دوشنبه، 10 تير 1387 - شماره 1712
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: كتاب
نگاهي به رمان «کافه پيانو»
جنگيدن با همه چيز و همه کس براي صلح

جواد عاطفه


کافه پيانو

فرهاد جعفري

نشر چشمه

چاپ اول؛1387

تيراژ؛ 1700

قيمت؛ 3000 تومان



مي توان گوشه يک کافه نشست

با درختان جهان زمزمه داشت

رودها را به خيابان طلبيد

صالح وحدت

---

کافه پيانو رماني من- روايت است. اتفاقي که باعث باورپذيري اتفاقات و اکت هاي داستاني براي مخاطب خود شده و او را بيشتر از پيش به اثر و بن مايه هاي انديشه يي آن نزديک مي کند. گرچه به گفته بالزاک «استفاده از «من» براي نويسنده، عاري از خطر نيست. اگرچه انبوه خوانندگان افزايش يافته است، اما ميزان آگاهي جمعيت متناسب با آن زياد نشده است... و اگر نويسنده از واژه «پررنگ» استفاده کند ممکن است همگي اين افراد او را با راوي اشتباه بگيرند...» بي شک راوي جزء لاينفک متن است و نويسنده در انتخاب راوي «من » به جاي داناي کل بايد در نظر داشته باشد که فاصله خود را با شخصيت اصلي داستان حفظ کرده به نوعي به آن «من ديگر» پروستي نزديک شده و آن مني را رخ نمايي کند که با آنچه ما در عادات مان، در جامعه مان و در زندگي مان از خود بروز مي دهيم متفاوت است. او بايد گمشده در بطن داستان تنها به شکل صدايي روايي باقي بماند. اين اتفاق مهم در رمان کافه پيانو در عين تنيدگي داستان با شخصيت اصلي و راوي به طرز ماهرانه و هوشمندانه يي با گريزهايي که به سمت اپيک و فاصله گذاري برشتي نزديک مي شود افتاده و راوي در هر حالي، چه در متن و چه در انديشه پس متن به خود نقش و جايگاهش را نهيب زده، از خودش؛ من به داستان کشيده شده اش فاصله گرفته دنيايي پس خود و در خود را تصوير و روايت مي کند.

نويسنده با خلق شخصيت هايي حقيقي (گل گيسو، پري سيما، پدر و...) در واقع حضور داستاني آنها را خلق کرده و همچون آيينه يي آنان را در جهان داستاني خود نسبت به موقعيت داستاني خود برتابانده، روايت مي کند. او به پيشنهاد فورستر که معتقد بود «ضعف نويسندگان در انعکاس بي طرفانه ابعاد مختلف زندگي است» با انتخاب هاي بجا و صحيح، عمل کرده، به شخصيت هايي ملموس و قابل باور نزديک شده و همين امر باعث راحتي خوانش و فهم حرف ها و انديشه هاي گاه نه چندان متعارف آنان شده است. گر چه نويسنده خود شيفته «اين ناجور بودن هاي ظاهري و اين غيرمترقبه بودن ها» است، اما بي شک اين متفاوت بودن در بستر ساده روايت و جهاني ساده تر از روايتش نمود داشته و رمان را از شعارزدگي مفرط جدا مي کند.

مطابق با انديشه دکارت «عقل انسان به صورت اصيل مي تواند به بطن و ماهيت تمام موجودات و موجوديت هاي اطراف خود پي برده و آنها را مورد شناخت و مداقه قرار دهد. در چنين حالتي است که خرد انسان به عنوان فاعل شناس يا همان سوبژه محسوب مي شود و جهان به عنوان متعلق شناسايي انسان يا همان ابژه محسوب مي شود ». در رمان کافه پيانو سوبژه در تقابل با ابژه، نگاهي خاص، تحليلگر و ريزبين را به نويسنده داده و او را از بطن مسائل و چيزها که به مثابه اشياي موجود در جهان داستاني نويسنده است کشانده، از او يک راوي بي واسطه با داستاني بي هيچ رنگ و «بوي ايدئولوژيک» يا «دفاع ايدئولوژيک» به بار مي آورد. نگاهي که به نگاه و انديشه هاينريش بل در رمان مانا و سترگ خود «عقايد يک دلقک» نزديک شده و شخصيت «کافي من» داستان را به «شنير هانس» شبيه کرده است. راوي در پي بازگويي «حقايق تلخ» زندگي، متنفر از «متوسط بودن» از روزمرگي حاکم در زندگي فراري بوده، نهايتاً خودش و جهان اطرافش را غرق در اين روزمرگي مي بيند. او به هيچ چيز جز انسان با ضعف ها و سادگي اش اعتقاد ندارد. نويسنده اخلاقيات را هجو کرده آن را وسيله يي براي دگرگوني انديشه پاک و بطني انسان امروز مي داند. چيزوارگي در انديشه او با چيزوارگي و شيء محوري لوکاچي متفاوت بوده، اشيا و نام ها را قائم به ذات و تشخص ذاتي خودشان مي داند. اشيا و نام ها همگي در اين کافه جان دارند، نفس مي کشند و روزگار خودشان را با وظايف محوله به آنان مي گذرانند. گويي هرچيز «تجسد وظيفه» خودش است. «زيمنس»، «اندي وارهول»، «فرهاد»، «گرنيکا»، «مريلين مونرو»، «سيگار پيچ روسي»، «شارون استون»، « ال جي»، «مجله يک هفتم» و... کاراکتري واحد را اجرا مي کنند.

انسان در مقابل چنين جهاني که هرچيز ذات و ماهيت خود را داشته و همه زنده و حاضر در جهان داستاني نويسنده وجودي لازم دارند به راحتي و به ساده ترين شيوه ممکن به همه چيز، حتي تغيير نقش ها در زندگي و شروعي تازه در نقشي ديگر عادت مي کند. نويسنده با برش هايي از يک روزمرگي مطلق؛ روزمرگي که گويي چيز هايي مي خواهند آن را تغيير دهند، با آغاز و پايان هايي بي ربط در فصل هاي ابتدايي رمان که هيچ لزومي هم ندارد که به يک بعد منطقي برسند، شرايط را براي حضور يک مهاجم آماده کرده، قصه و داستان اصلي اش را طرح مي زند. «صفورا »، جاندار ترين شخصيت رمان چه به لحاظ اکت داستاني و چه از نظر دگرانديشي ذاتي خود، کافه پيانو را به سمت و سويي مي برد که شايد نهايتاً به «هشت دقيقه طلايي » غروب خورشيد ختم شود. تا قبل از حضور صفورا فصل ها غالباً بي ربط به هم و بعد از حضورش فصل ها به هم تنيده، کليت واحدي را تشکيل مي دهد که زندگي منسجمي را در عين لاقيدي نويد مي دهد. او نيامده در داستان خود خواسته راوي گم شده دنياي داستاني متاثر از او تضاد هاي انديشه يي را رخ نمايي مي کند و شخصيت هاي همگي واقعي را در تقابل با يک شخصيت غيرواقعي، عاجز و بينوا نشان داده، ايده آل هايش را در قالب او نمايان مي کند.

نويسنده تمام ذهنيت فلسفي، انديشه يي خود را راجع به همه چيز و همه کس در داستان داخل کرده از آن براي پيشبرد رمانش استفاده مي کند. در اين روايت خاطره وار و خود نوشت با تفکراتي فلسفي، انديشه يي، نويسنده آرا و عقايدش را در مقابل ديگران در دنياي بيرون بازگو کرده و به نقد آنان مي پردازد.

هر چند شايد خودش را هم از اين قاعده نقد مستثني نکند. در اوج هيجان داستاني به ذهنيت هاي خود بها داده، آنها را تمام و کمال بازگو مي کند و با نگاه «هولدن کالفيلدي» و روايت سلينجري خود به مخاطب اثرش ثابت مي کند که خوب مي بيند، همه چيز را با جزيياتش و همين جزييات است که نقشي اساسي را در کليت داستان ايفا مي کند. کافه پيانو در جغرافياي همه جاي هيچ کجاي داستان، نامد ار ترين جغرافياي داستاني را داشته، هويتي مستقل و مجزا نسبت به همه رمان يافته، بدل به چهارراه حوادثي مي شود که آدم هايي خاص و معمولي را در خود جمع کرده دنيايي از اضداد را تصوير مي کند. بي شک بخت حضور با آناني است که متفاوت مي انديشند و در حالي که «عين خودشان» هستند، خودشان نيستند،

نويسنده در جهان داستاني خود به مشاهده مي پردازد؛ مشاهداتش را روي هم مي گذارد و به آن جان مي دهد و ريشه اصلي آن را بيرون مي کشد، ولي نه از نظري که به آنها جان داده. او «مسوول روياهاي خودش است» و همچون کسي که روي آب راه مي رود، تلنگري لطيف را به جان و روح مخاطب خود زده، جملات طلايي زيادي را بر ذهن مخاطب نشانده، جدي ترين و مستقل ترين رمان اين سال ها را به بار مي آورد؛ رماني که بشارت حضور پرقدرت خالقش را فرياد مي کند و... کافه پيانو يک اتفاق است، همين،

نگاهي به «آن گوشه دنج سمت چپ»
آن لنگه کفش گمشده
فرهاد اکبرزاده

آن گوشه دنج

سمت چپ

مهدي ربي

نشر چشمه

چاپ اول؛1386

قيمت؛ 1700 تومان




اگر نمي شود به داستان هاي مهدي ربي با نگاهي در حد يک مجموعه داستان رئال پرداخت و عناصر داستان هايش را مورد تحليل بيشتر ادبي قرار داد، شايد به اين دليل است که اين مجموعه بيشتر به خاطر فيگوري اخلاقي که از خود گرفته به طرح تفاوت پرداخته است و بناست که از همين زاويه مورد توجه واقع شود تا محتوا و فرم ادبي اش.

در جهاني سکولاريزه شده که تراز استعلايي را به عنوان مرجعي فراگير در داوري ميان رذيلت و فضيلت از دست داده است و «خود آييني» به صورت مذهبي دروني در آن مدام در حال تجويز است، مي توان به مساله قهرمان و روند قهرمان سازي در سايه بررسي محصولي از اين شرايط، نگاه کلي تري انداخت. اگر کيفيت کنش فرد در مقابل تعريف عمومي به يک فرآيند عالي و فوق تبديل نشود چطور مي شود او را قهرمان خواند؟ و تمام اينها چه ارتباطي با چند داستان کوتاه جمع شده در يک کتاب دارد ؟ چيزي که به روشني در داستان هاي مهدي ربي ديده مي شود فاصله گرفتن از اخلاق و قرارداد هاي فراگير عرفي در قبال فرديت و آزادسازي مربوط به بروز استثنا در داستان هايش است. اما گويي هنوز نسبت به همان روند قهرمان سازي و درخشش، نوستالژي هايي نيز وجود دارد. «تو بين کلينت ايستوود تنها و مارلون براندوي عياش کدام را مي پسندي؟» (ص 100)

در داستان «آن گوشه دنج سمت چپ» ما با روايت دونده يي مواجهيم که نه سر برنده شدن دارد و نه دغدغه سلامتي، اما همچنان مي دود. «چه دليلي دارد که آدم سرحال و ترکه يي مثل من هرشب ده کيلومتري را بدود، تقريباً بدون توقف. من نه اضافه وزن دارم و نه سيستم قلب و عروقي بدنم دچار اشکال خاصي است. پس با يک الگوي متعادل تر هم مي توانم ورزش کنم.» (ص9)

او (راوي) چيزي ندارد که بخواهد به يک موضوع قابل توجه تبديلش کند پس نفس چرايي کار خويش را به عنوان يک شرط پرسش برانگيز مطرح مي کند و شرايط ويژه يي را به بار مي آورد. او مي خواهد از ريزترين عناصر تفاوت، يک قهرمان سازي را کاريکاتوريزه کند. اگر فرآيند قهرمان سازي را به گونه يي برجستگي چيزي نسبت به زمينه بدانيم، چيزي به صورت يک برآمدگي عمودي نسبت به سطح، و مفاهيمي مثل کانون و مرکز و ريشه را در کاربست اين روند موثر بدانيم ما در سطح داستان «آن گوشه دنج سمت چپ» با چنين رويکردي مواجه نيستيم. دونده داستان آنقدرها قابليت تبديل به يک قهرمان شدن را ندارد و همين مساله کل ماجرا را به چالش مي خواند. کنش او تنها امکان بروز تفاوت او با عابران و رهگذراني است که شايد درباره اش با هم گفت وگو کنند اما اين ماجرا نمي تواند برنده و پاداشي داشته باشد پس منطق خاصي بايد از اين رفتار حمايت کند. منطق ساده يي در کار است و چيزي نيست جز منطق فانتزي ها.

فانتزي ها همواره بخشي از واقعيت را به شکل يک سناريو خوشايند غصب مي کنند. چه اين نقطه غصب شده يک احتمال ميلياردي مثل برنده شدن در قرعه کشي بانک باشد، چه از ايده ارزشيابي پيروي کند که با فکر کردن به يک چيز بي ارزش توليد شده (يک زمين در دل کوير). در هر حال چيزي که فانتزي بازنمايي مي کند، نه واقعيت به شکل کليتي از رويداد ها و شبکه يي از مناسبات، بلکه نقطه يي از سوددهي و ارزشيابي است که بين اميال ناخودآگاه و کنش پيوند ايجاد کرده و توسط چند شرط دلبخواهي محاط شده است. اين نقاط را مي توان در داستان هاي کتاب «آن گوشه دنج سمت چپ» به صورت حفره ها و نقاط پروبلماتيک فهرست کرد. برخوردي که با پس زمينه در يک فانتزي رخ مي دهد بيشتر از اين قانون پيروي مي کند که زمينه به صورت تصادفي، شرايط ارزشمند شدن يک کنش يا چيز را توليد مي کند و به شکلي در يک فانتزي همواره بايد زمين هاي اطراف از قيمت افتاده و دفرمه شوند تا زمين ما ارزش افسانه يي بيابد. همين رويکرد نوعي فرآيند کيفي را در سايه ايده «خواست» در متن توليد مي کند. با اين تفاوت که در اين متون هدف يا عنصر متعالي منطقه يي است و همواره و در هر داستان تعريف و دوباره تعريف مي شود. (چيزي که در داستان «مي تونم دوباره ببينمت؟» به شکلي کاملاً ماهرانه انکار مي شود يا از ريخت افتاده بروز مي کند.) مرکز هر داستان را بخشي از کليت به شکل يک جهت گيري تعيين مي کند. براي مثال در داستان «حالا مي ذاري بخوابم؟» مرکز قصه بخشي از ماجراي سانسور شده زن است که ناگفته باقي مي ماند و به همين شکل در «چشم سياهان کيستند؟» نيز اين نقطه درست در فرآيندي غايب به خواست هاي راوي مربوط مي شود يا در داستان «مسيح» نيز اين مرکز عنصر رقابت برانگيز بين دو دلداده است يا در «پل ها» که اين روند به شکل استعاري ماديت مي يابد پس چند نکته از همين زاويه روشن مي شود که در نام مجموعه نيز قابل مشاهده است. اول اينکه فرديت را بر اساس کنش (جهت گيري) سوژه تعريف مي کند نه شاخص هاي وراثتي (يعني تفاوت پيشين نيست و صرفاً براساس عملکرد و انحراف سوژه تعيين مي شود)، دوم جهت گيري ها چندان مخاطره آميز و اکتيو نيستند (دنج) و سوم اينکه کنش همواره بر اثر نوعي اصرار غيرمنطقي به تفاوت رسيده و عادت زدايي و برجسته مي شود. بار ديگر به نام مجموعه توجه کنيد.
به بهانه انتشار کتاب «ارمغان ايراني»
دور از ابهام
محمد صادقي

ارمغان ايراني

محمدعلي اسلامي ندوشن

انتشارات نغمه زندگي

چاپ اول؛ 1386

تيراژ؛ 2500 نسخه

قيمت ؛ 3000 تومان



کتاب دوزبانه «ارمغان ايراني»، تازه ترين کتاب دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، پس از انتشار مجموعه مقاله هاي ايشان «ديروز، امروز، فردا» راهي بازار کتاب ايران شده است.

ارمغان ايراني در دو جلد به چاپ رسيده است؛ جلد اول «فارسي- انگليسي» و جلد دوم «فارسي- فرانسه» بوده و متن سخنراني هاي ايشان را در بر دارد که چون هميشه دوستداران فرهنگ، انديشه و ادب را در ايران زمين بهره مند خواهد ساخت. براي آشنايي بيشتر مخاطبان، در اين مجال اندک به چند نمونه از سخنراني هاي ايشان اشاره يي کوتاه خواهم داشت.

يکي از مهم ترين سخنراني هاي ايشان، نزديک به 40 سال پيش در سمينار بين المللي دانشگاه هاروارد(1967) ايراد شده که با عنوان «انسان متجدد و انسان عقب مانده» به مسائل حساس جهاني پرداخته است و در شرايط کنوني جهان بيش از هر زمان بايد مورد توجه قرار گيرد. ايشان در اين باره مي گويند؛«در اين مجمع که نمايندگان حدود 40 کشور در آن شرکت داشتند، پيشنهاد کردم براي آنکه مسائل جهان از ديد فرهنگ هم ديده شود- و نه تنها از ديد سياست- خوب است انجمني مرکب از فرهنگ مداران کشورهاي مختلف که نماينده ملت ها باشند و نه تنها دولت ها، تشکيل شود، و مسائل حاد جهاني را مورد بحث و بررسي قرار دهد. ولو نظر آنها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعي است که با ديد فرهنگي به جهان نگاه خواهد کرد.»1 البته در همان سال در انجمن ايران و هند (در دهلي نو ) باز بر اين پيشنهاد تاکيد مي کنند.

در جايي ديگر، با عنوان «معشوق حافظ کيست؟»، در دانشگاه کپنهاگ (1983) چنين مي گويند؛«حافظ تنها يک عاشق پريده رنگ رمانتيک نبوده است، مانند «ورتر» يا «رنه» يا «مجنون»؛ بلکه عاشقي واقع بين و نقدطلب است، نه تنها چشم عقاب براي ديدن دارد که از خلال پنجره در تاريکي شب از پس نقاب مي بيند، بلکه با تمام حواس خود به اجزاي وجود معشوق نفوذ مي کند يا او را به جانب خود مي کشد، با شامه او را از دور مي بويد، طعم او را مي چشد، صدايش را مي شنود، لمس مي کند که حتي اگر به او نزديک نباشد، گويي همواره با او در مصاحبت است.»2

همچنين در کنگره بنياد فرهنگي ايران در استراليا (و در شهر سيدني) در سخنراني خويش با عنوان «شاهنامه بعد از هزار سال» اشاره هاي نيک و راهگشايي دارند که بسيار خواندني است؛«شاهنامه تنها کتاب در زبان فارسي است که خرد ناب را آموزش مي دهد. ناصر خسرو هم خردگرا است، اما او آن را به نحو ديگر مي بيند، زيرا خرد را در خدمت اثبات حقانيت مذهب اسماعيلي، در برابر خلافت بغداد مي گذارد...خرد شاهنامه ابا ندارد که بدي ها را از جانب دوست ناديده نگيرد، و به دشمن نيز انصاف بدهد. نبرد ايران و توران خيلي کمتر ناشي از قوم گرايي است که از روش گرايي؛ و به اين سبب، مردم عادي و سپاهيان ترکستان محکوم شناخته نمي شوند، بدي ها از چشم سران آنها ديده مي شود.»3

در يکي ديگر از اين سخنراني ها نيز ايشان با عنوان «جنبه هايي از ادبيات معاصر ايران» در کنگره بين المللي ايران شناسان(1973) و در شهر پاريس به بررسي ادبيات معاصر و به ويژه نوگرايي در شعر فارسي پرداخته و موضوع را با نگاهي منتقدانه نگريسته اند.

دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن از نويسندگان نام آشنا و بزرگ سرزمين مان به شمار مي آيند که در چند دهه گذشته، هم مردم، و هم پژوهشگران در زمينه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...از کتاب ها و نوشته هاي ايشان بهره برده اند و اين امتياز کارهاي ايشان است، زيرا همواره با مردم روشن و شفاف و به دور از ابهام سخن گفته اند و پاسخ اين صداقت را نيز از سوي مردم دريافت کرده اند (در اين باره مي توانيد به تکرار چاپ کتاب هاي ايشان نگاه کنيد) و در جامعه يي که کتابخواني و فرهنگ کتابخواني چندان جدي گرفته نمي شود، ارزش فراوان خدمات افرادي مانند دکتر اسلامي ندوشن به فرهنگ ايران مشخص تر مي شود.

پي نوشت ها؛----------

1- برگرفته از گفت وگوي نگارنده با دکتر اسلامي ندوشن؛

- روزنامه اعتماد، شماره1616، 27 بهمن 1386

2- اسلامي ندوشن، محمدعلي، ارمغان ايراني(1)، تهران، انتشارات نغمه زندگي، 1386، صص96-95

3- همان، صص 59-58
آسيب شناسي يک جايزه شعر
رويکردي به جايزه شعر نيما
آرش نصرت اللهي

شعر ما، خود را از مسير سختي به آنچه شعر امروز ما ناميده مي شود، رسانده است. ساختارشکني هاي ادبي در جامعه چيزي نبود که به آساني به دست آيد، آن هم در 70 ، 80 سال پيش که آقاي نيماي عزيز از پرچمداران اين ساختارشکني به حساب مي آمد. نيما، که حالا بخشي از دوستان من، نامش را بر لوحه جايزه شعري مي چسبانند، البته من اين انتخاب نام را براي جايزه شعر امروز ما به خصوص در حوزه چاپ کاغذي و درج اينترنتي که به ترتيب مظاهر مدرنيسم و پست مدرنيسم هستند، شايسته مي دانم و اين را هم مي دانم که جامعه مدرنيزه نشده ما با چنگ زدن به چند شاخص پست مدرنيستي، در خود دويده غريبي شده است،

انقلاب نهفته در نام نيما در حافظه تاريخي شاعران اين سرزمين، شايستگي و بايستگي اين انتخاب نام را تبيين مي کند با اين توضيح که اين انتخاب خود التزامي است براي سنجيدگي انتخاب هايي که در حوزه هاي مربوط، از طرف برگزارکنندگان آن، صورت مي گيرد. در نظر داشته باشيم که تاريکي هاي بسياري در برابر دوستان برگزارکننده هست و به قول خود نيما؛

... / هست شب، هم چو ورم کرده تني گرم دراستاده هوا، / هم از اين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را /...

لارنس پرين در کتاب «Sound and Sense» اينچنين مي نويسد؛ «هرگز نبايد قبل از آنکه شعري را خوب بفهميم، به ارزيابي آن بپردازيم و تا وقتي که توان درک عميق شعري را نداشته باشيم، قضاوتي که درباره آن مي کنيم ارزشي نخواهد داشت... در ارزيابي شعر، مانند ارزيابي هر اثر هنري ديگر، لازم است سه پرسش اساسي مطرح شود؛

1- هدف اصلي آن چيست؟ 2- تا چه حد به اين هدف دست يافته است؟ 3- اين هدف تا چه اندازه مهم است؟ »

موارد سه گانه بالا، يک کلمه مشترک دارند و آن «هدف» است. استنباط من اين است؛ هدف نه به معني رواج روايت کل در متن بلکه هدف به معني طي پروسه يي در متن است که متن را قابل ارائه کند به قول خودمان ،

نگراني در اينجا است؛ هدف که من از آن به جوهره ياد مي کنم، در انبوه شعر ناديده گرفته شود. انبوه شعر که به خصوص به علت وجود فضاي مجازي در اين جايزه و همچنين بازه زماني سه ساله آن مي تواند کيفيت سنجش و گزينش را مورد هجوم قرار دهد، بنابراين نتيجه زحمات دوستانم را که قطعاً سخت و بسيار خواهد بود، علاوه بر معضلات و ناملايمات خارج از متن، شاخص هاي درون متني نيز تهديد مي کند ، يکي از اين درون متني ها، داوري اين جايزه ادبي است. اجراي جايزه شعر به علت عميق بودن درون يافتگي در شعر، دشوارتر و نسبي تر از ساير انواع ادبي است.

پرسشي که به ذهن مي رسد اين است که چرا اغلب براي بازي فوتبال بين استقلال و پرسپوليس، داوران معتبر جهاني را با صرف هزينه هاي هنگفت، به ورزشگاه آزادي مي آورند ؟، به نظر مي رسد اعتبار نام اين داوران، نقطه ثقل بازي ياد شده است و به اين ترتيب ناتعادلي ذاتي اين رقابت به مشکلات بي شمار برگزاري آن، اعم از نبود امکانات مناسب، بي ملاحظگي عده يي هموطن يا عدم تناسب درآمد بازيکنان با داوران اين کشور، افزوده نمي شود،

فکر مي کنم که بايد از نام هاي معتبر در شعر امروز ياري گرفت تا داوري جايزه هاي شعر تا حد امکان، نزديک به مقبول جمع باشد. از راهکارهايي مثل انتشار نام داوران و آمار آراي داوران در مرحله نهايي همراه با آثار انتخاب شده براي مرحله نهايي نيز مي توان استفاده کرد. اين امر باعث مي شود داوران در صورت دارا بودن اعتبار کافي، نسبت به انتخاب هاي خود حساسيت بيشتري نشان داده و با توجه به پشتوانه ادبي خويش، در معرض انتخاب درست تري قرار بگيرند ، گرچه اين پيشنهاد، ظرفيتي بالاتر از آنچه هست را نزد اهالي شعر، مي خواهد،

اما تمام آنچه را که در سطرهاي بالا کاشته ام، آفت نبود منابع مالي، مي تواند بخورد ، و چيزي از کشتزار عزيز واژه ها باقي نگذارد. به خصوص که جايزه نيما يک جايزه غيردولتي است و گريبانش در دست اقتصاد امروز ما، شعر و هر چه مثل شعر، براي شادماني انسان آفريده مي شود ، پس براي آنکه اين متن با خيال بد آن آفت به پايان نرسد، فکر مي کنم به اينکه جايزه شعر نيما، داوران و منتخبان و نامنتخبان خود را سر سفره يي جمع مي کند و رهايي انديشه انسان را جشن مي گيرد،
ناگهان مرگ
اختراع انزوا

پل استر

ترجمه؛ بابک تبرايي

نشر افق

چاپ اول؛ 1387

قيمت؛ 4500 تومان

تعداد؛ 2000 نسخه

«يک روز، زندگي هست. مردي مثلاً، در سلامت کامل، نه حتي پير؛ بي هيچ سابقه يي از بيماري. همه چيز همان طور است که بود، همان طور که خواهد بود. هر روزش را مي گذراند، سرش به کار خودش است و رويايش منحصر به همان زندگي است که پيش رو دارد و بعد ناگهان مرگ از راه مي رسد.»

اين، آغاز «اختراع انزوا» است. «اختراع انزوا» يکي از تازه ترين کتاب هاي ترجمه شده «پل استر» است.

«پل استر» در ايران مشهورتر از آن است که نيازي به معرفي داشته باشد. در «اختراع انزوا»، دغدغه هاي هميشگي «پل استر» با خاطراتي تکه تکه که مرگ پدر راوي آنها را برانگيخته و از پستوي ذهن بيرون کشيده، گره خورده است. مترجم در مقدمه اين رمان مي نويسد؛ «اين کتاب نه رمان است و نه مقاله؛ چيزي است بينابين، با زباني بينابين.

نکته چشمگيرش در نگاهي کلي، استفاده بديع استر از تکنيک هاي داستاني براي روايت و تفسير حوادث واقعي و شخصي است. در اينجا جهان ذهني نويسنده به واسطه استعاره ها، بيان هاي ضربتي و مستقيم خاطرات، نقل قول ها، مشابهت سازي هاي داستاني و... در دو پاره مرتبط با هم، اما با فاصله زماني و دو راوي و لحن و پس زمينه متفاوت با جهان عيني وي درهم آميخته و حاصلي فراتر از تجربه شخصي نويسنده را پديد مي آورد. اين تاملي گسترده در نفس است.»
از هگل تا نيچه
از هگل تا نيچه

کارل لوويت

ترجمه؛حسن مرتضوي

نشر نيکا

چاپ اول؛ 1387

قيمت؛ 8500 تومان

تعداد؛ 2000 نسخه

کتاب «از هگل تا نيچه» نوشته کارل لوويت، ترجمه حسن مرتضوي، با پيشگفتار گئورگ گادامر، مهم ترين اثر کلاسيک درباره فلسفه و تاريخ انديشه قرن نوزدهم است و بنا به نظر بسياري از دانش پژوهان فلسفه، اين کتاب، ارزشمندترين اثر نويسنده است.

به نظر لوويت، هگل و نيچه «دو قله يي شمرده مي شوند که مسير تاريخ انديشه در آسمان قرن نوزدهم بين آنها کشيده شده است.»

اين کتاب، تاريخچه يي فلسفي و فرهنگي از اين قرن و تاثير آن بر قرن بيستم در اختيار مي گذارد. لوويت در اين کتاب با بررسي رابطه هگل و گوته آغاز مي کند، سپس اين موضوع را مورد بحث قرار مي دهد که شاگردان هگل به ويژه مارکس و کي ير که گور، چگونه انديشه هاي استاد را تفسير- يا بازتفسير- کردند. آن گاه به ارزيابي عميق فيلسوفان برجسته يي چون فوئرباخ، اشتيرنر و شلينگ تا نيچه مي پردازد.

نشر نيکا اين کتاب را با تيراژ 2000 نسخه و قيمت 8500 تومان روانه کتابفروشي ها کرده است.
دن کيشوت تورگنيف
دن کيشوت روسي

ايوان تورگنيف

ترجمه؛ يوسف قنبر

انتشارات کاروان

چاپ اول؛ 1387

قيمت؛ 2300 تومان

تعداد؛ 2000 نسخه


«تازي هاي کوچک به خرگوش نزديک شده بودند. خرگوش لحظه يي چمباتمه زد، با سرعت از راه رفته برگشت و از کنار يرمولاي گذشت و وارد بوته ها شد. تازي هاي کوچک شتابان او را تعقيب کردند. سوار خسته و کوفته، از توان بازمانده اش بهره جست و شمرده و منقطع فرياد کشيد؛ مراقب - باش - رفيق،

يرمولاي تفنگش را شليک کرد. خرگوش تيرخورده روي علف خشک و هموار معلق زد، در هوا پريد و سپس در ميان دندان هاي سگي که پي در پي گاز مي گرفت، جيغ رقت انگيزي کشيد.»

اين تکه يي بود از قصه «دن کيشوت روسي» در مجموعه يي به همين نام از «ايوان تورگنيف» که پيش از اين آثاري چون «پدران و پسران»، «رودين»، «يادداشت هاي شکارچي» و... از او به فارسي ترجمه شده است.

«دن کيشوت روسي» مجموعه چهار قصه است از اين نويسنده به نام هاي «مومو»، «دن کيشوت روسي»، «سرانجام دن کيشوت روسي» و

«سن فرانسيس روسي». اين مجموعه را انتشارات کاروان با ترجمه «يوسف قنبر» منتشر کرده است.
عناوين اين صفحه
جنگيدن با همه چيز و همه کس براي صلح
آن لنگه کفش گمشده
دور از ابهام
رويکردي به جايزه شعر نيما
ناگهان مرگ
از هگل تا نيچه
دن کيشوت تورگنيف

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام