مصطفي ملکيان
نمي دانم حديث نامه چون است/ همي بينم که عنوانش به خون است
1- شکيبايي چيست؟ توانايي اينکه آنچه را ناگوار است، بي شکوه و شکايت تاب آوريم. پس؛ الف- شکيبايي توانايي است، نه ناتواني؛ قدرت است، نه عجز؛ قوت است، نه ضعف. ب- چون آنچه براي من ناگوار است چه بسا براي تو گوارا باشد و بالعکس، آنچه براي تو گوارا است براي من ناگوار باشد، يعني چون گوارايي و ناگواري يک چيز، امري انفسي است، هر کس به شمار چيزهايي که براي او ناگوارند مجال و زمينه شکيبايي مي يابد. ج- شکوه و شکايت چه از انسان يا انسان هاي خاصي باشد، چه از خود، چه از خدا، چه از کائنات، چه از سرنوشت و قضا و قدر و تقدير، چه از دهر و روزگار، چه از شيطان، چه از دنيا، و چه از... با شکيبايي سازگار نيست.
بر انفسي بودن ناگواري و گوارايي هرچيز بايد انگشت تاکيد نهاد. «فلان چيز ناگوار/ گوارا است» يعني «فلان چيز به نظر فلان کس ناگوار/ گوارا مي آيد» و نه بيش از اين. ناگواري/ گوارايي، چون انفسي است، نسبي است، بدين معنا که نسبت به انسان هاي گونه گون و نسبت به مکان ها، زمان ها و وضع و حال هايي که يک انسان در آنها واقع مي شود دگرگوني مي پذيرد. ناگواري/ گوارايي مطلق نيست و «فلان چيز ناگوار/ گوارا است» بدون اينکه نام کسي برده شود جمله يا گزاره يي است نه صادق و نه کاذب، يعني بدون ارزش صدق. فقط «فلان چيز، براي فلان کس، در فلان مکان، فلان زمان و فلان وضع و حال، ناگوار/ گوارا است» ارزش صدق دارد و صادق يا کاذب خواهد بود.
2- ناگواري فقط زماني به ميان مي آيد که رنجي در کار باشد. رويداد يا فرآيندي براي من ناگوار است که از آن به من رنجي برسد. اگر از رويداد يا فرآيندي به کسي رنجي نرسد، براي آن کس آن رويداد يا فرآيند ناگوار نخواهد بود.
و اما رنج فقط هنگامي روي مي نمايد که خواسته يي در ميان باشد. اگر انسان هيچ خواسته يي نمي داشت از هيچ رويداد يا فرآيندي به او رنجي نمي رسيد و از همين رو، هيچ رويداد يا فرآيندي برايش ناگوار نمي بود. هرچه خواسته ها کمتر رنج ها اندک تر و هرچه خواسته ها بيشتر رنج ها افزون تر. و بدين ترتيب، ناگواري با خواستن پيوند و ملازمت مي يابد.
3- ما انسان ها مادام که- و تا آنجا که- چيزهاي گونه گون و متفاوت مي خواهيم در رويدادها يا فرآيندهاي مختلفي ناگواري مي يابيم. کسي که خوراک يا آب يا اکسيژن يا ارضاي غريزه مي خواهد و کسي که امنيت مي خواهد و کسي که دوستي يا عشق يا جايگاه اجتماعي مي خواهد و کسي که عزت نفس يا احترام يا آبرو يا موفقيت مي خواهد و کسي که خودشکوفايي مي خواهد و کسي که... رويدادها يا فرآيندهاي مختلفي را ناگوارا / گوارا مي يابد. از اين گذشته، يک انسان واحد نيز، در مکان، زمان و وضع و حال واحد، اگر بيش از يک خواسته داشته باشد، چه بسا رويداد يا فرآيند واحدي را هم ناگوار بيابد و هم گوارا ( يکي از موارد دودلي و تزلزل رواني؛ ambivalence).
4- حاصل آنکه اولاً؛ هرچه خواسته هاي کمتري داشته باشم رويداد يا فرآيندهايي که برايم ناگوار مي توانند باشند، کاستي مي پذيرند و ثانياً؛ نوع خواسته هايم نوع رويداد يا فرآيندهاي ناگوارم را تعيين مي کند.
5- به شکيبايي بازگرديم و در دو پرسش ژرفکاوي کنيم؛ آيا شکيبايي مطلوب است؟ آيا شکيبايي ممکن است؟
اينک پرسش اول که پرسشي اخلاقي است؛ آيا شکيبايي مطلوب است؟ آيا چنان که از قديم الايام مي گفته اند، شکيبايي واقعاً فضيلت است؟ وجه فضيلت بودنش در چيست؟ آيا بايد هر امر ناگواري را، هر چه باشد، بي شکوه و شکايت، تحمل کنيم؟ يا بايد بعضي از امور ناگوار را تحمل کنيم و بعضي ديگر را نه؟ (و در اين صورت کدام امور ناگوار را بايد تحمل کرد و کدام امور ناگوار را نبايد تحمل کرد؟) يا اصلاً هيچ امر ناگواري را نبايد تحمل کرد؟ به عبارت ديگر آيا شکيبايي مطلقاً و در همه موارد فضيلت است يا مطلقاً و در همه موارد رذيلت است يا در پاره يي از موارد فضيلت است و در پاره يي از موارد رذيلت؟
براي يافتن پاسخ اين پرسش ها فهم ربط و نسبت تحمل با بي عملي نيز ضرورت دارد. آيا تحمل يک رويداد يا فرآيند ناگوار به معناي اين هم است که در برابر آن رويداد يا فرآيند عملي انجام نگيرد و جد و جهدي نشود؟ يا اينکه تحمل هميشه يا لااقل در بعضي اوقات با عمل و جد و جهد منافاتي ندارد؟
6- و اما پرسش دوم که پرسشي روانشناختي است؛ آيا شکيبايي ممکن است؟ آيا مي توان هر امر ناگواري را هر چه باشد بي شکوه و شکايت تحمل کرد؟ يا تحمل پاره يي از امور ناگوار بي شکوه و شکايت محال است و نشدني؟ ساختار جسمي- ذهني- رواني انسان تا چه حد به شکيبايي مجال مي دهد و امکان اعمال اين فضيلت را امکان پذير مي سازد؟ امکان شکيبايي در هر رويداد يا فرآيند ناگوار وقتي در معرض شک مي آيد که به شرط و قيد «بي شکوه و شکايت» در تعريف شکيبايي توجه درخور داشته باشيم و به ويژه اگر شکوه و شکايت را صرفاً يک فعل بيروني و ظاهري و قالبي از سنخ به زبان آوردن جملات و عبارات و واژه هاي خاصي ندانيم و آن را شامل فعلي دروني و باطني و قلبي نيز بينگاريم. آيا من مي توانم هر امر ناگواري را هر چقدر هم ناگواري اش عظيم باشد، تحمل کنم و نه فقط شکوه و شکايتي بر لب نياورم بلکه در دل نيز شکوه و شکايتي از هيچ موجودي نداشته باشم؟
7- پرداختن به دو پرسش مهم مطلوبيت اخلاقي شکيبايي و امکان روانشناختي آن را به فرصتي ديگر مي گذارم که اميدوارم هر چه زودتر دررسد.
گفتي که «صبور باش»، هيهات/ دل موضع صبر بود و بردي/ هم چاره تحمل است و تسليم/ ورنه به کدام جهد و مîردي/ بنشينم و صبر پيش گيرم/ دنباله کار خويش گيرم؟