سه شنبه، 11 تير 1387 - شماره 1713
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
در آخرين شب کنسرت استاد آواز ايران
لطفي و عليزاده، شجريان را بدرقه کردند

گروه فرهنگي؛ شامگاه يکشنبه در حالي که محمدرضا لطفي و حسين عليزاده ميهمانان ويژه محمدرضا شجريان بودند، کنسرت استاد آواز ايران با گروه شهناز پس از هفت شب اجرا به پايان رسيد. اين کنسرت يکي از پرحاشيه ترين برنامه هاي محمدرضا شجريان در چند سال اخير بود. بسياري موسسه دل آواز، برگزارکننده اين برنامه را به خاطر فروش اينترنتي بليت هاي اين کنسرت مورد انتقاد قرار دادند. البته بسياري از مشکلاتي که در ارتباط با نحوه بليت فروشي اين کنسرت مطرح شد براي برنامه هاي محمدرضا شجريان طبيعي به نظر مي رسد. سال ها قبل که بليت هاي کنسرت شجريان به شکل گيشه يي به فروش مي رسيد، مشکلات از جنس ديگري بود. به هر حال تهيه بليت برنامه يک هنرمند پرطرفدار در همه جاي جهان خالي از مشکل نيست هر چند فراگير نبودن خريد اينترنتي در جامعه ما بر اين مشکلات مي افزايد. يکي ديگر از حاشيه هاي اين کنسرت مربوط به نحوه برخورد برگزارکنندگان با اهالي مطبوعات بود که حرف و حديث هاي فراواني را در پي داشت. اما از ميانه هاي کنسرت به نظر مي آمد که برگزارکنندگان تصميم به تغيير رويه خود گرفتند. انتقاد مجيد درخشاني نوازنده و تنظيم کننده قطعات اين کنسرت نسبت به غيبت اهالي مطبوعات در اين کنسرت در حالي که برگزارکنندگان را مسوول اين غيبت دانسته بود و همچنين برگزاري نشست مطبوعاتي محمدرضا شجريان بعد از گذشت چهار روز از کنسرت از نشانه هاي اين تغيير رويه بود. يکي ديگر از نکات اين کنسرت اخير همکاري شجريان با يک گروه جوان بود. او در اين سال ها معمولاً با بزرگان فن روي صحنه رفته است. اما اين بار اکثر اعضاي گروه از نوازندگان جوان تشکيل شده بودند که کار چند نفر از آنها نيز به چشم آمد. در روز پاياني اين کنسرت در حالي که شجريان روي صحنه در کنار جوانان نشسته بود، حسين عليزاده و محمدرضا لطفي از ياران قديمي او در سال هاي گذشته و به خصوص در گروه چاووش به عنوان تماشاگران ويژه اين برنامه در ميان مخاطبان حاضر بودند. به همين مناسبت نيز محمدرضا شجريان پيش از آغاز اجرا از حضور اين دو هنرمند ابراز خوشحالي و از آنها تشکر کرد. حضور شجريان در ميان چهره هاي جوان گروه شهناز يکي از ويژگي هاي مهم اجراي امسال بود. مجيد درخشاني تنها چهره ثابت اين کنسرت با کنسرت سال گذشته بود.غيبت همايون به عنوان همخوان و نوازنده تنبک و حضور مژگان شجريان، يکي ديگر از رويدادهاي کنسرت سال 87 بود. مژگان شجريان که تا کنون نامش را با عنوان طراح لباس کنسرت ها و طراح جلد آثار پدرش ديده بوديم اين بار در ميان هنرمندان به عنوان نوازنده سه تار حاضر بود و در بخش دوم در قسمت آواز در ابتداي قطعه به تک نوازي پرداخت. در اجراي شب پاياني نيز پس از اتمام دو بخش مختلف اجرا در دستگاه هاي همايون و شور، به درخواست حاضران، قطعه مرغ سحر با همخواني جمعي گروه و مخاطبان و با تنظيم جديدي از درخشاني اجرا شد تا اين قطعه پايان بخش هفت شب اجراي کنسرت سال جاري محمدرضا شجريان در تهران باشد.شب آخر نيز برنامه با تاخير 45 دقيقه يي آغاز شد. با وجود تلاش هاي فراوان شرکت دل آواز، براي اينترنتي کردن فروش بليت به منظور جلوگيري از فروش به صورت آزاد و با مبالغ کلان، بازار سياه فروش بليت هاي کنسرت در شب آخر در مقابل در تالار وزارت کشور، همچنان داغ بود و بليت هاي 10 هزار توماني به مبلغ 100 هزار تومان به فروش مي رسيد.پس از اتمام برنامه، محمدرضا شجريان، دخترش مژگان را به پاس قدرداني در آغوش گرفت و حاضران با شور و هيجان براي آنها کف زدند.
فروش بالاي «وال- يي» در اولين هفته نمايش
پيش بيني ها به وقوع پيوست
انيميشن سينمايي «وال ـ يي» و فيلم حادثه يي «تحت تعقيب» در هفته اول نمايش در امريکا در مجموع به فروش 100 ميليون دلاري دست يافتند و براي اولين بار مجموع فروش فيلم ها از پارسال بيشتر شد.به گزارش مهر، ورايتي اعلام کرد فيلم تحسين شده «وال ـ يي» به کارگرداني اندرو استنتن با 5/62 ميليون دلار فروش در 3992 سينما به راحتي رده نخست جدول را از آن خود کرد و تريلر درجه R «تحت تعقيب» تيمور بکمامبتوف نيز فراتر از انتظارات ظاهر شد و در 3175 سينما به فروش 1/51 ميليون دلاري دست يافت. «وال- يي» فيلم جديد استوديوهاي ديسني و پيکسار پس از «هري پاتر و زنداني آزکابان» (7/94 ميليون دلار) در فهرست بهترين افتتاحيه هاي ماه ژوئن در رده دوم قرار گرفت. «وال - يي» که نهمين فيلم پيکسار است، در عين حال پس از «شگفت انگيزها» (5/70 ميليون دلار) و «در جست وجوي نيمو» (2/70 ميليون دلار) سومين بهترين فروش افتتاحيه فيلمي از اين استوديو را کسب کرد. فيلم حادثه يي «تحت تعقيب» به کارگرداني تيمور بکمامبتوف بهترين فروش افتتاحيه يک فيلم درجه R اکران شده در ماه ژوئن را داشت و در فهرست بهترين فروش هفته اول فيلم هاي درجه R نيز در رتبه ششم قرار گرفت.آنجلينا جولي، جيمز مک آووي و مورگان فريمن از ديگر بازيگران فيلم حادثه يي «تحت تعقيب» هستند که با بودجه يي در حدود 75 ميليون دلار ساخته شده است. به لطف فروش بسيار خوب دو فيلم

«وال - يي» و «تحت تعقيب» مجموع فروش فيلم هاي اين هفته 20 درصد بيشتر از موعد مشابه پارسال بود. ميزان فروش تابستاني چهار درصد بيشتر از تابستان سال 2007 است و از نظر فروش فيلم ها از ابتداي سال 2008 تاکنون نيز مجموع فروش 7/0 درصد بيشتر شده است. کمدي جاسوسي «اسمارت را بگيريد» با بازي استيو کارل در هفته دوم نمايش 48 درصد تماشاگران خود را از دست داد و فيلم سوم شد. اين فيلم در 3915 سينما 20 ميليون دلار فروخت. فيلم انيميشن «پانداي کونگ فوکار» ساخته مارک آزبورن و جان استيونسن با 46 درصد کاهش 7/11 ميليون دلار به دست آورد و در رده چهارم قرار گرفت. مجموع فروش اين فيلم 3/179 ميليون دلار شده است. فيلم «هالک شکست ناپذير» با بازي ادوارد نورتن به نقش ابرقهرمان قصه هاي مصور مارول با 58 درصد کاهش در 3349 سينما به فروش 2/9 ميليون دلاري دست يافت و ضمن اينکه فيلم پنجم هفته نشد، مجموع فروش خود را در سه هفته به

5/115 ميليون دلار رساند. اما در بازار جهاني فيلم حادثه يي «تحت تعقيب» با بازي آنجلينا جولي و جيمز مک آووي در هفته اول اکران در 22 کشور و 1922 سينما با 33 ميليون دلار به راحتي در رده نخست جدول فروش قرار گرفت. رده دوم جدول از آن فيلم انيميشن «پانداي کونگ فوکار» با صداي جک بلک و داستين هافمن شد که در 3401 سينما و 24 کشور 5/21 ميليون دلار فروخت و مجموع فروش بين المللي خود را به 5/98 ميليون دلار رساند. فروش جهاني اين فيلم 8/277 ميليون دلار شده است. فيلم خانوادگي و فانتزي «وقايع نگاري نارنيا؛ شاهزاده کاسپين» به کارگرداني اندرو آدامسن در 4200 سينما و 34 بازار

1/20 ميليون دلار فروش داشت و مجموع فروش خود را در بازار خارج از امريکاي شمالي به 8/161 ميليون دلار رساند.
نامه سرگشاده شهرام اسدي به ضرغامي


شهرام اسدي کارگردان فيلم «اوينار» و سريال تلويزيوني «شيخ بهايي» در اعتراض به نحوه پخش فيلم و سريالش از تلويزيون اقدام به نگارش نامه سرگشاده يي خطاب به مديرعامل سازمان صدا و سيما کرد. متن کامل اين نامه به شرح زير است.

---

جناب آقاي ضرغامي،رياست محترم سازمان صدا و سيما،به طور قطع مسبوق هستيد که جمعه و شنبه گذشته (برابر با هفتم و هشتم تيرماه 87) فيلم سينمايي اوينار ساخته اينجانب از شبکه سه سيما پخش گرديد. اما شايد به اطلاع جنابعالي نرسانده باشند که اين فيلم سينمايي 90دقيقه يي در اين پخش تلويزيوني با حذفي 24 دقيقه يي مواجه بوده و بينندگان شما تنها 66 دقيقه از آن را ديده اند. آيا به نظر شما اين فاجعه بار نيست؟ برادر بزرگوار، جناب آقاي ضرغامي،اولين سوال اينجاست که فيلمي که از نظر وزارت ارشاد جمهوري اسلامي ايران بلااشکال تشخيص داده شده و بدون حذف حتي يک فريم پروانه نمايش گرفته و در سينماهاي کل کشور به نمايش درآمده و بعدتر چندبار بدون حذف صحنه يي و سکانسي از همين رسانه ملي پخش گرديده، چگونه است که دچار چنين حذف فاحشي مي شود. مي فرماييد مصالح مملکتي و سياست داخلي و خارجي امروز ايجاب مي کند؛ مي پرسم آيا غمض مسائل در آن زمان که صدام در قيد حيات بود و بر مسند بود و جهاني تاييد او مي کردند بيشتر و حادتر بود يا اکنون که او را دست از جهان کوتاه است و همه آن دوستان و مويدان، هم قسم به لعن و ذم او هستند؟ و سوال دوم اينکه اگر فيلمي مثل اوينار از نقطه نظر کارگزاران فرهنگي شما نيازمند حذف 24دقيقه يي است، در اين صورت اصولاً چه نيازي به پخش چنين فيلمي هست؟ و اگر گروه کارگزاران را سخن اين است که ما را تنها همان 66 دقيقه باقيمانده مسند پسند است و بس؛ چه دلايلي در توضيح اين عمل سبعانه فرهنگي انديشيده شده است؟ چه کسي به آنها اين حق را داده است که در قامت يک اثر، مرتکب چنين حرکت رذيلانه يي شوند؟ و با بيراهه رفتن هايي کودکانه نظير پخش آگهي و ميان پرده ورزشي در مفصل و در محل دست بردن ها به فيلم، آيا واقعاً گمان مي کنند تحميق بيننده و بازداشتن او از درک کوتاه شدگي و آشفته سازي فيلم به همين سادگي حاصل شده است؟ آيا تنها و صرفاً پرداخت چند ميليون تومان بابت حق پخش به تهيه کننده، کليت يک اثر را همراه با همه حقوق معنوي آن به سيماي جمهوري اسلامي ايران منتقل مي کند؟ برادر ارجمند، حذف يک نما هم حتي مي تواند در قامت يک اثر رخنه ايجاد کند، چه برسد به اين سلاخي هاي فوق تصور. کارگزاران فرهنگي شما در توهيني کاملاً مستقيم و علني و با عرض معذرت نابخردانه به سازنده اثر، با دست يازيدن هايي از اين دست، شعور بيننده را هم حتي به همان شدت و حدت مورد عنايات قرار داده و نواخته اند. مقراض به دستان شبکه سه خلاقيت در اوينار را تا بدانجا رسانده اند که علاوه بر حذفيات، سکانس هايي را دوپاره کرده اند و پاره يي را در جايي و بخشي را در جاي ديگر در آفرينش دوباره اثر- به زعم خود- به کار گرفته اند. حتي سکانس هايي را جابه جا کرده اند؛ يعني از جايي در فيلم به جايي ديگر برده اند. موسيقي فيلم را برداشته اند و موسيقي ديگري را جايگزين آن کرده اند. جناب آقاي ضرغامي،باور بفرماييد خريدن يک اثر فرهنگي با ريال و تومان و حتي دلار و يورو، در هيچ کجاي دنيا خريدار را مالک مطلق اثر نمي کند. حقوق معنوي يک اثر با خريدن و پرداختن قابل خدشه نمي شود؛ يعني نبايد بشود. مردم آگاهند؛ حتي اگر داناي فنون خلق اثر نباشند. از طريق رجوع به غريزه خود اين کم فروشي ها و اهانت ها را به کمال درمي يابند و احساس مي کنند. رياست محترم صدا و سيما،درست است که ما از مراکز دواير دور هستيم اما دستي بر آتش داريم و مي دانيم اين اتفاقات ناگوار که بر سر يک اثر آوار مي شود - آن گونه که کارگزاران و مديران فرهنگي رده هاي پايين تر عنوان مي کنند- همگي به سبب دستوراتي از بالا نيست؛ و اين ميان غم ميز و غم نان و غم سفرهاي ماموريتي و ارتقاي خانه و خودرو و خود به رخ کشيدن ها و غم موقعيت هاي شغلي بالاتر هم بسيار بسيار دخيل است. اما بفرماييد من هنرمند را راهکار چيست که در ميانه اين تلاطمات بي ربط و بي ارتباط ايستاده ام به خلق اثري که صاف باشد و پالوده باشد و سر و گردني بلندتر داشته باشد و يک سويه ننگرد و اسلاميت و مليت و انسانيت مرا به اين سو و آن سو نکشاند و بر مدار حقيقي خود نگاه دارد؟، و تکمله آخر،در باب همين مجموعه هفده قسمتي شيخ بهايي ساخته شده طابق النعل بالنعل بر اساس فيلمنامه بارها خوانده شده پالايش شده از صافي ها گذشته تصويب شده شش سال زمان برده، که امروز مواجه است با 173 مورد از ايرادات و اشکالات کاملاً سليقه يي همين کارگزاران مصلحت انديش با غم هايي از آن دست که شرح شان رفت. مي گويند حلاج را که مي خواستند بکشند ادله کافي و محکمه پسند نمي يافتند، به ناچار روي به جنيد آوردند و او خط نوشت بر ظاهر امر کشتني باشد، باطن را خداي داند. وقتي کارگزاران محب الميز والمقام حتي توافق علني و رسمي و حضوري با رياست سازمان را هم در خصوص اين مجموعه وقعي نمي نهند، فرداي پخش آن کاملاً روشن است و ديگر چه بايد گفت جز آنکه ابياتي بياورم از آن سفرکرده عزيز قيصر امين پور؛ که والسلام، باقي بقايتان...

چو گلدان خالي لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ايم

گواهي بخواهيد اينک گواه/ همين زخم هايي که نشمرده ايم

دلي سربلند و سري سربه زير/ ازين دست عمري به سر برده ايم
به اصحاب رسانه خوش آمديد
حالا ديگر حتي از شکايت هم حالم به هم مي خورد. به که شکايت کنم؟ از که شکايت کنم؟ از چه شکايت کنم؟ بد روزگاري شده است. بلاروزگاري شده است. تقريباً که نه، تحقيقاً به هيچ کس نمي تواني بگويي که بالاي چشمش ابروست. واقعاً مانده ام با اين وصف، هنوز چه چيزي لاي اين ورق پاره هاست که دوستان را عصباني مي کند و طاقت شان را طاق مي کند و وادارشان مي کند که حکم به تعطيل و توقيف بدهند. از اين بي بوتر و بي خاصيت تر نمي دانم چه چيزي مي شود درآورد. منظور من فقط سياسي نيست، که امروزً روز، جز من روسياه و تو خواننده عزيز که مثل من حتي از دور و خيلي دور، دستي بر هيچ آتش قدرتي نداري، همه و همه صاحب مقام منيعي هستند که در مواجهه با آنها بايد مراقب حرف زدنت باشي. خيلي خيلي معذرت مي خواهم اما پف فيل، بو و خاصيتي دارد که روزنامه ها و به اصطلاح، رکن چهارم دموکراسي ندارد. لااقل اين گروهي که ما زلف آشفته و کم پشت مان را به آنها گره زده ايم که اين طور هستند. البته که تقصيري هم ندارند. فرموده است؛ «ز ريسمان متنفر بود گزيده مار». يعني مارگزيده اند و حق دارند که دست و دلشان بلرزد و بترسند. آري حق دارند، اما ما هم حق داريم و حق داشتيم که مثل روزنامه نگاران بادرايت، اين روزها را پيش بيني کنيم و دامن خود را بالا بکشيم و گليم مان را از اين آب مسموم بيرون بياوريم. بايد که عقل مان مي رسيد و زودتر از اينها دنبال کار و بار معقول و بي خطري مي رفتيم که خودمان و رفقاي خودمان را بي خودي ضايع نکنيم. اما نرفتيم و سر اين کار بي عاقبت مانديم تا شاهد تباهي خود و رفقاي خود باشيم. براي آنکه دوست مميز تيزبين بافراست ما هم که نشسته است تا موي اشارات مساله دار را از اين ماست وزکرده و ترش شده بيرون بکشد، براي اينکه او هم خوب حالي اش شود که حرف بدي نمي زنم، مجدداً توضيح مي دهم که من منظور سياسي ندارم. بي جهت از اين «ف»، فرحزاد را مراد نکنيد. اين «ف» اشاره به هيچ چيز ندارد مگر خود ف که ناقابل ترين و بي بها ترين حروف است که نصيب ما شده است. ديروز روزنامه ها را که ديدم، ديدم نهضتي راه افتاده براي جلوگيري از تعطيلي يکي از برنامه هاي پربيننده تلويزيون. بد نيست. ظاهراً روزنامه نگاران دارند صف آرايي مي کنند و به مديران تلويزيون مي گويند که اختيار برنامه ها از دايره تصميمات شما خارج است و برنامه ها مايملک تان نيست که يکباره تصميم به پايين کشيدن کرکره آنها بگيريد و از اين قبيل. ديدم که البته عده يي بحث را جدي تر گرفته بودند و مثلاً تعطيلي اين برنامه را به مراکز قدرت نسبت داده بودند. نمي دانم. شايد همين طور است که مي گويند. من جز سه، چهار شب، اين برنامه را، آن هم به اجبار نديدم و اگر يادتان باشد، هر بار هم يادداشتي نوشتم که به نفع و حمايت از برنامه نبود. اينکه برنامه يي در اوج موفقيت و شکوفايي، تعطيل شود، البته کار پسنديده يي نيست و هيچ آدم منصفي آن را نمي پذيرد، اما راستش را بخواهيد من مي گويم، حالا که هميشه شعبان بوده، بگذار يک بار هم رمضان باشد. نمي خواهم بگويم ظلم بالسويه، براي اينکه تساوي در کار نبوده و نيست، اما مي خواهم بگويم که بگذار يک هزارم تاواني که من و امثال من براي نوشتن و روزنامه درآوردن، پرداختيم، بگذار يک هزارمش را ديگران هم پرداخت کنند. و جالب اينجاست که در نوبت ما هيچ کس حتي به نشانه اعتراض که نه، به نشانه همدردي، حتي سرفه يي نکرد. «مهر» را يادتان هست؟ وقتي تعطيل شد و جماعتي بيکار شدند و نان عده يي از عزيز ترين رفيقانم آجر شد، چه اتفاقي افتاد؟ وقتي شرق و کافه شرق را با يک امضاي ناقابل بستند و عده زيادتري بيکار شدند و دست شان از همه جا کوتاه شد، دوستان چه کردند؟ چه گفتند؟ قرار بر محاکمه نيست و نمي خواهم بگويم چون شما کاري نکرديد، ما هم نبايد کاري بکنيم. عرضم اين است که هميشه شعبان، يک بار هم رمضان. مي خواهم بگويم که ما بهاي احساسات مان و بهاي فکرمان - اگر چيزي تهش مانده باشد- و بهاي حرف هايمان را پرداخته ايم و همواره داريم مي پردازيم. بهاي خيلي چيزها را پرداخته ايم و بي هيچ امنيت شغلي و دستمزد قابل اعتنا و با کوله باري از اضطراب مدام و تلخ انديشي و انتظار رسيدن نامه يي با همان امضاي کذايي داريم صبح مان را شب مي کنيم و شب مان را صبح. نوبتي هم باشد نوبت شماست، آن هم چه نوبتي؟ اگر شما تب کرده ايد، ما بار ها و بارها مرديم. نه مردن که مرديم تا به نيک نامي زندگي کنيم. اسکار وايلد مي گويد که سانتي مانتال کسي است که هيچ گاه بهاي احساساتش را نمي پردازد. حرف حکيمانه يي است، اما فعلاً رسم بر اين است که فقط عده يي اين بها، بلکه بهاي بقيه را بپردازند. نمي دانم مي توانم اين را هم بگويم يا نه، اما چند شب پيش يکي از مردان مشهور و اسم و رسمدار، خيره به دوربين تلويزيون نگاه کرد و گفت؛ «البته من خودم را جزء اصحاب رسانه مي دانم.» براي من جاي بسي خوش قتي است که بزرگان نيز خود را هم صنف من بدانند، اما از ذهنم گذشت و حتي زير لب گفتم؛ «آيا شما هم مثل من با حق التحرير بخور و بمير، سر مي کنيد؟ آيا شما هم تا روزنامه تان پا مي گيرد، گناه يکي ديگر را به پايتان مي نويسند و بيکارتان مي کنند؟ آيا شما هم براي حذف نشدن يک پاراگراف سر خودتان و دبير صفحه و سردبير را ساعت ها به درد مي آوريد؟ آيا بابت گافي که از دست تان در رفته و چاپ شده، تا صبح خواب آشفته مي بينيد؟...آيا شما هم بهاي احساسات تان را پرداخته ايد؟ پس به جمع پريشان اصحاب مطبوعات خوش آمديد.

mirfattah@yahoo.com
مرغ سحر
امين الله رشيدي

1- متاسفانه ديگر دوران تصنيف سازي و ترانه سرايي به سر آمده و بايستي ناچار با همان بضاعت مزجات که از درگذشتگاني چون آقاي علي اکبر شيدا و غيره با ترانه هايي امثال «زمن نگارم، توکه بي وفا نبودي، امشب شب مهتابه و ...» قناعت کنيم و دل خوش داريم و در دايره محدود تکرار و اين دور تسلسل، در پنج نوبت به استفاده از آن بپردازيم، همانطور که شاعر شيرين سخن، حافظ در يک غزل کامل، مصرع اول شعر را وارونه در مصرع دوم آورد؛

دلبر جانان من برده دل و جان من / برده دل و جان من دلبر جانان من

از لب جانان من زنده شود جان من / زنده شود جان من از لب جانان من

2- در حال حاضر دستمزد يک آهنگ جديد - و احتمالاً در اکثر موارد، بي تاثير - که از طرف تعدادي از به اصطلاح آهنگسازان خاص که البته مورد قبول برخي از کارشناسان مربوطه هستند، از دو تا چند ميليون تومان و حق الزحمه شاعران ترانه سرا هم براي هر ترانه در حدود پانصد هزار تومان (نترس، بگو تا يک ميليون و بيشتر) است و در اينجاست که جاي بسي خوشوقتي و خوشبختي است که از اولاد و احفاد شاعران قرون گذشته، به خصوص مولانا و نيز سعدي و حافظ کسي باقي نمانده است تا از گروه ناشرين ديوان هايشان و آوازخوان ها که از اشعار آنان مفت و مجاني بهره مي برند، اقامه دعوي کرده و حقوق مولف (شاعر) را از ايشان مطالبه کند. اگرچه از طرفي هم به قول دوست همشهري مشفق کاشاني، استاد محترم، قانوني داريم به اين مضمون که؛ بعد از گذشتن 30 سال از هر اثر هنري اعم از شعر و آهنگ، بهره برداري مجدد از آنها منع قانوني ندارد.

3- اين حکايت (مرغ سحر) هم از آن گونه داستان هاي غامضي است که کاربردهاي زيادي دارد و حالا حالاها مي توان در اطراف آن مانور داد و به طوري که تيتر صفحه آخر روزنامه اعتماد مورخه شنبه اول تيرماه 87 نيز حاکي است، در کنسرت آقاي شجريان ترانه «مرغ سحر در ميان اعتراض استاد» اجرا شد. البته ظن غالب بر آن است که ممکن است روزي از اين روزها فرزندان و نوادگان مولفان مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم مرتضي خان ني داوود و شاعر آن شادروان ملک الشعراي بهار است و هنوز در قيد حيات هستند، حق السهم شرعي و قانوني خودشان را از اجراکنندگان اين تصنيف ماندگار مطالبه فرمايند و در غير اين صورت از اجراي آن جلوگيري کنند.

4- چنين مي توان گفت که ملت نجيب و هنر دوست ايران به خصوص دوستداران موسيقي سنتي، در زمره قانع ترين و وفادارترين و فداکارترين ملت هاي جهان جاي دارند. اينان بي خيال از شعر آن شاعري که گفت؛

فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر

هيچ گاه انتظار شنيدن آهنگ هاي تازه و نو را از خواننده مورد علاقه خود ندارند و حاضرند براي شنيدن مکرر در مکرر ترانه «مرغ سحر» وهکذا سرود «اي ايران» از کله سحر تا دميدن سپيده صبح صادق و سرزدن آفتاب عالمتاب در پشت گيشه بليت فروشي کنسرت ها در صفوفي منظم يا نامنظم سرپا بايستند و از سر و کول هم بالا روند و بليت ها را با قيمت هاي آنچناني تهيه کنند تا آنجا که حتي بعضي از مرفهين دردمند - نه بي درد- بليت کنسرت را از بازار سياه (اگر مساله بازارگرمي در ميان نباشد) تا حدود مبلغ يکصد و پنجاه هزار تومان وجه رايج مملکتي ابتياع فرمايند و در همين جاست که بايد آوازخوان ها و نوازندگان کنسرت ها تشکرات عميق خود را از اين مردم به طور رسمي در رسانه ها اعلام فرمايند.

5- اين علاقه وافر مردم به رفتن به کنسرت ها و زيارت جمال بي مثال هنرمندان، از خواننده و نوازنده همانطور که معروض افتاد، بايستي موجب تشکر عميق هنرمندان از مردم باشد اما به نظر اين حقير از لحاظ آنکه اين التهاب به ديدار هنرمندان تا حدي فروکش کند و ملت براي خريد بليت از راه هاي مشکل و پر دست انداز از قبيل اينترنت و غيره به دردسر نيفتند، مسوولان رسمي موسيقي بايستي تدبيري انديشند. اجازه فرمايند چهره محبوب هنرمندان موسيقي به خصوص نوازندگان با آلات مربوطه شان به معرض تماشاي عموم گذارده شود .

6- و اما هنوز زمان نمايش چهره هنرمندان و بخصوص نوازندگي شان به علل و مقتضياتي (که بر ارباب بصيرت مجهول است) فرا نرسيده و حال که چنين است، امکان دارد مشکلي ديگر پيش آيد و آن حق و حقوقي است که با عدم نمايش چهره و ساز نوازندگان از طرف سيما - تلويزيون- و نتيجتاً هجمه ملت بي سرگرمي به سالن هاي کنسرت و خريد بليت هاي گرانقيمت بايستي حقاً به سازمان صدا و سيما پرداخت شود و به طور مسلم اگر چنين نبود نه تنها بليت هاي 150 هزار توماني، بل با حذف يک صفر پانزده هزار توماني هم روي دست عوامل مربوطه مي ماند... در اينجا اين نکته نيز شايان تذکر است که در اين زمان که بعضي از اهالي موسيقي امثال بنده، اگرچه عضو پيوسته و حقوق بگير راديو تلويزيون نيستم1 اما به هر حال مانند عهد قديم وابسته به آنيم. بنابراين وجداناً بايستي در حفظ منافع صدا و سيما کوشا باشيم، و به همين علت هم هست که بنده مساله حق و حقوق سازمان را بر کنسرت ها عنوان کردم و اميدوار چنانم که اگر روزي (خداي ناکرده) اين موضوع تحقق يافت و مبالغي از درآمد همنوايان گرامي به سازمان تعلق گرفت، بر من ببخشايند.

7- اين نکته پاياني را هم لزوماً ناگفته نگذريم که بعضي از مشتريان 150 هزار توماني اين کنسرت ها - کثرالله امثالهم و اموالهم- که بعيد است آنچنان شناختي از موسيقي سنتي داشته باشند، دارند در عالم خيال اداي اشراف اروپايي را در قرون گذشته يعني عصر موتزارت و باخ و بتهوون که کنسرت هاشان در حضور امرا و درباريان آن زمان با لباس هاي آنچناني و در فضاي رويايي کاخ هاي سلطنتي اروپا برگزار مي شد، در مي آورند و اين در حالي است که تصور نمي کنم اکثر اين حضرات يک دهم اين مبلغ يعني 15 هزار تومان ناقابل را هم صرف خريد کتابي يا آبونمان روزنامه آموزنده و پرباري بنمايند،

8- مطلب آخر اينکه، «غير از اين «مرغ سحر» که ذکر خيرش در صدر مقاله آمد و برخي از آوازخوانان ارجمند ايران از زور دست تنگي و بي آهنگي از يک طرف و علاقه خلق الله از طرف ديگر مجبورند در اکثر کنسرت ها و مراسم رسمي و محافل خانوادگي اجرا کنند»، يک «مرغ سحر» تاريخي ديگر نيز داريم که از بزرگ شاعر و سخنور گرانقدر ايران، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي به يادگار مانده که ضمناً از مفاهيم و ارزش هاي والاي عرفاني - که اين روزها هواخواهان بسيار دارد- نيز برخوردار است؛

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند/ کانرا که خبر شد، خبري باز نيامد

و اگر در پايان اين مقال حوصله قارئين محترم سر نرفته باشد، توجه ايشان را به يک مرغ سحر ديگر از همشهري سعدي يعني حافظ شيرازي معطوف مي دارم؛

صوفي بيا که شد قدح لاله پر زمي/ طامات تا بچند و خرافات تا به کي؟؟

هشيار شو که مرغ سحر گشت مست، هان / بيدار شو که خواب عدم در پي است، هي

بشنو که مطربان چمن راست کرده اند/ آهنگ چنگ و بربط و طنبور و ناي و ني

حافظ حديث-سحر فريب خوشت رسيد/ تا حد چين و شام و به اقصاي روم و ري

پي نوشت؛----------------------------------------

1- البته ما خوانندگان دو دهه 20 و 30 آن طور هم نبود که بدون دستمزد بخوانيم. بنده بعد از دو سال خواندن مجاني در راديو به طوري که در صفحات 557-556 کتاب عطر گيسو از انتشارات عطايي تهران آمده براي هر جلسه خوانندگي 140 ريال و آقاي بنان که پيشکسوت تر از من بودند در ازاي هر جلسه خوانندگي 250 ريال دريافت مي کرديم،
عناوين اين صفحه
لطفي و عليزاده، شجريان را بدرقه کردند
پيش بيني ها به وقوع پيوست
نامه سرگشاده شهرام اسدي به ضرغامي
به اصحاب رسانه خوش آمديد
مرغ سحر
پيشنهادها
دريچه

پيشنهادها

نمايش آثار «رخشان بني اعتماد» در موزه سينما؛ امروز در سومين روز هفته فرهنگي باغ فردوس فيلم هاي «اين فيلم ها رو به کي نشون ميدين؟»، «آخرين ديدار با ايران دفتري»، «تمرکز» و «زير پوست شهر» از ساخته هاي «رخشان بني اعتماد» نمايش داده مي شود.مستندهاي رخشان بني اعتماد در سانس هاي 16 تا 18 و 18 تا 20 نمايش داده مي شود و جلسه نقد و بررسي در ساعت 20 برگزار مي شود.


بررسي رويکرد فلسفي در سينما؛ امروز در نشست هفتگي شهر کتاب «رويکرد فلسفي در سينما» با سخنراني دکتر محمد ضيمران برگزار مي شود. در اين نشست به بررسي شکلي و محتوايي سينما از منظر جنبش هاي ساختارگرا و پساساختارگرا و آراي فيلسوفاني چون ژيل دلوز، ژان بودريار، کريستين متز و... پرداخته مي شود. اين نشست ساعت 17 امروز برگزار مي شود.

 

 


بررسي جايگاه هنر کودک؛ امروز ساعت 16موسسه صبا در ادامه نشست هاي پژوهشي خود، نشست تخصصي «جايگاه هنر کودک و لزوم پرداختن به آن» را با حضور توران ميرهادي، فرماني و رضا عبدلي برگزار مي کند. قرار است در اين نشست بررسي پيشينه و چند و چون اين هنر در ايران، روند کيفي و سطح کنوني آن در زمان ما و نيز نقد و آسيب شناسي هنر کودک مورد بحث و نقد قرار گيرد.



دريچه
اعلام مهلت حضور فيلم هاي سينمايي در جشن خانه سينما ؛ تمام فيلم هاي بلند سينمايي توليد ابتداي سال 86 تا مرداد 87 مي توانند تا روز دوم مردادماه فرم حضور در جشن خانه سينما را پر کنند. علي معلم دبير دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران از کليه توليدکنندگان فيلم هاي بلند سينمايي دعوت کرد براي شرکت در بخش مسابقه فيلم هاي بلند سينمايي اين دوره از 12 تير تا دوم مردادماه اقدام کنند.

«ده رقمي» اسعديان از چهارشنبه اکران مي شود ؛ در آخرين جلسه شوراي صنفي نمايش، آغاز فروش نيم بهاي بليت در روزهاي سه شنبه از امروز (سه شنبه)اعلام و مقرر شد فيلم «ده رقمي» ساخته همايون اسعديان به جاي فيلم «قرنطينه» از صبح چهارشنبه ـ سيزدهم تيرماه ـ در گروه عصر جديد به نمايش درآيد.

مراحل آماده سازي فيلم «فرزند صبح» ؛ مراحل آماده سازي فيلم سينمايي «فرزند صبح» بهروز افخمي به جريان افتاد. محمدرضا شرف الدين تهيه کننده اين فيلم در گفت وگويي با ايسنا با اعلام اين مطلب گفت؛ باتوجه به حساسيتي که اين فيلم دارد، بايد هرچه سريع تر بحث صدا، موسيقي و دوبله را به سرانجام برسانيم و با مذاکراتي که با برخي افراد در امور فني داشتيم، آنها پذيرفتند اين کار را انجام بدهند و هزينه ها و دستمزدهايشان را در آينده دريافت کنند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام