امين الله رشيدي
.jpg)
1- متاسفانه ديگر دوران تصنيف سازي و ترانه سرايي به سر آمده و بايستي ناچار با همان بضاعت مزجات که از درگذشتگاني چون آقاي علي اکبر شيدا و غيره با ترانه هايي امثال «زمن نگارم، توکه بي وفا نبودي، امشب شب مهتابه و ...» قناعت کنيم و دل خوش داريم و در دايره محدود تکرار و اين دور تسلسل، در پنج نوبت به استفاده از آن بپردازيم، همانطور که شاعر شيرين سخن، حافظ در يک غزل کامل، مصرع اول شعر را وارونه در مصرع دوم آورد؛
دلبر جانان من برده دل و جان من / برده دل و جان من دلبر جانان من
از لب جانان من زنده شود جان من / زنده شود جان من از لب جانان من
2- در حال حاضر دستمزد يک آهنگ جديد - و احتمالاً در اکثر موارد، بي تاثير - که از طرف تعدادي از به اصطلاح آهنگسازان خاص که البته مورد قبول برخي از کارشناسان مربوطه هستند، از دو تا چند ميليون تومان و حق الزحمه شاعران ترانه سرا هم براي هر ترانه در حدود پانصد هزار تومان (نترس، بگو تا يک ميليون و بيشتر) است و در اينجاست که جاي بسي خوشوقتي و خوشبختي است که از اولاد و احفاد شاعران قرون گذشته، به خصوص مولانا و نيز سعدي و حافظ کسي باقي نمانده است تا از گروه ناشرين ديوان هايشان و آوازخوان ها که از اشعار آنان مفت و مجاني بهره مي برند، اقامه دعوي کرده و حقوق مولف (شاعر) را از ايشان مطالبه کند. اگرچه از طرفي هم به قول دوست همشهري مشفق کاشاني، استاد محترم، قانوني داريم به اين مضمون که؛ بعد از گذشتن 30 سال از هر اثر هنري اعم از شعر و آهنگ، بهره برداري مجدد از آنها منع قانوني ندارد.
3- اين حکايت (مرغ سحر) هم از آن گونه داستان هاي غامضي است که کاربردهاي زيادي دارد و حالا حالاها مي توان در اطراف آن مانور داد و به طوري که تيتر صفحه آخر روزنامه اعتماد مورخه شنبه اول تيرماه 87 نيز حاکي است، در کنسرت آقاي شجريان ترانه «مرغ سحر در ميان اعتراض استاد» اجرا شد. البته ظن غالب بر آن است که ممکن است روزي از اين روزها فرزندان و نوادگان مولفان مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم مرتضي خان ني داوود و شاعر آن شادروان ملک الشعراي بهار است و هنوز در قيد حيات هستند، حق السهم شرعي و قانوني خودشان را از اجراکنندگان اين تصنيف ماندگار مطالبه فرمايند و در غير اين صورت از اجراي آن جلوگيري کنند.
4- چنين مي توان گفت که ملت نجيب و هنر دوست ايران به خصوص دوستداران موسيقي سنتي، در زمره قانع ترين و وفادارترين و فداکارترين ملت هاي جهان جاي دارند. اينان بي خيال از شعر آن شاعري که گفت؛
فسانه گشت و کهن شد حديث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتي است دگر
هيچ گاه انتظار شنيدن آهنگ هاي تازه و نو را از خواننده مورد علاقه خود ندارند و حاضرند براي شنيدن مکرر در مکرر ترانه «مرغ سحر» وهکذا سرود «اي ايران» از کله سحر تا دميدن سپيده صبح صادق و سرزدن آفتاب عالمتاب در پشت گيشه بليت فروشي کنسرت ها در صفوفي منظم يا نامنظم سرپا بايستند و از سر و کول هم بالا روند و بليت ها را با قيمت هاي آنچناني تهيه کنند تا آنجا که حتي بعضي از مرفهين دردمند - نه بي درد- بليت کنسرت را از بازار سياه (اگر مساله بازارگرمي در ميان نباشد) تا حدود مبلغ يکصد و پنجاه هزار تومان وجه رايج مملکتي ابتياع فرمايند و در همين جاست که بايد آوازخوان ها و نوازندگان کنسرت ها تشکرات عميق خود را از اين مردم به طور رسمي در رسانه ها اعلام فرمايند.
5- اين علاقه وافر مردم به رفتن به کنسرت ها و زيارت جمال بي مثال هنرمندان، از خواننده و نوازنده همانطور که معروض افتاد، بايستي موجب تشکر عميق هنرمندان از مردم باشد اما به نظر اين حقير از لحاظ آنکه اين التهاب به ديدار هنرمندان تا حدي فروکش کند و ملت براي خريد بليت از راه هاي مشکل و پر دست انداز از قبيل اينترنت و غيره به دردسر نيفتند، مسوولان رسمي موسيقي بايستي تدبيري انديشند. اجازه فرمايند چهره محبوب هنرمندان موسيقي به خصوص نوازندگان با آلات مربوطه شان به معرض تماشاي عموم گذارده شود .
6- و اما هنوز زمان نمايش چهره هنرمندان و بخصوص نوازندگي شان به علل و مقتضياتي (که بر ارباب بصيرت مجهول است) فرا نرسيده و حال که چنين است، امکان دارد مشکلي ديگر پيش آيد و آن حق و حقوقي است که با عدم نمايش چهره و ساز نوازندگان از طرف سيما - تلويزيون- و نتيجتاً هجمه ملت بي سرگرمي به سالن هاي کنسرت و خريد بليت هاي گرانقيمت بايستي حقاً به سازمان صدا و سيما پرداخت شود و به طور مسلم اگر چنين نبود نه تنها بليت هاي 150 هزار توماني، بل با حذف يک صفر پانزده هزار توماني هم روي دست عوامل مربوطه مي ماند... در اينجا اين نکته نيز شايان تذکر است که در اين زمان که بعضي از اهالي موسيقي امثال بنده، اگرچه عضو پيوسته و حقوق بگير راديو تلويزيون نيستم1 اما به هر حال مانند عهد قديم وابسته به آنيم. بنابراين وجداناً بايستي در حفظ منافع صدا و سيما کوشا باشيم، و به همين علت هم هست که بنده مساله حق و حقوق سازمان را بر کنسرت ها عنوان کردم و اميدوار چنانم که اگر روزي (خداي ناکرده) اين موضوع تحقق يافت و مبالغي از درآمد همنوايان گرامي به سازمان تعلق گرفت، بر من ببخشايند.
7- اين نکته پاياني را هم لزوماً ناگفته نگذريم که بعضي از مشتريان 150 هزار توماني اين کنسرت ها - کثرالله امثالهم و اموالهم- که بعيد است آنچنان شناختي از موسيقي سنتي داشته باشند، دارند در عالم خيال اداي اشراف اروپايي را در قرون گذشته يعني عصر موتزارت و باخ و بتهوون که کنسرت هاشان در حضور امرا و درباريان آن زمان با لباس هاي آنچناني و در فضاي رويايي کاخ هاي سلطنتي اروپا برگزار مي شد، در مي آورند و اين در حالي است که تصور نمي کنم اکثر اين حضرات يک دهم اين مبلغ يعني 15 هزار تومان ناقابل را هم صرف خريد کتابي يا آبونمان روزنامه آموزنده و پرباري بنمايند،
8- مطلب آخر اينکه، «غير از اين «مرغ سحر» که ذکر خيرش در صدر مقاله آمد و برخي از آوازخوانان ارجمند ايران از زور دست تنگي و بي آهنگي از يک طرف و علاقه خلق الله از طرف ديگر مجبورند در اکثر کنسرت ها و مراسم رسمي و محافل خانوادگي اجرا کنند»، يک «مرغ سحر» تاريخي ديگر نيز داريم که از بزرگ شاعر و سخنور گرانقدر ايران، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي به يادگار مانده که ضمناً از مفاهيم و ارزش هاي والاي عرفاني - که اين روزها هواخواهان بسيار دارد- نيز برخوردار است؛
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند/ کانرا که خبر شد، خبري باز نيامد
و اگر در پايان اين مقال حوصله قارئين محترم سر نرفته باشد، توجه ايشان را به يک مرغ سحر ديگر از همشهري سعدي يعني حافظ شيرازي معطوف مي دارم؛
صوفي بيا که شد قدح لاله پر زمي/ طامات تا بچند و خرافات تا به کي؟؟
هشيار شو که مرغ سحر گشت مست، هان / بيدار شو که خواب عدم در پي است، هي
بشنو که مطربان چمن راست کرده اند/ آهنگ چنگ و بربط و طنبور و ناي و ني
حافظ حديث-سحر فريب خوشت رسيد/ تا حد چين و شام و به اقصاي روم و ري
پي نوشت؛----------------------------------------
1- البته ما خوانندگان دو دهه 20 و 30 آن طور هم نبود که بدون دستمزد بخوانيم. بنده بعد از دو سال خواندن مجاني در راديو به طوري که در صفحات 557-556 کتاب عطر گيسو از انتشارات عطايي تهران آمده براي هر جلسه خوانندگي 140 ريال و آقاي بنان که پيشکسوت تر از من بودند در ازاي هر جلسه خوانندگي 250 ريال دريافت مي کرديم،