شنبه، 15 تير 1387 - شماره 1716
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
گفت وگو با شيوا ارسطويي- بخش اول
جذابيت فريب خواننده

مريم حسين خاني

کمتر از يک ماه پيش شيوا ارسطويي آخرين رمان خود را به ناشر سپرد. هرچند يکي دو اثر اين داستان نويس هم مثل بسياري ديگر از نويسندگان مجوز انتشار دريافت نکرد. شيوا ارسطويي نويسنده، مترجم و شاعر متولد تهران با تحصيلات کارشناسي مترجمي زبان انگليسي و کارشناسي بهداشت صنعتي از دانشگاه تهران است. مجموعه داستان هاي «آمده بودم با دخترم چاي بخورم»، «آفتاب مهتاب» و «من دختر نيستم» و رمان هاي «بي بي شهرزاد» و «افيون» از آثار اوست. کتاب «آفتاب مهتاب» برنده جايزه گلشيري و نيز برنده جايزه يلدا در سال 82 شده است. ارسطويي سابقه تدريس داستان نويسي در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابي را داشته و اکنون در يکي از دانشگاه هاي غيرانتفاعي هنر در حال تدريس است. همچنين ده سال است کارگاه داستان نويسي وانکا را برگزار مي کند. با او درباره آثارش و نگاهش به داستان نويسي گفت وگو کرديم. بخشي از اين گفت وگو توسط ميم آموسا انجام شده است.

---

- ممکن است رمان افيون چاپ شود، همان گونه که بي بي شهرزاد بالاخره به چاپ رسيد؟

هيچ چيز غيرممکن نيست.مولفي که قدرت شناسايي اين مرزها را داشته باشد و البته کارش را هم بلد باشد، هم تفاوت ميان اين دو را مي فهمد و هم ضرورت انتخاب يکي از اين دو را. مارکي دوساد را خود جامعه غرب هم نتوانست تحمل کند. راستش را بخواهيد من هم نمي توانم تحملش کنم. همه جاي دنيا خط قرمزهايي وجود دارد.

با اين حال مولف مجرب را متن هدايت مي کند. قصه نويس اگر جمله يي را بنويسد که در ساختار و اجراي اثرش نقشي نداشته باشد حتماً در بازنويسي هاي مکرر حذفش مي کند. ولي من وقتي براي گرفتن مجوز مجبور شدم آن چند جمله را از رمان بي بي شهرزاد حذف کنم، مي دانستم که دارم بخشي از متن را، از لحاظ زبان شناختي و شخصيت پردازي، از دست مي دهم.

- رمان افيون در فضايي استعاري شکل گرفته است که شخصيت هايي استعاري مي زايد. اين فضا چطور براي شما به وجود آمد؟ نقطه شروع و انگيزه نوشتنش چه بود؟

يکي از دوستانم هميشه مي گفت جمله اول هر شعري از هر شاعري، هديه يي از خدا است. ايده شروع رمان افيون را از جمله يي از شعري از حميد ياوري گرفتم. جمله يي که مي گفت ما قرص هامان را با هم عوض مي کنيم. افيون تبديل شد به اثري که مي خواهد در مسير پيشروي اش هر کسي را که دلش مي خواهد دعوت کند به متن. از يکي ديگر از دوستان نويسنده ام ياد گرفته ام که سر به هوا ترين متن هاي دنيا هم پشت سرشان گرداننده يي وجود دارد به نام مولف که بزرگ ترين مسووليتش مديريت سر به هوايي متن اش است. آن مولف قرار نيست متن را سر به راه کند بلکه قرار است سر به هوايي متن اش را اداره کند. تجربه نوشتن رمان هايي مثل رمان افيون اين فرصت را به نويسنده مي دهد که جهان را به جنس متن خود در بياورد و به شکلي کاملاً فردي آن را مديريت کند. اين با شخصي نويسي تفاوت دارد. هيچ تجربه تازه يي در نوشتن کاملاً در اختيار مولف باقي نمي ماند. هيچ رمان تازه يي در دنيا بدون عيب و نقص در اختيار مخاطب قرار نمي گيرد. در مورد داستان کوتاه قضيه کاملاً فرق مي کند. بازيگوشي هاي رمان افيون هم جاهايي از قدرت مديريتي من خارج شد.

- همين بود که رمان افيون را هدايت کرد به نوع استعاره؟

هميشه ترجيح مي دهم به جاي به کار بردن کلمه استعاره يا از اين قبيل عبارت ها، بگويم نشانه شناختي. در عين حال تلاش مي کنم از امکانات نشانه شناسي براي گرفتن مجوز سوء استفاده نکنم. اگر موفق شوم از تجربه شناختن علم نشانه ها درست استفاده کنم به خودي خود متن مي رود به طرف تعالي نشانه ها و به اين نتيجه مي رسم که اثرم براي بيانش شيوه يي غيرمستقيم را انتخاب کرده است. مسلم است که مولف در روند خلق متن به امکان سانسور توسط مميزي فکر نمي کند. فهميده ام که اين مميزي نيست که مولف را خلاق مي کند. خلاقيت است که مميزي را به وجود مي آورد. دانش نشانه ها مميزي و حساسيت بي دليل آن را به وجود مي آورد و کارکردشان جذابيت تاويل را. از طرف ديگر ضرورت استفاده از هر نوع نشانه يي را قصه تعيين مي کند نه نويسنده يا مميزي. نويسنده فقط به قدرت آن آگاه مي شود.

- زندگي در زبان يا بومي بودن چقدر در خلاقيت شما تاثير دارد؟ مي توانيد دور از اين زبان مانند بسياري از نويسندگان خارج از کشور به حيات نويسندگي تان ادامه بدهيد؟

در مورد خودم و تجربه هاي فردي خودم در حيات نويسندگي ام اين را مي دانم که وقتي از ايران خارج مي شوم، بيشتر سانتي مانتال مي شوم تا خلاق. آنجا نمي توانم براي نوشتن به احساسات نازک نارنجي ام اعتماد کنم. وقتي مي روم بيرون از ايران ديگر حال و هوايم معتبر نيست براي خلق اثر. دچار نوعي مانيا مي شوم. حتي شعف و شادي هايم هم معتبر نيست. هيجان هاي انساني مي توانند موجه باشند، اما نه معتبر براي نوشتن. وقتي از زبان يا اقليم خودم خارج مي شوم، يا ذوق مي کنم يا دق مي کنم، طاقت اين را هم ندارم که آنقدر دور بمانم تا تعادل در جايي ديگر ماندن را پيدا کنم. ولي نويسنده هاي خوبي که طاقت آورده اند و آنجا مانده اند، رابطه بين فاصله و تعادل را خوب فهميده اند. همين چند روز پيش مجموعه داستاني از خسرو دوامي خواندم. حسودي ام شد. مگر رضا قاسمي بد مي نويسد يا سودابه اشرفي يا بعضي ديگر که دارند خوب مي نويسند. مجموعه «ما اينجا هستيم» از به روژ ئاکره يي بي نظير است. يا داستان هاي سالم عبد که به انگليسي مي نويسد.

- رمان افيون چقدر ديده شد يا خوانده شد؟ آيا تاثير اين انعکاس به شما رسيد؟

اينجاش را خوب آمدي که ديده شد يا خوانده شد، بعضي ها ديدند و از کنارش گذشتند و نخواندند. بعضي ها شنيدند و گفتند خوانديم. بعضي ها دنبالش گشتند، پيدايش کردند، خواندند، برايش يک عالمه حاشيه درست کردند و فقط حاشيه هايي را که درست کرده بودند، ديدند و نشان دادند. بعضي ها هم خواندند و گفتند نخوانده ايم. ولي اميد من به آنهايي است که دنبال کتاب گشتند تا پيدايش کنند و بخوانند. به بعضي هم کتاب را دادم تا بخوانند و گفتند تا پايان کتاب نتوانستند کنارش بگذارند. عده يي هم فقط از روي کنجکاوي شخصي خواندند و پرتش کردند کنار. بعضي آدم هاي کنجکاوي که کتاب را خواندند ناسزا گفتند. بعضي ها هم فقط غافلگير شدند و حيرت زده. ولي کم نبودند خواننده هايي که به سبک، جهان بيني و نوع اجراي آن توجه نشان دادند.

- اگر زاويه ديد اين رمان اول شخص مفرد باشد، که به نظر هست، اين زاويه ديد چقدر از تجربه هاي شخصي شما مايه مي گيرد؟

بعضي از داستان نويس هايي که در ارتباط مستقيم با خودم درباره تکنيک هاي رمان صحبت کردند، معتقد بودند راوي اول شخص مفرد در اين متن در لايه هاي پنهاني که دارد اول شخص مفرد باقي نمي ماند. گمانم منظورشان اين بود که اول شخص بودن راوي در لايه هايي گسترده تر پاس داده مي شود به زاويه ديدهاي دروني ديگر، اما کماکان اول شخص مفرد باقي مي ماند. به هر حال گمان مي کنم انتخاب اين زاويه ديد لزوماً يا لااقل در همه جاي متن به معني استفاده مستقيم از تجربه هاي شخصي نويسنده نيست. اين را هم نمي شود انکار کرد که تجربه هاي شخصي در متن هاي من انگيزه هاي اصلي هستند. ولي در حد انگيزه باقي مي مانند و راه خودشان را مي روند.

بحث انگيزه را براي نوشتن، همه بلد هستيم. تجربه هاي شخصي در صورت اصرار بر باقي ماندن در حد تجربه هاي شخصي نه در فرآيند خلاقيت، لطف و لذتي ايجاد مي کنند نه در مرحله خوانده شدن. والا آدم چرا داستان بنويسد، دفتر خاطراتش را مو به مو چاپ مي کند. ترجيح مي دهم انگيزه هاي شخصي ام را به انگيزه هاي فردي متنم تبديل کنم تا اثر آزاد باشد و مسير خودش را طي کند نه مسير من را. تجربه هاي شخصي، واقعيت هاي زندگي نويسنده است که براي نوشتن مفت هم گران است. بنابراين بايد به حقيقت هاي فردي متن تبديل بشود تا فرصت خلاقيت به متن بدهد. به اين معني که در واقعيت تجربه هايي صورت مي گيرد و در همان واقعيت باقي مي ماند. گمانم اثر هنري قرار است امکانات ديگري از ادامه تجربه هاي شخصي را تجربه کند. مگر حقيقت، امکانات ديگرگونه يي از واقعيت نيست؟ کار اصلي را در خلق يک اثر داستاني، آن امکان ها و احتمال هايي انجام مي دهند که مي توانستند واقعيت تجربه هاي تو را به سرانجام ديگري برسانند. وقتي رمان را براي چاپ غلط گيري مي کردم نفسم بند مي آمد چون بسياري از شخصيت ها و ماجراهاي رمان افيون را نه ديده بودم نه درباره شان شنيده بودم. موقع بازنويسي هاي مکرر فهميدم که تعداد زيادي شخصيت آمده اند تا واقعيت رمان را به امکان حقيقتي ديگر تبديل کنند.

- خودتان مي خواستيد اين اتفاق بيفتد؟

هميشه مي خواهم اين اتفاق بيفتد. خوشبختانه در مورد اين يکي متن موجوديتي کاملاً مستقل پيدا کرد و به من فرصت داد تا جهان اين موجوديت را به همان شکل مستقلش هدايت کنم. جز در يکي دو مورد که نمي دانم چه جوري از دستم در رفت، موفق شدم اين کار را انجام دهم. وقتي کتاب چاپ شده را گرفتم دستم و آن را مثل بقيه خواننده ها خواندم، ديدم متن با رندي تمام مي خواهد آن يکي دو مورد را در خودش نگه دارد. از همان اولين باري که براي نوشتن اولين داستانم زاويه ديد اول شخص مفرد را انتخاب کردم، فهميدم به رغم آنچه تصور مي شود اداره اين زاويه ديد بسيار مشکل تر است از اجراي زاويه ديدهاي ديگر حتي از اجراي زاويه ديد محدود به سوم شخص. چون مدام بايد فاصله گذاري بين راوي را با مولف حفظ کنيم، طوري که مخاطب اين فاصله گذاري را نفهمد. اين چالش مسير نوشتن را برايم جذاب تر مي کرد. از همه اينها گذشته انتخاب زاويه ديد اول شخص مفرد ريسک بزرگي است که من آن را دوست دارم. محدود ترين زاويه ديد ممکن است. شايد فقط از اين زاويه ديد بشود جذابيت فريب دادن خواننده را تجربه کرد. کلمه به کلمه بايد مراقب باشي بين خودت به عنوان نويسنده و راوي به عنوان راوي روايتي که مي نويسي فاصله ايجاد کني. در عين حال بايد مراقب باشي خواننده اين فاصله را نفهمد تا داستانت را باور کند. بنابراين مجبوري يکي دو تا از تجربه هاي شخصي ات را که خواننده هم دوست دارد آنها را تجربه شخصي خودت بداند وارد متن کني. خواننده هايي که مدام تاکيد مي کنند اين داستان ها خاطرات شخصي خود ارسطويي هستند مايل هستند، دوست دارند که اين طوري باشد. من هم کمک شان مي کنم.

-راوي «براي بوسه يي در بوداپست» هم اول شخص مفرد است؟

چطور مگه، معلومه؟ گمانم به کار بردن زاويه ديد اول شخص مفرد، يکي از نقطه هاي شروع ادبيات بعد از مدرن باشد. بعد از آنکه متن داستايوفسکي مولف را دعوت کرد به درون، درونگرا شدن متن به وسيله اين زاويه ديد معتبر شد. علم مشکوک و حتي گاهي بي اعتبار روان شناسي هم از اين سبک جديد در داستان نويسي کم سوءاستفاده نکرد. راستش علم روان شناسي به نظرم رياکارانه است. آنجايي اين علم برايم اعتبار پيدا مي کند که هر چه بيشتر، نزديک مي شود به درون فردي آدم ها. نشانه شناسي جمعي را فقط يونگ مي تواند برايم موجه کند. اخيراً فيلمنامه فرويد را از ژان پل سارتر دوباره مي خواندم. در اين اثر به نظر مي رسد فرويد بيشتر به تجربه هاي شخصي خودش مبتلا باشد که آن را در حالي که مدام حکم هاي جمعي صادر مي کند تسري مي دهد به تجربه هاي شخصي بيمارانش. بعضي ها مي گويند ادبيات قبل از فرويد، ادبيات بعد از فرويد. بگذار بگويند. کمترين زحمتي که فرويد براي ادبيات بعد از خودش کشيد ارجاع افراد به دروني ترين و پنهان ترين زاويه هاي ذهني شان بود. از طريق نشانه شناسي روياها يا هيپنوتيزم کردن و غيره. اين فرويد را فقط وودي آلن مي شناسد. گمانم سارتر در اين اثر تصميم گرفته به اين نتيجه برسد که فرويد بيشتر هيپنوتيزم تجربه هاي کودکي خودش است. زاويه ديد اول شخص مفرد به نظرم تحولي است که داستايوفسکي در نوع ادبيات درونگرايش به وجود آورد. آن «من» داستان هاي داستايوفسکي با «Ego» فرويد تفاوت بسياري دارد. به نظرم زاويه ديد اول شخص مفرد، آن «من» ديگر نويسنده است. متن ها به ضرورت عصرهايي که در آن خلق مي شدند دروني شدند. بعد از جنگ جهاني دوم و ديوانه بازي هاي قدرت طلب ها، افراد ضروري ديدند که از سيستم ها فاصله بگيرند. به جاي ابژکتيو نگاه کردن به پديده ها، آنها را از درون ببينند و بفهمند. من با انتخاب اين زاويه ديد اين فرصت را به خواننده ام و خودم مي دهم. هستند نويسنده هاي ديگري که با زاويه ديدهاي ديگر مي توانند همين کار را انجام دهند. ضمناً بسياري از داستان هاي بنده از زاويه ديدهاي ديگر روايت شده اند.

-در يکي از مصاحبه هايتان درباره ادبيات افشا و اعتراف گفته بوديد. به رغم حرف هايي که زديد نمي ترسيد انتخاب راوي اول شخص مفرد را به افشاگري و اعتراف شخصي خودتان تعبير کنند؟

نه. تجربه نشان داده آنهايي که اين طوري تعبير مي کنند و واکنش هاي اينچنيني نشان مي دهند ذائقه شان افشا و اعتراف شخصي نويسنده را به ادبيات او ترجيح مي دهد. آنها هم خواننده هايي هستند که با شيوه خودشان به متن نزديک مي شوند. يا اين خودشان هستند که ترجيح مي دهند يا وسوسه اين را دارند که متن، نويسنده اش را لو بدهد تا راوي روايتش را به اجرا در بياورد.

-هنوز خودتان را موظف مي دانيد که به ديگر هنرها واکنش نشان بدهيد؟ هنوز هم شانس تان را در زمينه هاي هنري ديگر غير از ادبيات امتحان مي کنيد؟

نه. من نوشتن را امتحان نکرده ام، آن را انتخاب کرده ام. حرفه من نوشتن داستان و شعر است و در کنارش تدريس همين دو و تاويل اين دو. چون براي همين کار تربيت شده ام. درسش را خوانده ام. مشقش را کرده ام. جان کندني هم در کار نبوده است. مسيرش را درست طي کرده ام و به آن دست يافته ام.

نگران اين چيزها نيستم. من کارم را ياد گرفته ام و بر آن مسلط شده ام و مي دانم هنوز هم مي شود ياد گرفت و مسلط تر شد. زمان زيادي را هزينه کرده ام. مي شود گفت همه سي سال اخير را صرف اين کار کرده ام. هر چيزي مربوط به داستان و روايت و شعر باشد، واکنش و کنجکاوي من را بر مي انگيزد و خوشبختانه هنوز حيرتم را. يک داستان نويس و شاعر حرفه يي جز در حوزه نوشتن شانسش را در حوزه هاي ديگري امتحان نمي کند. بازيگري را دوست دارم ولي نه به عنوان حرفه يا دخالت در کار بازيگرهايي که دارند در بازيگري به طور جدي شانس شان را انتخاب مي کنند. دوست ندارم متفنن باشم. آوانگارد بودن هم مقوله يي است ديگر که با متفنن بودن فرق مي کند.

کتاب هاي خواندني هفته
مريم مهتدي

«يک ستون کتاب» ستون تازه يي است که از اين هفته هر شنبه در آن کتاب هاي خواندني در حوزه هاي گوناگون که تازه منتشر يا تجديد چاپ شده اند، پيشنهاد مي شود.

---

«آنها چه کساني بودند؟،»

نوشته احمد آرام

فضاي تازه ترين مجموعه داستان ً احمد آرام؛ «آنها چه کساني بودند؟،» با آثار قبلي اين نويسنده فرق مي کند. اغلب داستان ها در فضايي امروزي روايت مي شوند و آرام در اين مجموعه به درون شخصيت هاي داستان ها مي رود و مخاطب را با دروني ترين حالات و سردرگمي هاي شخصيت ها آشنا مي کند. از ميان شش داستان اين مجموعه، «جفو» به صفدر تقي زاده و «همين طور است» به نجف دريابندري تقديم شده. از داستان هاي اين مجموعه، داستان «نگاه گاو سهل الوصول به مينوتورهاي خاکستري» سال 82 در جايزه ادبي بهرام صادقي، موفق شد به طور مشترک با داستان «مردگان» نوشته محمدحسين محمدي، برگزيده سوم هيات داوران شود. سوژه هاي نو در داستان هاي مجموعه «آنها چه کساني بودند؟،» که نشر افق آن را به تازگي منتشر کرده، يکي از نقاط قوت اين مجموعه است که در کنار نثر و زبان خوب، قدرت نويسنده در روايت و توصيف هاي دقيق مجموعه يي خواندني را به وجود آورده. مخاطباني که اين روزها به دنبال آثار داستاني خوب هستند، مي توانند از خواندن اين مجموعه، مخصوصاً داستان هاي «آنها چه کساني بودند؟،» و «چاه» لذت ببرند.

«تويي که سرزمين ات اينجا نيست» نوشته محمدآصف سلطان زاده

محمدآصف سلطان زاده نويسنده شناخته شده يي است. تازه ترين مجموعه داستان او؛ «تويي که سرزمين ات اينجا نيست» به تازگي منتشر شده که مثل ديگر آثار اين نويسنده افغان داستان هايي خواندني دارد. اين کتاب که نشر آگه آن را منتشر کرده، هشت داستان کوتاه دارد که يکي از بهترين هاي آنها، داستان اصلي مجموعه يعني «تويي که سرزمين ات اينجا نيست» است. اغلب داستان هاي اين مجموعه به زندگي افغاني ها مي پردازد و نثر و زبان آن نه تنها براي کساني که با کارهاي سلطان زاده آشنا هستند، که براي ديگر مخاطبان ادبيات داستاني نيز جذاب است. از ميان ديگر آثار اين نويسنده مي توان به «عسگرگريز» و «اينک دانمارک» اشاره کرد که مجموعه «عسگرگريز» با استقبال منتقدان نيز روبه رو شد. تازه ترين اثر اين نويسنده داستان هايي خوب دارد که از نظر کيفيت با يکديگر اختلاف چنداني ندارند و به همين خاطر به نظر مي رسد آنهايي که ديگر آثار سلطان زاده را پسنديده اند نيز از اين مجموعه استقبال کنند. سلطان زاده در اين کتاب به سراغ سوژه هايي نو رفته که همين ويژگي اين مجموعه را از ديگر آثار اين نويسنده متمايز مي کند.

«سپتيموس هيپ، کتاب يکم، جادو» نوشته آنجي سيج

مخاطبان داستان هاي تخيلي تنها نوجوانان نيستند. از زماني که کتاب هاي هري پاتر در ايران ترجمه شد، افراد بسياري از گروه هاي سني مختلف جذب اين کتاب ها شدند که داستان هاي آن در فضايي تخيلي روايت مي شود و اتفاقات عجيب و غريب در آن مي افتد. حالا بعد از چند سال که از انتشار مجموعه هاي متعدد هري پاتر در ايران گذشته، نشر ناهيد مجموعه يي تازه در حوزه ادبيات تخيلي را با ترجمه مترجم نام آشنا، «پرتو اشراق» منتشر کرده که جلد اول و دوم آن به بازار عرضه شده است. «جادو» اولين جلد از اين مجموعه سرشار از عجايب، جذابيت ها و شگفتي هاست که با تخيلي نيرومند نوشته شده. مخاطباني که به آثار تخيلي علاقه دارند اين مجموعه را هم بخوانند چون همان طور که منتقد مجله کرکاس گفته؛ «جادوگري جوان در راه است با کتابي که تا تمام نکني زمين نمي گذاري و اين آغاز مجموعه يي خواندني است.»
عناوين اين صفحه
جذابيت فريب خواننده
کتاب هاي خواندني هفته
بلقيس سليماني رمان تازه اش را به نيمه رساند
«بيگدلي» و رماني با موضوع دفاع مقدس
پيدايش رمان در سوريه در دهمين فصلنامه «سوريه شناسي»
اشعاري از مايکل بالارد به صورت دوزبانه منتشر شد

روايتي از روزهاي زنان ايران در شرايط جنگ
بلقيس سليماني رمان تازه اش را به نيمه رساند

ايسنا؛ بلقيس سليماني که رمان «خاله بازي» او به تازگي مجوز انتشار گرفته، به نگارش رمان تازه يي با نام احتمالي «نارسيده ترنج» مشغول است. سليماني در ادامه دغدغه هايش درباره زنان و مشکلات آنها، داستاني با محوريت زن و نگاهي دوباره به مشکلات آنها را تا نيمه رسانده است. اين نويسنده از اين رمان به عنوان رماني با رويکرد اجتماعي- تاريخي ياد مي کند که در سال هاي دهه 60 اتفاق افتاده و روايتي از آن روزهاي زنان ايران در شرايط جنگ به دست مي دهد. اين رمان با شخصيت هايي که به مناطق جنگي رفت و آمد دارند، ماجراهايي را براي مخاطب روايت مي کند که به طبقه خرده مالکان آن روز مربوط است و نوع مواجهه آنها را با انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي به تصوير مي کشد، تا در اين بستر به آنچه به عنوان مشکلات زنان نيز مطرح است، بپردازد. سليماني رمان «نارسيده ترنج» را به معنايي در ادامه داستان هاي پيشينش مي داند و استدلالش اين است که بستر اجتماعي اين رمان و زمانه تاريخي اش مانند ديگر آثارش است. اين نويسنده تاکيد دارد؛ شخصيت هاي قصه هايم يک جوري شبيه هم هستند و به نوعي همه شان مي خواهند در تمام داستان ها بحران هاي دهه 60 را روايت کنند؛ منتها هر کدام از زاويه ديد خودشان. او در توضيحي کوتاه درباره نام احتمالي رمانش مي گويد؛ نام کنوني رمان که شايد تغيير کند، برگرفته از مصرعي از «شاهنامه» فردوسي است که در داستان «رستم و سهراب» آمده است. سليماني در ادامه مي افزايد؛ در داستان هايم، رويکرد فمينيستي به آن معنا ندارم، بلکه به طور طبيعي، شخصيت هاي داستان هايم در همه قصه ها تنها هستند و اين تنهايي را بيان مي کنم. از سويي نيز به دليل اينکه زن ها را مي شناسم به تبيين مشکلات و معضلات آنها مي پردازم و در واقع، خود «زن بودن» برايم خيلي مساله است و در داستان «خاله بازي» هم که به تازگي مجوز گرفته است، به بحث از هويت زن مي پردازم. بلقيس سليماني سال 1342 در کرمان به دنيا آمده و تحصيلاتش را تا مقطع کارشناسي ارشد فلسفه ادامه داده است. او در کارنامه خود آثاري را مانند؛ مجموعه داستان «بازي عروس و داماد»، رمان «بازي آخر بانو»، «همنوا با مرغ سحر»، درباره زندگي و آثار علي اکبر دهخدا، «هنر و زيبايي از ديدگاه افلاطون»، «بررسي وضعيت کمي و کيفي ادبيات داستاني در دهه هفتاد» و «تفنگ و ترازو» (در نقد و بررسي ادبيات دفاع مقدس) دارد.



«بيگدلي» و رماني با موضوع دفاع مقدس
فارس؛ «احمد بيگدلي» نگارش رمان «زماني براي پنهان شدن» را که درباره دفاع مقدس است به پايان برد و براي انتشار به نشر «آگه» سپرد. «احمد بيگدلي» داستان نويس در اين باره بيان داشت؛ من به دليل تعلق خاطري که به شخصيت هاي اين رمان پيدا کردم در نگارش آن بسيار کند پيش رفتم ولي نگارش اين رمان 8 فصلي به پايان رسيد و آن را براي انتشار به نشر آگه سپردم. خالق «اندکي سايه» تصريح کرد؛ چارچوب داستاني اين اثر را از قبل در ذهنم طراحي نکرده بودم و همزمان با نوشتن ماجراي داستان را خلق کردم. گاهي اتفاقاتي که من پيش بيني نکرده بودم يقه ام را مي گرفت و مجبور بودم روزها به انديشيدن و گره گشايي بپردازم و حتي يک کلمه هم ننويسم.

اين داستان نويس با اشاره به اينکه داستان به جنگ مربوط مي شود، بيان داشت؛ اين داستان حکايت پس از جنگ و بازگشت اسرا و آزادگان ايراني به وطن است و تمامي داستان در ايران روايت مي شود. در اين داستان گذشته به زمان حال احضار و روايت مي شود. «بيگدلي» در خصوص شخصيت هاي داستان خاطرنشان کرد؛ مهم ترين شخصيت هاي اين داستان عبارتند از؛ اشخاصي با نام هاي «من»، «تو»، «او» و «ميم» (که يکي از آزادگاني است که پس از بازگشت به ايران مظنون به خودکشي شده). شخصيت ديگر زني با نام «مديا» است که در قالب همسر «او» ظاهر شده است. «بيگدلي» گفت؛ من به خود و مخاطبان قول دادم که اين اثر اگر شده يک درصد هم بهتر از «اندکي سايه» باشد و تمام تلاشم نيز در راستاي تحقق همين امر بوده است. از «احمد بيگدلي» به تازگي مجموعه داستان «آناي باغ سيب» توسط نشر آگه منتشر شده و مجموعه داستان «آواي نهنگ» نيز که قرار است توسط نشر چشمه منتشر شود بيش از سه سال است که در انتظار مجوز به سر مي برد.


پيدايش رمان در سوريه در دهمين فصلنامه «سوريه شناسي»
مهر؛ دهمين شماره الکترونيکي فصلنامه تخصصي «سوريه شناسي» در دمشق منتشر شد. در اين شماره پس از سخن آغازين که توسط «مهدي خالدزاده» (وابسته فرهنگي ايران در سوريه و سردبير نشريه) با عنوان«سخني در باب فرهنگ و تمدن سوريه» به رشته تحرير درآمده، عناوين ذيل به چشم مي خورد؛«جايگاه زنان در سوريه» ترجمه و تنظيم خانم سميه آقاجاني، «نگاهي به اديان و مذاهب در سوريه» ترجمه و تنظيم انور حبيبي، «ادبيات تطبيقي در کشور سوريه» تحقيق و تاليف حيدر خضري ، «نگاهي بر روند پيدايش و تحول رمان در سوريه» ترجمه و تنظيم يدالله ملايري .


اشعاري از مايکل بالارد به صورت دوزبانه منتشر شد
مجموعه يي از شعرهاي «مايکل توماس بالارد» در کتابي با عنوان «زندگي، عشق و افتخار» به صورت دوزبانه منتشر شد. بسياري بالارد را همچون تعدادي ديگر از شاعران پس از جنگ جهاني دوم، شاعر نگراني هاي هولناک بشر دانسته اند و تعدادي از منتقدان ايراني نيز اشعار تغزلي او را هم رديف عاشقانه هاي احمد شاملو خوانده اند. در اين کتاب گزيده يي شامل 41 شعر او توسط ميترا احمد سلطاني ترجمه شده که عبدالحسين فرزاد آنها را ويراستاري و به زبان شعر برگردانده است. مايکل توماس بالارد در سال 1945 در نيويورک به دنيا آمد. او به جهت اشعار و رمان هايش درباره جنبش ضد جنگ و سرمايه داري، چهره يي شناخته شده محسوب مي شود. وي در هشت ايالت امريکا و نيز دو کشور ژاپن و پاناما ساکن بوده و هم اکنون هم به عنوان مهاجري امريکايي در استراليا زندگي مي کند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام