هاي موجود در منطقه خاورميانه مستلزم ايدئولوژي زدايي از عرصه سياسي- اجرايي و سمت گيري به طرف پراگماتيسم مبتني بر منافع ملي است که همين مساله گام بنياديني در محيط ژئوپولتيکي بحراني ترين منطقه جهان خواهد بود.
عراق همچنان مرموز است
توماس فريدمن / ترجمه؛ آرمين منتظري

هفته پيش که مصر بودم يکي از تحليلگران سياسي مصري به نام «اسامه غزالي هارب» درباره سخنراني اخيرش در کليساي جامع «سنت مارک» در قاهره برايم حرف مي زد. سخنراني درباره سياست هاي جهان عرب و دولت هاي عرب بود. مي گفت وقتي سخنراني ام تمام شد مردي عراقي که با چند نفر از دوستانش آمده بود از جايش برخاست تا سوالي بپرسد و بعد در ادامه گفت؛ «امروز خاورميانه تنها دو کشور دموکراتيک دارد که يکي عراق است و ديگري اسرائيل.» حاضران به اتفاق مرد عراقي را هو کردند. هارب مي گفت ظاهراً به خاطر اينکه مرد عراقي کشورش را دموکراتيک خوانده بود و از برخي جهات آن را بالاتر از مصر دانسته بود و به اين دليل که عراق را به طرز مثبتي با اسرائيل مقايسه کرده بود همه از دستش عصباني شدند. شايد به اين دليل که حمله امريکا به عراق و تحميل دموکراسي به عراق را ناديده گرفته بود از دستش عصباني شدند. امروز عراق از آن سوژه هايي است که آنقدر تالمات احساسي و رواني را خودش به همراه مي آورد که ديگر سخن گفتن از وضعيت حقيقي که اين روزها در عراق برقرار است، بسيار سخت است. بخش اعظمي از اين سخن مربوط است به احساس درباره جرج بوش و اينکه شما عليه جنگ هستيد يا له آن. در نتيجه اين مساله که ما قرار است در آينده در عراق چه کنيم و چگونه و چرا؛ مساله يي است که به ندرت در مبارزات انتخاباتي نامزدهاي رياست جمهوري امريکا مطرح خواهد شد و اين بسيار بد است چراکه اين مساله ممکن است خبرهاي بدي را به دنبال داشته باشد، بنابراين هر کسي بايد اين سه واقعيت سياسي متضاد را در نظر داشته باشد. نخست واقعيت افکار عمومي مردم امريکا است که معتقدند بهايي که امريکا در خلال پنج سال اخير در عراق پرداخته در مقايسه با آنچه تاکنون به دست آورده بسيار زياد است. بنابراين هر کسي که رئيس جمهور مي شود- چه مک کين باشد چه اوباما- خواهد دانست که مردم امريکا حاضر نخواهند شد چهار سال ديگر را به صرف تعهدي پايان ناپذير در عراق بمانند.

و اما دومين مساله «واقعيت» در عراق است که اين روزها ديگر به هيچ وجه يک داستان وحشتناک نيست. کاملاً واضح است که نيروهاي امريکايي توانسته اند بسياري از درگيري هاي داخلي را کنترل کنند. کاملاً واضح است که ارتش عراق عملکرد بهتري نسبت به گذشته دارد. کاملاً واضح است که نوري المالکي نخست وزير با اعمال فشار بر شبه نظاميان تندرو عراق که اتفاقاً هم کيش وي نيز هستند، نشان داد که شخصيتي فراتر از يک رهبر ملي دارد. کاملاً واضح است که سني ها تصميم خود را گرفته اند که در انتخابات آينده پارلمان عراق شرکت کنند. کاملاً واضح است که کردستان عراق همچنان به عنوان يک جزيره آرام و يک بازار آزاد به حيات خود ادامه مي دهد. کاملاً واضح است که القاعده در عراق زمينگير شده است. کاملاً واضح است که برخي از کشورهاي عربي تحت تاثير تغييرات به وجود آمده در عراق بازگشايي سفارتخانه هايشان را در بغداد آغاز کرده اند. و اما سومين واقعيت اين است که با در نظر گرفتن تمامي اين واقعيت ها، روند آشتي ملي در عراق هنوز به آن درجه نرسيده است که عراق بتواند با تکيه بر توانايي هاي خود ثباتش را حفظ کند. بمبگذاري روز پنجشنبه گذشته در بغداد که موجب کشته شدن بيش از 50 نفر در يک ايستگاه اتوبوس در محله يي شيعه نشين شد، يکي از نشانه هاي وجود ترديد در برخورداري از اين توانايي ها است. هنوز به حضور نيروهاي امريکايي نياز است. هنوز کاملاً واضح نيست که بتوان عراق را بدون استفاده از سياست مشت آهنين اداره کرد. هنوز کاملاً واضح نيست که دولت عراق چيزي بيش از مجموعه يي از سران قبايل و فرق مختلف عراق باشد. و اين همان گرداب در چرخش است که به رئيس جمهور آينده امريکا سلام خواهد کرد؛ تمايل شديد مردم امريکا براي پايان دادن به جنگ عراق به خاطر هزينه هاي بسيار آن، کورسوي اميدي به ظهور نتايج درخشان و اميدوارکننده (آن گونه که مرهمي باشد بر هزينه هاي بسيار جنگ) و سرانجام اين واقعيت که عراق هنوز در قد و قامت يک کشور نيست.

ما مي توانيم تا تاريخ 20 ژانويه 2009 در خصوص تمام شايستگي هاي جنگ عراق جدل و منازعه کنيم اما از آن تاريخ به بعد تنها يک سوال مقابل رئيس جمهور ايالات متحده امريکا قرار خواهد گرفت و آن اينکه با توجه به سه واقعيت متضادي که ذکر کردم با عراقي که برايت به ارث گذاشته شده چه خواهي کرد؟ اگر مک کين رئيس جمهور آينده امريکا شود، فرماندهان ارتش امريکا همان روز اول به او خواهند گفت با اين تعداد نيرو نمي توانيم بيشتر در عراق بمانيم چراکه تلفات نيروهايمان غيرقابل تحمل شده است. اما اگر اوباما رئيس جمهور آينده باشد عراقي ها همان روز اول به او خواهند گفت که شما نمي توانيد عراق را به سرعت ترک کنيد چراکه بي درنگ منفجر خواهد شد.

اگر مک کين بخواهد از تصميم خود براي نجات دادن عراق دست بکشد دست به اشتباه بزرگي زده است. اما اگر با خود فکر کند که مردم امريکا يک رئيس جمهور ديگر را با تعهداتي پايان ناپذير درباره عراق تحمل مي کنند، باز هم دست به اشتباه بزرگي زده است. مشابه آن اگر اوباما از تصميم خود براي خروج مرحله يي از عراق منصرف شود، اشتباه بزرگي را مرتکب خواهد شد چراکه اين مساله اهرم فشاري براي عراقي ها خواهد بود. اما تصوير نکردن چشم اندازي تازه براي عراقي ها و نپرسيدن اين سوال که آيا کمک ديگري که هزينه يي قابل توجه داشته باشد، مي خواهيد نيز اشتباه بزرگي خواهد بود. اين کمک بايد در راستاي منافع امريکا باشد، به نحو صحيح توسط عراقي ها انجام شود و بذر رشد جامعه آزاد را که ضامن منافع درازمدت عراق خواهد بود، بکارد؟ «مايکل مندلبائوم» نويسنده کتاب «اسم خوب دموکراسي» مي گويد؛ «وقتي حرف عراق به ميان مي آيد اکثر امريکا يي ها طرفدار خروج از عراق هستند اما آنها باختن را هم دوست ندارند.» رديابي سه واقعيت متضادي که نام بردم در عراق يکي از آزاردهنده ترين چالش هايي است که يک رئيس جمهور مي تواند به جانشين خود تحويل دهد. شايد صحبت کردن درباره اين چالش مفيد باشد.

منبع؛ نيويورک تايمز
عناوين اين صفحه
اختلافات ايدئولوژيک در رهبري معنوي القاعده
غزه؛ يک سال پس از روي کار آمدن حماس
منافع ملي بالاتر از اهداف گروهي
عراق همچنان مرموز است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام