يكشنبه، 9 تير 1387 - شماره 1711
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: انديشه
تفسيرگرايي و هرمنوتيک

توماس شوانت / ترجمه؛ محسن ناصري راد

کاوش کيفي نامي است براي جنبشي فرماليستي که در اوايل دهه 1970 به صورت آکادميک آغاز شد. اين جنبش دربرگيرنده انتقاداتي اخلاقي، سياسي، روش شناختي و معرفت شناختي از تحقيقات علمي، اجتماعي در رشته هاي علمي و نظام هاي فکري بود که متوجه استراتژي هاي تحقيقاتي پيمايشي، همبستگي آماري، آزمايشي و شبه آزمايشي بودند.

غالباً، دعواها و منازعات گروه هاي دانشگاهي بر سر معنا و ارزش کاوش هاي کيفي، مباحثات وسيع رشته هاي روانشناسي، جامعه شناسي، انسان شناسي، مطالعات زنان، تاريخ و ادبيات درباره اهداف، ارزش ها و اخلاق کارهاي فکري را منعکس مي کنند.

بنابراين کاوش کيفي به مثابه محل يا پهنه انتقاد علمي، اجتماعي نسبت به هر نوع خاص از نظريه اجتماعي، روش شناسي يا فلسفه است.

زمينه تاريخي

معمولاً سنت درون فهمي به عنوان ويژگي تفسيرگرايي و هرمنوتيک در علوم انساني توصيف شده است که در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در واکنش به جامعه شناسان و تاريخدانان آلماني نوکانتي و سپس فلسفه غالب اثبات گرايي برپا خاسته است. در کانون بحث اين ادعا وجود داشت که علوم انساني اساساً در ماهيت و هدف متفاوت از علوم طبيعي است. مدافعان تفسيرگرايي معتقدند هدف علوم انساني فهم کنش انساني است. مدافعان اثبات گرايي و طرفداران وحدت علوم معتقدند که هدف هر علم ارائه تبيين علي پديده هاي اجتماعي، رفتاري و فيزيکي است.

البته، اينها بحث هاي لحاظ شده در بين نوکانتي ها درباره ماهيت دقيق تفاوت بين علوم بود. و در حال حاضر، اين موضوع که آيا بر پايه اهداف متفاوت(تبيين در مقابل فهم) تمايزي بين علوم انساني و علوم طبيعي وجود دارد يا نه کم و بيش بر هم خورده است؛ اگرچه مهم است که بدانيم مدافعان وحدت علوم انساني چگونه فلسفه مخصوص به خود را به اين موضوع پيوند مي زنند.

فلسفه هاي تفسيرگرايانه

از ديدگاه تفسيرگرايانه، آنچه کنش انساني (اجتماعي) را از حرکت اشياي فيزيکي متمايز مي کند آن است که کنش انساني (اجتماعي) ذاتاً معنادار است. بنابراين، براي فهم يک کنش اجتماعي خاص (مانند دوستي، ازدواج، دعا و آموزش)، محقق بايد معناهايي را بفهمد که آن کنش را مي سازند. چون کنش انساني بدين شيوه درک مي شود، فرد مي تواند تعيين کند که يک چشمک، چشمک نيست؛ يا که يک لبخند مي تواند به عنوان دهن کجي يا دوست داشتن تفسير شود؛ يا که بسياري از حرکت هاي فيزيکي متفاوت مي تواند به عنوان اعمال التماس تفسير شود؛ يا که حرکت فيزيکي يکسان بلند کردن دست مي تواند بسته به زمينه و نيات کنشگر در تنوع عنوان دعا، تاکسي گرفتن يا اجازه گرفتن براي صحبت تفسير شود.

درک معناي کنش مستلزم آن است که فرد شيوه هاي خاص عمل کنشگران را تفسير کند. اين فرآيند تفسير يا درک به طور متفاوت نمايانده مي شود و از آن حيث تفاوت هاي اساسي و مهمي در فلسفه هاي تفسيرگرايي و بين تفسيرگرايي و هرمنوتيک فلسفي واقع مي شود. شايد اين تفاوت ها بتواند به آساني از طريق لحاظ چهار شيوه تعريف (تئوريزه سازي) مفهوم فهم تفسيري (درون فهمي) فهميده شود؛ سه شيوه که سنت تفسيري را مي سازند و چهارمي که تمايز هرمنوتيک فلسفي از سنت تفسيري را مورد توجه قرار مي دهد.

همذات پنداري همدلانه

نخستين شيوه تعريف مفهوم فهم تفسيري (درون فهمي) در آثار اوليه ويلهلم ديلتاي به چشم مي خورد. ديلتاي معتقد است که فهم معناي کنش انساني مستلزم فهم آگاهي ذهني يا نيت دروني کنشگر است.1 بنابراين، درون فهمي متضمن نوعي از همذات پنداري همدلانه با کنشگر است. همذات پنداري همدلانه در قلب هرمنوتيک عينيت گرا يا محافظه کار قرار دارد. (هيرش1976) هر دو رويکرد انديشه هاي مشترکي دارند که به تفسيرگر امکان مي دهد تا به منظور بازتوليد معنا يا نيت کنشگر از شرايط تاريخي اش برتري يابد. (ورود واژه هرمنوتيک قدري گيج کننده است و بين فلسفه هاي هرمنوتيک و تفسيرگرايانه تمايز قائل مي شوم.)

آيا ممکن است از طريق فرآيند فهم نيت کنشگر به فهم تفسيري دست يافت؟ گيرتز معتقد است که فهم از بررسي نشانه هاي کنشگر و سعي براي کشف(از طريق مشاهده و گفت وگو) آنچه کنشگران فکر مي کنند که به آن متعهدند، ناشي مي شود. باوجود اين، انديشه کسب يک فهم «دروني»- تعريف کنشگران از موقعيت- مفهوم کانوني نيرومندي براي درک هدف کاوش کيفي است.

جامعه شناسي پديده شناختي

دومين شيوه تعريف مفهوم فهم تفسيري در آثار جامعه شناسان پديده شناس و روش شناسان مردمي

- سيکورل و گارفينگل- يافت مي شود. متأثر از آثار آلفرد شوتس، اساساًً تحليل پديده شناختي مربوط به فهم اين مطلب است که چگونه هر روزه جهان بين ذهني (جهان زندگي) ساخته مي شود. هدف فهم، اين است که چگونه معناداري کنش هاي خود و ديگران را تفسير مي کنيم و چگونه تکوين معناهاي عيني کنش در ارتباطات بين الاذهاني افراد در جهان زندگي اجتماعي را بازسازي مي کنيم. (اوت وايت 1975؛ 91) شاخص پذيري و انعطاف پذيري دو ابزار مفهومي مورد استفاده در اين بازسازي هستند. (پاتر 1996) انعطاف پذيري بدين معناست که معناي يک کلمه يا سخن به زمينه کاربردش وابسته است. سخن ها فقط درباره چيزي نيستند بلکه چيزي را نيز انجام مي دهند. يک سخن تا حدي متشکل از عمل سخن گفتن است. اين دو مفهوم ابزارهايي هستند که بدان وسيله جامعه شناسان پديده شناس و روش شناسان مردمي درک مي کنند که چگونه واقعيت اجتماعي و زندگي روزمره در گفت وگو و کنش متقابل ساخته مي شوند.

بازي هاي زباني

تعريف سوم فهم تفسيري در تحليل رويکردهاي زباني نمايانده مي شود که از پژوهش هاي فلسفي ويتگنشتاين و به خصوص آثار پيتر وينچ ملهم مي شود. وينچ معتقد است بازي هايي وجود دارند که با زبان انجام مي شود (مانند دستور دادن، سلام دادن و غيره) و انديشه بازي هاي زباني ساخته شده فرهنگ هاي متفاوت را گسترش داد. هر يک از اين بازي ها قواعد يا ملاک هاي خاص خود را دارد. کنش انساني، شبيه سخن گفتن، يک عنصر ارتباط است که قواعدي بر آن حاکم است. به عبارت ساده تر، کنش انساني از طريق نظام معناها (ويتگنشتاين آن را «بازي زباني» مي نامد) که بدان تعلق دارد معنادار است. درک نظام معناها (هنجارهاي فرهنگي و نهادي، قواعد سازنده کنش و غيره) هدف درون فهمي است. (گيدنز 1993، هابرماس 1988، اوت وايت 1975)

ويژگي هاي مشترک

اين سه شيوه درک مفهوم فهم تفسيري (درون فهمي) سنت تفسيرگرايي را مي سازند و هر سه در ويژگي هاي زير مشترکند؛ الف- آنها کنش انساني را معنادار تلقي مي کنند؛ ب- آنها تعهدي اخلاقي را نشان مي دهند که در قالب احترام و وفاداري به جهان زندگي است؛ و ج- از ديدگاه معرفت شناختي، آنها در گرايش نوکانتي به تاکيد بر نقش ذهنيت انساني در شناخت (دانش) بدون فدا کردن عينيت شناخت (دانش) مشترکند. به عبارت ديگر، تفسيرگرايان معتقدند ممکن است معناي ذهني کنش را درک کنيم، اما چنين کاري را به نحوه يي عيني انجام مي دهيم. معنايي که تفسيرگر بازتوليد يا بازسازي مي کند معناي اصلي کنش در نظر گرفته مي شود. روش صحيحي که به کار گرفته مي شود، ابزاري است که تفسيرگران را قادر مي سازد تا به مانند مشاهده گران مدعي گرايش نظري ناب شوند. (اوت وايت 1975) گرايش نظري يا عمل تعمق علمي دورادور مستلزم سبک شناختي مشاهده گر بي طرف است. (شوتس1962) اين، البته، ضرورتاً اين واقعيت را انکار نمي کند که کاوشگر ممکن است به منظور درک معناهاي بين الاذهاني کنش انساني، به عنوان يک الزام روش شناختي، در جهان زندگي ديگران «مشارکت» کند.

عموماً تفسيرگرايي دربرگيرنده دو بعد درون فهمي است که توسط شوتس توضيح داده شده است. درون فهمي در سطح ابتدايي، «نام فرآيند پيچيده يي است که از طريق همه ما در زندگي روزمره مان به عنوان معناي کنش هاي متقابل خودمان و ديگران تفسير مي شود». (برنشتاين 1976؛ 139) همچنين، درون فهمي يک «روش ويژه در علوم اجتماعي» است (شوتس1962؛ 57)؛ فرآيندي که به واسطه آن دانشمندان علوم اجتماعي سعي مي کنند تا فرآيند ابتدايي را درک کنند. بنابراين هدف تفسيرگرايان بازسازي خودفهمي کنشگران درگير در کنش خاص است. به عبارتي، هرمنوتيک مي تواند ويژگي معرفت شناسي هاي تفسيرگرايانه باشد زيرا آنها تاکيد دارند که فرد به منظور آنکه درکي از کنش خاص داشته باشد بايد موقعيتي را بفهمد که در آن موقعيت، کنش هاي انساني معنا را مي سازد يا کسب مي کند. (اوت وايت 1975) اين ديدگاه مفهوم مشابهي از دور هرمنوتيکي ترسيم مي کند که به مثابه يک روش يا رويه خاص علوم انساني است؛ به منظور فهم جزء(جمله، سخن يا عمل)، کاوشگر بايد کل(مجموعه نيات، باورها و تمايلات يا متن، زمينه نهادي، رويه، شکل زندگي، بازي زباني و...) را بفهمد و بالعکس. گارفينگل در اين باره که مردم چگونه جهان خود را درک مي کنند، معتقد است؛ «نه تنها الگوي اساسي از شواهد مستند افراد مشتق مي شود بلکه شواهد مستند افراد، به نوبه خود، بر پايه آنچه درباره الگوي اساسي ناشناخته است، تفسير مي شود. هر يک براي شرح ديگري به کار مي رود.»

سرانجام، تفسيرگرايي فهم(درون فهمي) را فهمي معرفت شناختي مي انگارد و به عنوان فرآيندي فکري در نظر مي گيرد که به واسطه آن يک شناسنده(محقق به عنوان آزمودني) درباره يک موضوع (معناي کنش انساني) شناخت کسب مي کند. بنا به عقيده برنشتاين، «مفهوم دور هرمنوتيکي فهم عبارت است از «موضوع» جهت دار که ما را به متن، نهاد، رويه ها، يا شکل زندگي هدايت مي کند و سعي مي کنيم بفهميم...»

بنابراين، در سنت تفسيري، تفسيرگر تعيين مي کند کدام يک تفسير شود و به عبارتي، تفسيرگر در فرآيند تفسير، بيروني و بي تاثير باقي مي ماند.

هرمنوتيک فلسفي

چهارمين شيوه، و اساساً متفاوت، که بازنمايانده مفهوم فهم تفسيري است در هرمنوتيک فلسفي گادامر و تايلور يافت مي شود که ملهم از آثار هايدگر است. عموماً فلسفه هاي تفسيرگرايانه نقش تفسيرگر را در قالب مفسري تعريف مي کنند که درگير تحليل انتقادي يا تبيين متني (يا برخي کنش هاي انساني) است که از روش دور هرمنوتيکي استفاده مي کند. عموماً، هم مشاهده گر پديداري و هم تحليلگر زباني، مدعي نقش مشاهده گر غيردخيل هستند. فهمي که آنها از برخي کنش هاي اجتماعي خاص (يا متن) کسب مي کنند منحصراً بازتوليدي است و بايد درخصوص اصول و پايه هاي بازنمايندگي دقت، صحت و اعتبار آن کنش و معنايش قضاوت و داوري شود.

هرمنوتيک فلسفي به شيوه هاي مختلفي اين تصوير معرفت شناختي کلاسيک از وظايف و نوع فهمي که «توليد مي کند» را به چالش مي طلبد. اولاً برنامه فلسفي هرمنوتيک گادامر و تايلور اين ديدگاه تفسيرگرايانه را رد مي کند که «هرمنوتيک هنر يا فن فهم و هدف آن بازسازي بنيادهاي روش شناختي علوم انساني است». (گروندين1994؛ 109) هرمنوتيک فلسفي معتقد است فهم، در وهله اول، يک اقدام رويه مند يا قاعده مند نيست. فهم تفسير است. همچنان که گادامر توضيح مي دهد فهم «يک فعاليت انساني مجزا نيست بلکه ساختار اساسي تجربه زندگي ماست. ما هميشه چيزي را به عنوان چيزي تلقي مي کنيم و اين فرضيه اساسي جهت گيري کلي ماست و نمي توانيم آن را به چيزي ساده تر و بلاواسطه تقليل دهيم».

ثانياً، در عمل تفسير(تلقي چيزي به عنوان چيزي)، سوگيري يا پيشداوري که به لحاظ تاريخي اجتماعي به ارث رسيده است، به عنوان ويژگي يا صفتي که يک تفسيرگر بايد به منظور دستيابي به فهمي روشن از خود دور کند، تلقي نمي شود. سنت ها و پيشداوري هاي به هم پيوسته که تلاش هايمان را براي فهم شکل مي دهند به آساني تحت کنترل ما هستند و مي توانند بنا به ميل کنار گذاشته شوند. اما هرمنوتيک فلسفي معتقد است سنت چيزي بيروني، عيني و وابسته به گذشته نيست. چيزي که بتوانيم از آن آزاد شويم و خودمان را دور نگاه داريم. (گادامر 1975) علاوه براين، همچنان که کالاگر توضيح مي دهد، سنت «يک نيروي زنده و جاودانه است که در تمامي فهم وارد مي شود» و «به رغم اين واقعيت که بخش عمده يي از سنت ها براي ما ناشناخته اند، تفسيرهايمان را کنترل مي کنند و جلوتر از ما هستند». وانگهي چون سنت ها «آنچه ما هستيم و چگونه دنيا را مي فهميم را شکل مي دهند، تلاش براي پا نهادن به بيرون فرآيند سنت، شبيه به تلاش براي پا نهادن به بيرون پوست بدن خودمان خواهد بود».

بنابراين دستيابي به فهم موضوعي نيست که کنار گذاشته شود يا رها شود يا نظرات فردي را دنبال کند. برعکس فهم مستلزم به عهده گيري و تقبل سوگيري هاي فردي است. واقعيت اين است که ما به سنت «تعلق داريم» و سنتي که بر تفسير حاکم است بدين معني نيست که ما صرفاً سوگيري هاي سنت در تفسير را دوباره به صورت قانون درمي آوريم. اگرچه پيش فرض ها و پيشداوري ها مفاهيمي ابتدايي را پيشنهاد مي کنند که موجب مي شود تفسيرگر موضوع يا شخصي را تفسير کند، پيشداوري ها را در مواجهه با آنچه تفسير مي شود به مخاطره مي اندازد.

ثالثاً تنها در يک مواجهه مکالمه يي با آنچه فهميده نمي شود، با آنچه بيگانه است، با آنچه ادعايي را موجب مي شود، مي توانيم فکر خودمان را از به مخاطره انداختن و آزمودن پيشداوري ها و پيش فرض هايمان آزاد کنيم. (برنشتاين 1983) فهم مشارکتي، گفت وگويي و مکالمه يي است و هميشه با زبان پيوند دارد و تنها از طريق يک منطق سوال و جواب حاصل مي شود. (برنشتاين 1983، گروندين 1994، تايلور 1991) علاوه بر اين، فهم چيزي است که در گفت وگو توليد مي شود نه چيزي که به وسيله يک تفسيرگر از طريق تحليل فهم بازتوليد مي شود. معنايي که فرد در «درک» کنش اجتماعي يا متن جست وجو مي کند موقتي و فرآيندي است و هميشه در موقعيت زماني خاص فهم پديد مي آيد. (آيلس ورث 1991، برنشتاين 1983، گادامر 1975؛ 419)

چنين مفهوم متفاوتي از معنا دلالت بر يک برون رفت اساسي از انديشه تفسيرگرايانه دارد. کنش انساني معنا دارد و معنا يک اصل تعين پذير يا تصميم پذير تفسيرگر است. هرمنوتيک فلسفي ديدگاهي غيرعينيت گرايانه از معنا دارد؛ «متن» (يا کنش انسان) موضوعي کاملاً مستقل از تفسير هايش نيست و مي تواند به عنوان يک عامل تشخيص صحت شان مورد استفاده قرار گيرد. (کانلي و کوتنر 1998؛ 17) گروندين متذکر مي شود که «از حيث شکل، فهم در مقايسه با شباهت دخيل در گفت وگو شباهت کمتري نسبت به درک محتوا و معناي ذهني و ادراکي متن دارد». به عبارت ديگر معنا در عمل تفسير و متقابلاً پس از گفت وگو به توافق مي رسد و به آساني کشف نمي شود.

بدين معنا هرمنوتيک فلسفي در مورد معنا با يک رئاليسم ساده لوحانه يا عينيت گرايي مخالفت مي کند و مي توان گفت نتايجي را که هرگز تفسير صحيحي ندارد، تاييد مي کند. همچنين اين ديدگاه متعلق به برخي از برساخت گرايان است. با وجود اين هرمنوتيک فلسفي معنا را نه ضرورتاً به عنوان يک برساخته بلکه به عنوان يک توافق مبتني بر گفت وگو مي بيند.

سرانجام، همچنان که در بالا پيشنهاد شده است، نوع فهمي که از مواجهه ناشي مي شود همزمان نوعي از «کاربرد» است. به عبارت ديگر در عمل فهم دو مرحله مجزا وجود دارد. اول کسب فهم؛ دوم کاربرد فهم. به بيان دقيق تر فهم نوعي از تجربه عملي «در» و «از» جهان است. فهم «زنده» و وجودي است. گادامر اين مطلب را بدين گونه توضيح مي دهد که «فهم مانند کنش، هميشه يک مخاطره باقي مي ماند و هرگز جا را براي کاربرد آسان يک شناخت (دانش) عام قواعد وانمي نهد تا گزاره ها يا متون فهميده شود. وانگهي آنجا که موفق است، فهم يعني رشد آگاهي دروني، همان طور که يک تجربه جديد به بافت تجربه ذهني مان وارد مي شود. فهم يک ماجراجويي است و شبيه هر ماجراجويي ديگر مخاطره آميز است...» تاکيد بر فهم به عنوان نوعي از شناخت (دانش) سياسي- اخلاقي که همزمان متضمن، دخيل (و بنابراين مورد علاقه) و مربوط به انتخاب عملي است، عنصر کانوني هرمنوتيک فلسفي است.

هرمنوتيک فلسفي روش شناسي «حل مساله» بدفهمي يا مسائل مربوط به معناي صحيح کنش انساني نيست. گادامر مکرراً تاکيد کرده است کار هرمنوتيک «بسط رويه فهم نيست بلکه شفاف سازي شرايطي است که در آن شرايط فهم رخ مي دهد. اما اين شرايط ناشي از ماهيت «رويه» يا روشي نيستند که تفسيرگر بايد خود درباره متن خلق کند». هدف هرمنوتيک فلسفي، فلسفي است- فهم آنچه در فرآيند خود فهم درگير است. (مديسن1991)

پي نوشت؛ ------------------------

1-ديلتاي بر اهميت به قاعده درآوردن تجربه ديگري تاکيد دارد و مفهوم مشابهي از درون فهمي را به عنوان «فهم عقلاني انگيزش» تاييد مي کند. ديلتاي در نوشته هاي بعدي اش، بر مفهوم همذات پنداري همدلانه تاکيد نمي کند و بيشتر راجع به تفسير هرمنوتيکي محصولات فرهنگي صحبت مي کند.

نگاهي به گذشته در امروز

نوشيروان کيهاني زاده

زادروز «ژان ژاک روسو» و نظريه «مسووليت منتخب مردم در وفاي به عهد»

ديروز زادروز «ژان ژاک روسو» انديشمند بزرگ بود که 28 ژوئن سال1712 در سوئيس امروز و فرانسه آن روز به دنيا آمد و 79 سال عمر کرد. وي فرضيه هاي متعدد دارد که اشاره به يکي از نکات او، مشکلات انسان را روشن مي سازد. وي گفته است؛ انسان ها آزاد و برابر به دنيا مي آيند، ولي مي بينيم که در اين دنيا در همه جا در زنجير هستند و از رنج و ستم، تبعيض و از جدايي ها (اختلاف طبقاتي بر حسب دارايي و پول) ناله مي کنند و اين ناله گاهي به فرياد و... مبدل مي شود. انديشه ها و نظرات راديکال و انقلابي روسو در عصر روشنگري کمکي بزرگ به روشن شدن آتش انقلاب فرانسه و بعداً رشد مکتب هاي سوسياليستي کرد و در عين حال منجر به برانگيخته شدن احساسات ناسيوناليستي شد و اين احساسات را تقويت کرد. روسو را از اصحاب فلسفه حکومتي کنتراتاريانيسم (فرضيه قرارداد) دانسته اند که عقيده يي است سياسي (مربوط به حکومت) بر اين پايه که دولت مکلف است بر اساس قراردادي که براي اجرا و رعايت آن انتخاب شده است رفتار کند. بنابراين اعمال يک دولت انتخابي بايد بر پايه موافقت عمومي باشد و نقض قرارداد باعث لغو آن خواهد شد و اگر دولت (قوه مجريه) مقاومت کند و کاري از دست قوه قضائيه براي حل مساله ساخته نباشد، جامعه اين حق را خواهد داشت که به راه هاي ديگر متوسل شود.

مفسران اين فلسفه قول و وعده متقاضيان مشاغل انتخابي (نامزدها) را پيش از احراز سمت (پيروز شدن در انتخابات) نوعي بستن قرارداد با مردم خوانده اند زيرا مردم (راي دهندگان) به اعتبار اين وعده و تعهدات آنان را برگزيده اند و خلف وعده نه تنها گناه، بلکه جرم است.

صاحب فرضيه انتخابات

29 ژوئن (امروز) سالمرگ رامون لول (در زبان هاي ديگر؛ ريموند ليولي) فيلسوف و انديشمند نامور اسپانيايي است که در سال 1315در 83 سالگي از اين دنيا رفت. رامون لول با اينکه در زمان او از دموکراسي و انتخابات، تنها اشاراتي در کتاب ها به چشم مي خورد و دموکراسي لندن هم هنوز نوزادي بيش نبود، فرضيه انتخابات و «ووتينک سيستم» را در رساله «انسان رشيد» به دست داده و «راي دادن» را يک هنر بزرگ انسان خوانده است که انجام دقيق آن به آموزش و مهارت نياز دارد. طبق فرضيه رامون لول، نه تنها حاکم بايد با راي آزاد مردم تعيين شود بلکه براي جايزه دادن، برنامه هاي عمومي (پلان ها) و... نيز بايد راي گيري و کسب نظر شود. بنابراين نامزدهاي هر کار و نيز هر برنامه بايد متعدد باشند. هفت قرن پيش وي انتخابات را به عمومي و تخصصي تقسيم کرده و نوشته است برنامه هاي پيچيده (پلان ها) و مديران متخصص بايد توسط اهل تخصص و همپايگان شان برگزيده شوند.

فرضيه انتخابات (الکشنز ثياري) نوشته رامون لول سال ها ناپديد بود زيرا در قرون وسطي کمتر کسي بود که افکار او در اين زمينه را درک کند لذا در گوشه يک قفسه خاک مي خورد.

«اوتو سيک» و ايران باستان

«اوتو سيک» مورخ آلماني و مولف «زوال دوران باستان= عصر عتيق» در نوشته هايش اشاره هاي بسيار به ايرانيان باستان دارد. او که کارشناس تاريخ قرون قديم بود 29 ژوئن 1921 در 71 سالگي فوت شد. به نظر «اوتو سيک» ايران باستان چهار بار دچار فساد دولتي و مبارزه داخلي قدرت شده و سپس دگرگون شد. از اين چهار بار، دو بار آن دولت دست به دست شد و دو بار ديگر کشور به تصرف بيگانه درآمد. کوروش هخامنشي دولت ماد و اردشير ساساني دولت اشکانيان را که به فساد گراييده بودند از ميان بردند و وضعيت را اصلاح و رو به راه کردند ولي داريوش سوم و يزدگرد سوم حکومت را از دست دادند و... اين مورخ اين نظر را هم تبليغ کرده است که مردمان داراي فرهنگ و گذشته مشترک که در پايان قرون قديم و ادوار تاريخي ديگر به عللي از جمله تجاوزهاي نظامي ديگران يا سياست هاي قدرت ها (سلطه گران) از هم جدا افتاده اند، اگر بخواهند زندگاني بهتري داشته باشند بايد متحد شوند يا ميان خود جوامع مشترک المنافع بسازند.

اخطار تاريخي مالتوس و مساله جمعيت

29 ژوئن سال 1798 ميلادي بود که «توماس مالتوس» اقتصاددان و کشيش انگليسي ضمن انتشار رساله يي تحت عنوان «مساله جمعيت» اخطار کرد که اگر افزايش نفوس جهان با توليد مواد غذايي و ساير مايحتاج زندگاني متناسب و هماهنگ نباشد، در آينده سعادت و رفاه بشر از او سلب خواهد شد و مردم مردگان متحرکي بيش نخواهند بود و از زندگاني خود لذت نخواهند برد. به علاوه، جمعيت بي حساب عامل فساد و بسياري از مسائل اجتماعي و دشواري هاي اقتصادي- سياسي خواهد بود. مالتوس در رساله خود که مفاد آن هنوز تازگي خود را از دست نداده است به اروپا اشاره مي کند و مي گويد؛ اروپا در سال 1700 فقط 66 ميليون جمعيت داشت که امروز غسال 1798ف پس از 98 سال داراي 180 ميليون جمعيت است و جمعيت امريکاي شمالي هر 25 سال دو برابر مي شود. وي جهان را به يک کفش فولادين و جمعيت آن را به يک کودک تشبيه کرد که پاي او به تدريج بزرگ مي شود ولي کفش نمي تواند متناسب با آن بزرگ شود و مسائل از همين جا آغاز مي شود. اخطار مالتوس تنها پس از جنگ جهاني دوم در اروپاي غربي به گوش ها فرو رفت و جمعيت محدود شد. در اروپاي غربي رشد سالانه جمعيت در دهه هاي آخر سده 20 بسيار ناچيز و بعضي سال ها در برخي کشورها «صفر» و حتي منفي مي شود ولي در نقاط ديگر جهان تاثير زيادي نگذاشته است.

دولت واشنگتن و خريد زمين براي ايجاد ايالت

29 ژوئن 1854، دولت واشنگتن 45 هزار مايل مربع ديگر از اراضي مکزيک را از دولت وقت اين کشور خريداري و ضميمه قلمرو خود ساخت که اينک قسمتي از دو ايالت نيو مکزيکو و آريزونا را تشکيل مي دهند. دوم فوريه سال 1848 دولت واشنگتن 200 هزار مايل مربع زمين از دولت مکزيک خريداري کرده بود که شش ايالت امريکا از جمله يوتا، نوادا و... را به وجود آورده اند. از سوي امريکا خريدار اين اراضي «جيمز گادسدن» بود که اين خريد به نام او در تاريخ ايالات متحده ثبت شده است. مبلغ خريد اول 15 ميليون دلار بود که قسمتي از آن به اتباع امريکا که قبلاً از دولت مکزيک به دلايلي ديگر درخواست غرامت کرده بودند داده شد.

www.iranianshistoryonthisday.com

عناوين اين صفحه
تفسيرگرايي و هرمنوتيک
نگاهي به گذشته در امروز
ژاک دريدا
مارکس و هزاره نوين
حکمت سقراط و افلاطون
داستايوفسکي، فلسفه، ادبيات
باز هم دنياي سوفي

ژاک دريدا
در ايران معمول است وقتي کتاب هاي منتشرشده به چاپ هاي بعدي مي رسند، بدون تغيير و حتي ويرايش مجدد چاپ مي شوند. کمتر به کتابي برمي خوريم که در چاپ هاي دوم و سوم خود، افزودني داشته يا اشتباهات پيشين برطرف شده باشد. ژاک دريدا را که همه مي شناسند. خوشبختانه تب دريدا در ايران خوابيده و اکنون اگر کتابي از او چاپ شود، بدون تب «خوانده» مي شود. دست کم اميدواريم. دکتر محمد ضيمران چند سال پيش کتابي درباره انديشه دريدا نوشته بود (1379)، اکنون اين کتاب را به چاپ دوم رسانده است با اين تفاوت که فصلي 50 صفحه يي به آن افزوده است و انديشه دريدا را در دهه 90 (هر چند ـ به قول خودش ـ شتابان و به گونه يي کوتاه) توضيح داده است. اما از قضا آنچه در ايران مغفول مانده بود همين دريداي دهه 80 و 90 است؛ امري که به دليل ذات انديشه او، دريدا بازي را به عقب نشيني وامي دارد. از اين منظر چاپ چنين کتاب هايي، هرچند مختصر، غنيمت است. نشر هرمس اين کتاب را با تيراژ 3000 نسخه و قيمت 3200 تومان به چاپ رسانده است.


مارکس و هزاره نوين
نويسنده کتاب «مارکس و هزاره نوين» سيريل اسميت، قصد دارد با پيش کشيدن اين بحث که سنت مارکسيستي ايده اساسي درباره انسان را کنار گذاشته است، آثار مارکس را به شأن درخور آن بازگرداند. اسميت در کنار نظرات مارکس به آزمودن افکار لنين و تروتسکي نيز مي نشيند و از اختلاف هايي که از کائوتسکي، پلخانف و حتي معاصران مارکس سرچشمه گرفته، پرده برمي دارد. اين کتاب بحث برانگيز پرسش اساسي مارکس را چيستي انسان مي داند و نشان مي دهد هرچه بيشتر از قرن بيست و يکم مي گذرد، اين پرسش پررنگ تر مي شود. سيريل اسميت سال ها تا هنگام بازنشستگي به تدريس آمار در مدرسه اقتصادي لندن مشغول بود. کتاب جامعه کمونيستي و نظريه مارکسيستي (1988) نيز از تاليفات اوست. کتاب «کارل مارکس و خودآفريني انسان» را نشر نيکا در سال 1384 منتشر کرده است. کتاب «مارکس و...» را دکتر فاتح رضايي ترجمه کرده و نشر نيکا با تيراژ 1000 نسخه و قيمت 4800 تومان روانه بازار کتاب کرده است.


حکمت سقراط و افلاطون
انتشارات هرمس، کتاب شش رساله اثر افلاطون و به ترجمه محمدعلي فروغي را با ويرايش و حروفچيني جديدي چاپ کرده است، ديباچه اولي که فروغي آن را نوشته، در پاي خود تاريخ 1297 شمسي را دارد. فروغي در آن زمان نيز از اينکه چنين آثاري به «پارسي»ترجمه نشده، گلايه کرده و نوشته است؛«بعدالحمدوالصلوه چون رسائل و کتب افلاطون اشهر حکماي عاليقدر يونان، که در لفظ گرانبهاترين عقد لآلي است و در معني کليد گنج معالي، تاکنون به زبان پارسي درنيامده و اين براي ما ايرانيان فقداني عظيم است.» شش رساله با تيراژ 2000 نسخه و قيمت 5000 تومان راهي بازار نشر شده است.


داستايوفسکي، فلسفه، ادبيات
پيش از اين کتاب هايي در حوزه فلسفه از دکتر کريم مجتهدي ديده بوديم. اين بار کتابي از ايشان، تحت عنوان داستايوفسکي (آثار و افکار) چاپ شده که تاليفي است. اگرچه داستايوفسکي در عرصه ادبيات، شهرت دارد اما بي گمان نمي توان او را تنها نويسنده ادبي به حساب آورد. مجتهدي در فصل آخر اين کتاب پرسيده است؛«آيا داستايوفسکي را مي توان فيلسوف ناميد؟» در واقع اين کتاب به نوعي به رابطه بين فلسفه و ادبيات پرداخته است. مجتهدي از منظر فلسفه نيز به داستايوفسکي نگاه کرده است و نوشته است؛ «دو مفهوم فلسفه و ادبيات، بدون اينکه الزاماً با هم تباين داشته باشند، به سبب اقسام متعدد هر يک و دايره شمول بسيار وسيع هر دو، تصور نمي رود بتوان هيچ گاه مرز ميان آنها را به طور دقيق تعيين کرد.»کتاب را با تيراژ 3000 نسخه و قيمت 2800 تومان مي توان از کتابفروشي ها تهيه کرد.


باز هم دنياي سوفي
دنياي سوفي، نوشته ياستين گوردر، کتابي است درباره سير تاريخ فلسفه به زبان ساده. اين کتاب در سال هاي اخير چند بار ترجمه و بارها و بارها تجديد چاپ شده است. خوانندگان ايراني از آن بسيار استقبال کرده اند. مهرداد بازياري مترجم اخير اين کتاب که ديگر کتاب هاي اين نويسنده را نيز ترجمه کرده است با ترجمه دنياي سوفي، ترجمه همه کتاب هاي گوردر را به چاپ رسانده است. مترجم در مقدمه توضيح داده است که چرا يک بار ديگر اين کتاب را چاپ کرده است. انتشارات هرمس اين کتاب را با چاپ و کاغذي بسيار خوب به چاپ رسانده است. تيراژ آن 5000 نسخه است و با قيمت 7500 تومان راهي بازار کتاب شده است. همچنين اين مترجم کتابي ديگر از ياستين گوردر با عنوان «دختر پرتقال» ترجمه کرده که هرمس آن را به چاپ رسانده است. تيراژ اين کتاب 5000 نسخه است و قيمت آن 1900 تومان. اين کتاب همچون ديگر کتاب هاي گوردر خواندني و جذاب است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام