سه شنبه، 25 تير 1387 - شماره 1725
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: تجسمي
گفت وگو با بابک اطميناني، نقاش
سرد مثل مهتاب

مريم باقري؛ بابک اطميناني نخستين بار دوره کارهاي خاکستري خود را سال گذشته در نمايشگاهي که کل دوره هاي کاري اش را در بر مي گرفت، در موزه امام علي ارائه داد. او چندي پيش نيز نمايشگاهي از آثار خود را در گالري خاک برگزار کرد. در اين نمايشگاه اخير نيز آثار او در ادامه کارهاي خاکستري اش قرار مي گرفتند و اين براي نقاشي که روزگاري رنگ هاي پرحرارت محور اصلي آثارش قرار داشت، اتفاق کمي محسوب نمي شود. به بهانه نمايشگاه اخير اطميناني به گفت وگو با او نشستيم.

---

- در ابتدا در مورد تفاوت اين نمايشگاه با آثار قبلي تان برايمان توضيح دهيد.

تفاوت اصلي در ساده تر شدن کارها، کاهش المان ها و توجه بيشتر به نحوه انتشار نور در کارها است. سکوت بيشتري ايجاد شده تا صداهاي خاص تري شنيده شوند؛ صداهايي که اصلي ترين اند و جوهره کار را تشکيل مي دهند و احياناً مي توانند در هياهوي اصوات گذرا و سطحي آنقدر که بايد به چشم نيايند.

- در کارهاي قبلي شما نوعي گرايش فوويستي و استفاده از عنصر رنگ به عنوان يک عنصر بياني وجود داشت و به نظر مي رسيد رنگ يکي از دلمشغولي ها و دغدغه هاي نقاشانه شما بوده است ولي در اين سري از کارها به نوعي رنگ سياه و تناليته هاي خاکستري مات رسيده ايد. آيا اين رويکرد رنگي نوعي گذار و انقطاع از رنگ است؟

نه، کماکان اين بيان خاکستري را نوعي بيان رنگي مي بينم، يعني اين طور نيست که چون اين کارها خاکستري هستند بگوييم رنگي نيستند يا رنگ ندارند. انتخابم فعلاً رنگ هاي خاکستري است. يک خاکستري سربي که هيجان را کم کرده ولي نفوذش در مخاطب بيشتر شده و شخص را به زمان ها و مکان هاي خاص تر و دورتري مي برد. هيچ گاه برخوردم با رنگ برخوردي فوويستي نبوده چون اساساً کارهاي من طي بيست سال اخير فيگوراتيو نبوده اند که قرار باشد طبق سنت فوويسم، رنگ را از موضوع مستقل کنم. برخورد من با رنگ بيشتر برخوردي هيجان گرايانه و احساسي بوده و هست و به نوعي، پاسخگوي نيازهاي حسي خودم. اين کارها داراي دماي خاصي هستند. سردند، مثل مهتاب؛ يک سردي فرازميني که به طور عميقي نفوذ مي کند و همان طور که به خورد کار رفته، به عمق مخاطب نيز مي لغزد و خاطرات و احساسات مشترکي را که او با بقيه دارد، بيدار مي کند و بيرون مي کشد. اشتراکاتي که در لايه هاي بسيار عميق ادراکات انساني جا دارد و جهانشمول است.

- شما نقاشي هايتان را در زمره آثار آبستره ارزيابي مي کنيد؟

شخصاً نه، به اين دليل که اين کارها مخاطب را به جايي خيلي آشنا رجوع مي دهند و زماني که اين ارجاع وجود دارد مشکل بتوان گفت اين کارها آبستره به مفهوم مطلق هستند.

- در واقع شما کار را به تاويل مخاطب واگذار مي کنيد. او اگر در پس زمينه ذهني اش براي کار شما موارد آشنايي را به ياد آورد، کار آبستره نيست، ولي عملاً شکل و شمايل و از لحاظ فرم، کار شما فيگوراتيو هم ارزيابي نمي شود.

ببينيد آسمان لايتناهي در شب، فيگوراتيو است يا آبستره؟ نقاطي نوراني در پهنه يي ظلماني. خب، خود طبيعت است ديگر. اين کارها يا به مکان ها و زمان هاي دور، ازلي و عظيم اشاره دارند يا به مکان ها و زمان هاي بسيار ريز و ذره يي، ولي به هر حال بيننده را ارجاع مي دهند به جايي که وجود دارد و برايش بسيار آشناست، و از نقاط مشترک او با ساير انسان هاست. مشکل بشود گفت کاري آبستره است و در عين حال آن را به اين شدت به جايي رجوع داد.

- پس شما مي گوييد چون اتفاقي که روي بوم مي افتد مخاطب را به مکان هاي دور، خاطره و موارد آشناي طبيعي باز مي گرداند، اين کارها نمي تواند آبستره باشد.

در مقايسه با يک کار تعريف شده فيگوراتيو، کارهاي من آبستره هستند. ولي من خودم را نقاش آبستره نمي دانم چون اين کارها براي اکثر بيننده ها به طور يکساني آشنا هستند، در حالي که وقتي به کار موندريان نگاه مي کنيد احساس آشنايي نمي کنيد چون کاملاً آبستره است و نمي توانيد آن را به چيزي غير از خودش رجوع بدهيد.

- شايد به اين دليل که در کارهاي موندريان، حذف قاطعانه موضوع و تقليل هاي مکانيکي به سطوح رنگي خالص راه را براي تفسير مي بندد، ولي در کارهاي شما فضاي وسيعي براي تاويل و تفسير اثر وجود دارد. طراحي در کار شما چه نقشي دارد و به چه صورت بوده است؟ طراحي آثار، قبل از شروع کار و رنگ گذاري، از پيش فکر شده است يا اينکه اثر به صورت بداهه روي بوم به وجود آمده؟

همگي به طور في البداهه شروع شده و به نتيجه مي رسد. طراحي هم در حين کار پيش مي رود و مهم ترين نقشش ايجاد يگانگي و مديريت آن است. اين کارها در مجموع از يک الگوي کلي پيروي مي کنند و آن هم حضور مرکزيت و امواج د وار است که مي توانند گاهي خيلي آشکار باشند و گاه به لايه هاي زيرين کار رفته باشند. اين الگو يکي از حرکات اصلي کيهاني است که در خيلي از موجودات و پديده ها، از ريز تا کلان، حضور دارد، هم به لحاظ معنايي و هم به لحاظ بصري و ساختاري. من رنگ ماده را در تبعيت از اين ميادين انرژي، با وسايل مختلف، روي بوم و حين کار طراحي مي کنم. يک نقشه کلي وجود دارد ولي اينکه قرار است دقيقاً چه بشود، خود من هم نمي دانم. هر بومي سرنوشت خودش را دارد و دست آخر هماني مي شود که بايد.

- در مورد دغدغه هاي کيهان شناختي و فلسفي که به آن اشاره کرديد توضيح دهيد، در عين حال که تعلق خاطري هم به عناصر بصري مثل بافت و عمق و نور و کنتراست هاي نوري هم داشته و داريد.

يک تز کلي دارم و شانزده سال است که فقط روي همان تز کار کرده ام. تز کلي من هم اين است؛ جست وجو در نحوه پيدايش هستي و شکل گيري پديده هاي آن. مي دانم که هر پديده يي، تعادلي است بين ماده و انرژي در شرايط فيزيکي خاص. پديده ها، در هر جاي اين عالم که باشند، آرايشي هستند حاصل تبعيت ماده از ميدان هاي تعريف شده انرژي که در حال انبساط و انتشارند. من اين مفهوم و منطق را دارم نقاشي مي کنم. در حقيقت، تبعيت مي کنم از يک نيروي لايزال و منبسط کننده که زمين و زمان را در کل به هم بافته است. دليل آشنا بودن اين کارها هم در همين است، چرا که براساس همان منطقي به وجود آمده اند که کل هستي شکل گرفته است.

- وقتي از آشنايي مي گوييد به نظر مي رسد در پي يافتن گونه يي ارتباط با فضاهاي ارگانيک هستي مي گرديد. در صورتي که نقاشان پست مدرن و حتي بعد از آنها به نوعي به دنبال آشنايي زدايي بصري هستند. جالب است که شما از اين سطح آشنايي صحبت مي کنيد و به دنبال يافتن نوعي معادل هاي بصري براي کار هستيد.

اينک با اين فضاها مرتبط شده ام، آن هم از طريق دنبال کردن دلمشغولي هاي نقاشانه ام. در عين حال، مي دانم که کارهايم کاملاً امروزي اند، هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ فرم. شايد درک من از زمانه با درک آن دسته از نقاشاني که شما مي گوييد متفاوت باشد. مي دانم که دوران جدايي ها و ناآشنايي هاست، دوران گمگشتگي هاي عظيم و چون اين را مي دانم، ديگر لزومي نمي بينم دوباره بازگويش کنم. در عوض دنبال مرهمي مي گردم، دنبال چيزي که از جنس ديگري باشد و بتواند ادراکاتم را در جهتي مثبت گسترش دهد. اين را به عنوان نياز زمانه حس کرده ام، هم در خودم و هم در ديگران ساکن هر کجا. نقاشي و اين چيزي که در گيرش هستم اين حس مثبت را در من ايجاد مي کند. من به دنبال يافتن معادل هاي بصري نيستم. سوالي مي کنم نقاشانه، که در عمل، نتيجه اش اين معادل هاست. طبيعتاً اگر مساله را تغيير دهم ديگر اين معادل ها خلق نخواهند شد.

- به عنوان يک مخاطب موقعي که کارها را مي ديدم به فيزيک مدرن و نسبيت فکر کردم. در موقع پيدايي و خلق اين آثار ذهن شما به فيزيک مدرن و فلسفه و شايد نظريه هولوگرام چقدر مشغول بود؟

وظيفه اصلي فيزيک و فلسفه، توضيح و تبيين هستي است و مي خواهد مکانيسمي را با تمام تعاملات، جزئيات و کيفياتش توضيح دهد، يکي به زبان رياضي و ديگري با ادبيات. ولي من اين هستي را به زبان نقاشي، به زبان تجسمي توضيح مي دهم. تشابهات زيادي بين دغدغه هاي خودم و يک فيزيکدان يا فيلسوف مي بينم. مسائلي که به آنها فکر مي کنيم خيلي به هم شبيه اند. همه ما به دنبال پاسخي براي توضيح شکل گيري و تاثيرات متقابل بين پديده ها هستيم و جالب اينجاست که پاسخ همه ما مبتني بر مشاهداتمان است. ولي اين طور نيست که حين عمل خواسته باشم به اين چيزها فکر کنم. اينها همه محتواي کار است و نقاش هنگام کار به محتوا فکر نمي کند. هنرمند عمل مي کند و محتوايي اگر باشد، از درون هنرمند به شکل فرم ظاهر مي شود و در اين فرآيند يک نيروي مرموز هنرمند را در حين عمل هدايت مي کند.

- يکي از ويژگي هاي بارز آثار شما به ويژه کارهايي که در قطع بزرگ انجام داده ايد رنگ پوشاني و تمام بوم را احاطه کردن است. شما خودتان بين نقاشي هايتان و نقاشي اکسپرسيونيسم انتزاعي به ويژه مارک روتکو شباهتي مي بينيد؟

شباهت با نقاشان ميدان- رنگ (کالرفيلد)، به طور ظاهري و در نگاه اول شايد وجود داشته باشد ولي به طور ماهوي وجود ندارد. به اين علت که هدف و نيتمان از پوشاندن و احاطه کردن تمام بوم متفاوت است. از فرم، در نقاشي ميدان- رنگ مرکززدايي مي شود در حالي که بحث اصلي من وجود مرکزيتي است که به نوعي همه عناصر تابلو را تحت تاثير قرار مي دهد. از لحاظ تکنيکي نيز کار من با آنها به طور ريشه يي متفاوت است. ولي به لحاظ استنباطات حسي شباهت هايي با فضا- رنگ هاي روتکو وجود دارد.

- پس علاوه بر رهايي ذهن و سياليت که در نقاشي کنشي وجود دارد، شما به صورت حساب شده روي مرکزآفريني و کنترل سطح فکر مي کنيد. در مورد چگالي ها و غلظت هاي رنگي برايمان توضيح دهيد. آيا اين همان ارتباط يابي ميان ماده و انرژي است؟

بله، همين طور است. رابطه بين ماده و انرژي متاثر از همه اينهاست. اين جست وجوها و تصميمات حين کار صورت مي گيرند، به طور غيرمتفکرانه و حسي و من در بطن اين فرآيند واقع مي شوم. اتصال که صورت مي گيرد به ناچار هادي مي شوم و اين آرايشات طراحي مي شوند. هم حساب شده است، هم يک از خود بي خودي محض و هم يک هوشياري در لحظه، که مي تواند مدت ها ادامه داشته باشد.

- در مورد گرايش فکري تان به يک ردپاي فلسفي، فيلسوفي را مي توانيد نام ببريد که ردپاي فکري اش در کارتان وجود داشته باشد؟

خيلي پيگير اين قضيه نيستم. فقط به اين رسيده ام که هستي يک کل به هم پيوسته، ارگانيک و تفکيک ناپذير است که فکر و ذهن، در حالت کنوني، قادر به درکش نيست، چون کار ذهن عبارت است از شناخت از طريق تفکيک و تجزيه پديده ها، در حالي که من دارم از مناسباتي حرف مي زنم که يکپارچه است. پديده هاي هستي به ظاهر جدا از هم اند ولي در باطن همه به هم متصل و مرتبط هستند. اين فقط ظاهر امر است که به چشم تفکيک گر ذهن از هم جدا به نظر مي آيد. مطمئن نيستم ولي فکر کنم اکثر مذاهب روي اين نکته اتفاق نظر داشته باشند.

-يعني علاوه بر وجود نظم ارگانيک در کارها از گونه يي بينش توحيدي برخورداريد و خلق مجدد يا بازنمايي طبيعت و گونه يي طبيعت گرايي انتزاعي در کارتان به چشم مي خورد؟

نور، يگانگي و زايش در فطرت هستي است، از مهم ترين نقاط مشترک من و شما و باقي چيزهاست و هميشه هم وجود داشته است. من اين يکپارچگي را در قلب خودم حس کرده ام و موحد شده ام. اين يک اعتقاد ذهني نيست، يک استنتاج روشنفکرانه هم نيست، بلکه وقوفي است دروني بر اساس مشاهدات نقاشانه و کشف و شهودهاي باطني و هنرمندانه. اين کارها هر کدام مويد وقوف من به اين مساله است. در جواب به سوال دومتان بايد بگويم من طبيعت را بازنمايي نمي کنم، بلکه قلمرويي به وسعت ميليون ها ميليون سال نوري را در بوم کوچکي بازآفريني مي کنم. اين کل داستان است.

-فرم در بعضي از کارها حالت فتو آرت (عکاسي هنري- ديجيتالي) را به ذهن متبادر مي کند و به نوعي تجربه هولوگرام و سه بعدي را مي نماياند.

اين خصلت فتورئاليستي از ويژگي هاي اين دوره خاکستري است به طوري که با عکس اشتباه گرفته مي شوند. حتي از آن هم بيشتر، با خود واقعيت اشتباه گرفته مي شوند و تا لمس نشوند، ماهيت مسطح شان آشکار نمي شود. خب، اين يک دستاورد نقاشانه است، ايجاد توهمي به اين اندازه زنده. اين آثار در واقع از جنس همان فضاهاي ناپيدايي هستند که توسط سي تي اسکن ها و ماهواره ها به صورت امواج مخابره مي شوند. اگر به اين کارها دقت کنيد حتي نقاطي مي بينيد که به اندازه نوک سوزن اند و خواص ديجيتالي دارند، ولي در حيطه هنر نقاشي به وقوع پيوسته اند. خصلتي که در عين حال از جنس دنياي تصويري امروز و آينده است. با ايجاد بافت و نور، در عين حال، هم پوسته يي را خلق مي کنم و هم فضايي توخالي و عظيم را.

-در صحبت هايتان اشاره کرديد به جزئيات تصويري که ايجادکننده بافت هستند و اينکه بافت در کارهاي شما حرف اول را مي زند.

اين کارها، بافتي از نور هم در عمق ايجاد مي کند و هم در سطح. هم تن لخت سياره است و هم فضاي بيکران. عوامل مختلفي در جريانند که دست به دست هم مي دهند تا اين حالت به وجود آيد. در عين حال مخاطب را فرامي خواند تا به کار نزديک شود و حتي بخواهد آن را لمس کند، و تا کار را لمس نکند باور نمي کند که اين بافت ها مسطح اند. اين مجموعه، هم از دور عمل مي کند و هم از نزديک. هر کدام از اين نقاشي ها مي توانند ارتباطي از جنس مراقبه با بيننده برقرار کنند.

-در مورد ايجاد اين بافت و تکنيک کارتان فقط از قلم مو استفاده کرديد؟

قلم مو فقط يکي از ابزارهاي من است. در استفاده از ابزار هيچ محدوديتي براي خودم قائل نمي شوم. اين بافت ها را به طرق مختلف مي توان ايجاد کرد. البته، مساله ايجاد اين بافت ها نيست بلکه چگونگي آرايش ارگانيک اين بافت ها در کل سطح است. دقيقاً يادم نيست که در هر تابلو چه کرده ام. اين نقطه هاي سفيد، حجم ها و برآمدگي هاي سياه همگي حين عمل نقاشانه ايجاد شده اند، عملي که در نهايت به خلق اين کار ها انجاميده. اجراي اين آثار، کاملاً في البداهه و حسي است.

-و در واقع يک جور ارتباط بين کارهاي قبلي و الان شما.

بله، هميشه دوره هاي کاري ام را جمع بندي کرده ام، و نقاشي هايم مسيري را نشان داده اند، و کارهاي بعدي خلق شده اند. در کارهاي خاکستري نيازي به فام هاي متعدد رنگي احساس نکرده ام. اگر به سايت من مراجعه کنيد در شروع اين دوره خاکستري ها هنوز رنگ را مي بينيد. ولي آن هم کنار گذاشته شد و فقط طيفي از آبي- سربي باقي ماند.

-وجود اين رنگ هاي مات و خاکستري آيا مي توانند بيان کننده فضاي معاصر هنري ايران باشند ؟

نه، به هيچ وجه. من دارم صحبت از انرژي و زايش مي کنم، صحبت از عظمت فضاها و اسرار دروني انسان. خاکستري در اين کارها غم انگيز و محزون نيست بلکه تامل برانگيز و درونگرايانه است و انسان را دعوت مي کند به باور وجود رازها و فضاهاي شايد دروني خودش، به بيکرانگي. در ثاني، فضاي هنري معاصر ما هم دلسردکننده است و هم اميدبخش. در حال جوشش و غليان است تا خودش را پيدا کند. در راه و در بيراهه، ما در بطن يک تجربه بزرگ تاريخي زندگي کرده و مي کنيم که تاثير خودش را بالاخره خواهد گذاشت و ميوه هاي ارزشمندش را متجلي خواهد کرد.

-خلق آثاري از اين دست در فضاي هنري معاصر ايران گونه يي جسارت خاص است. به نوعي کارهايتان منحصر به خودتان است. کار خودتان را در نقاشي معاصر ايران چطور ارزيابي مي کنيد و آيا گونه يي پشتوانه تکنيکي در هنر معاصر براي خود قائل هستيد؟

اينکه در ايران باشم يا نه فرقي اساسي در روند کاري ام ايجاد نمي کند چون به دنبال سوالات خودم هستم و به عنوان يک انسان فاني در اين کره خاکي دارم نقاشي مي کنم و با نقاشي مي خواهم به سوالاتم پاسخ دهم. تاثيري که از محيط گرفته ام هميشه خيلي کمتر از تاثيري بوده است که از کل ماجرا گرفته ام. تاثيري که از کل مي گيرم شکل دهنده اصلي تفکرات و جست وجوهاي هستي شناسانه من است و مي دانم که وظيفه من اين است که کار خودم را بکنم و ايده هايم را تکامل دهم. با علم به اينکه مي دانم چه کار دارم مي کنم بايد بگويم که اين گونه ارزيابي ها هميشه به عهده تاريخ بوده است.

در حاشيه کنسرت رفتن
مشکل دقيقاً همين جاست
امير ملوک پور

مشکل دقيقاً همين جاست. همين جايي که من و شما در حال صحبت کردن هستيم؛ در وجود خود ما. من نويسنده اين يادداشت و درصدي از خوانندگان اندکش شايد و تا وقتي من و شما اراده نکنيم و قدمي برنداريم وضعيت به همين منوال خواهد ماند. کدام وضعيت؟ کدام مشکل؟ عرض مي کنم.

دغدغه يي که باعث نوشتن اين سطور شد، در واقع به نوع رفتار بخشي از علاقه مندان به موسيقي و کنسرت اشاره دارد. اينکه چطور مخاطب فرهنگي و فرهيخته موسيقي، بيشتر از آنکه به بهبود روند فرهنگي کمکي بکند تنها حرفش را مي زند و به هنگام عمل، رفتاري کاملاً متضاد در پيش مي گيرد. خنده دارتر (يا شايد گريه دارتر) اين است که متاسفانه بنا به دلايلي که بر من کاملاً پوشيده است، کمتر کسي حاضر است اشتباهاتش را بپذيرد و سعي در عدم تکرار آن داشته باشد. آن دسته يي که کم و بيش کاستي هايش را مي پذيرد بيشتر در پي رفع و رجوع يا به زبان ساده تر توجيه کردن برمي آيد چرا که به هر حال ما دوست نداريم وجهه خودمان را خراب کنيم. دوست داريم؟

وقتي در آغاز کنسرت گروه شهناز و شجريان، از بافرهنگ ترين مخاطبان موسيقي دنيا خواسته مي شود از اجراي کنسرت نه فيلم بگيرند، نه عکس و نه صدايي ضبط کنند، انتظار عموم اين است که خواسته يي که بسيار منطقي و درست است، برآورده شود. ولي واقعيت چيز ديگري است. واقعيت اينجاست که هنگام آنتراکت ميان دو قسمت کنسرت غالب کساني که به شعاع ده متري شما نشسته اند در حال دوباره گوش کردن به تصنيف پاياني هستند و چه بسا در همان لحظه زنگ گوشي شان را نيز عوض کنند تا فردا و در محل کارشان بتوانند به همکاران بي بليت مانده فخر بفروشند.

تازه وارد اين بحث نمي شوم که تا چه حد روشن و خاموش کردن اين گوشي هاي نازنين باعث مي شود من مخاطب که با هزار ذوق و شوق به ديدن اجراي خواننده مورد علاقه ام رفته ام، تمرکز لازم براي درک درست از اجراي هنرمندان را از دست بدهم يا کلاً کمتر از حد انتظار از اجراي برنامه لذت ببرم. اگر عقيده داريم که «آزادي تو جايي تمام مي شود که آزادي من آغاز مي شود»، پس لطفاً ما را از ديدن جمال آخرين موبايل هاي چندصد هزار توماني تان محروم کنيد تا با خيال راحت از صداي شجريان، ساز لطفي، ترانه هاي سهيل نفيسي يا اجراي ارکستر سمفونيک لذت ببريم.

اينکه ما اصولاً مردماني هستيم قانون گريز را تا حد زيادي همگان قبول دارند. (اگر کسي قبول ندارد، يک روز با من از ميدان تجريش تا چهارراه وليعصر بيايد تا در گوشه گوشه رفتارهاي روزمره مان نمونه هايش را نشانش دهم.) اين قانون گريزي و «ميل به ناديده گرفتن قانون، حتي در فرهيخته ترين افراد جامعه هم کم و بيش به چشم مي خورد»1. به همين دليل است که به راحتي آب خوردن، وسط اجراي کنسرت خيلي از بافرهنگ ترين مخاطبان موسيقي وارد تالار مي شوند و دقيقاً در لحظه يي که يکي از زيباترين و دل انگيزترين قطعات موسيقي در حال اجراست با تحکم از شما مي خواهند که دست و پايتان را جمع کنيد تا بتوانند از مقابل شما عبور کنند و سر جايشان بنشينند. باز خدا را بايد شکرگزار بود که سر جاي خودشان مي نشينند، اين مساله البته مطمئناً دليلي منطقي(،) دارد و آن هم ترافيک وحشتناک تهران است؛ دليلي که تنها يک توجيه بسيار غيرمنطقي به حساب مي آيد چرا که تهران هم مانند بسياري از ابرشهر هاي دنيا ترافيک سنگين دارد و اين خود به خود بايد جايي در محاسبات ما داشته باشد.خنده دارتر از آن تاخير بسياري از تماشاگران بعد از آنتراکت ميان دو قسمت برنامه ها است که اين بار نمي توان توجيهي مانند ترافيک را براي آن متصور شد چرا که همگي در محوطه تالار يا محل برگزاري کنسرت بوده ايم، اين تنها به عادت ما در قانون گريزي برمي گردد.

قصد من از گفتن اين نکته ها اين نيست که ديگران را با چماق بکوبم يا به طور مثال خودم را به عنوان نمونه برتر معرفي کنم؛ من هم هنگام اجراي کنسرت ارکستر سمفونيک تهران در ارديبهشت ماه، بعد از آنتراکت با کمي تاخير وارد شدم و هنوز به اين فکر مي کنم که چرا کسي اعتراض نکرد؟،

آيا عادت کرده ايم به اينکه قوانين موجود را (چه نوشته، چه نانوشته) به همين راحتي زير پا بگذاريم و صدايي هم از کسي در نيايد؟ شايد شما هم به اين مطلب دقت کرده ايد که هنگام رانندگي، همه راننده ها (تقريباً بلااستثنا) حق همديگر را ضايع مي کنند و آن کسي که حقي از او خورده شده اعتراضي هم ندارد؛ شايد به اين دليل که خود او در زمان ديگري حق فرد ديگري را پايمال مي کند،

اينجاست که حس مي کنم اين طرز تفکر در ميان قشر فرهنگي مان نيز تا حد زيادي رسوخ پيدا کرده و تو گويي اين عادت ها در حال تبديل شدن به يک سنت هستند. نمونه بارز آن اعتراض يکي از دوستان بود که وقتي تاخير بيش از حد برگزارکنندگان کنسرت برايش آزاردهنده شد، آن را به زبان آورد و ديگراني که در حلقه صحبت بودند تنها سري تکان دادند که «اين تاخير ها کاملاً طبيعيه، حداقل نيم ساعت تاخير که بايد داشته باشند،» حال اين را به ضعف مديريت اجرايي مربوط کنيم يا به بي قيدي بعضي از تماشاگران يا هنرمندان يا هر چيز ديگر، از ديد من ريشه مشکلات جاي ديگري است؛ جايي که خيلي دور نيست. ريشه تمامي اين ضعف ها را بايد در خودمان جست وجو کنيم. من و شما، مشکل دقيقاً همين جاست،

پي نوشت ؛------------------------

1- جامعه شناسي خودماني، حسن نراقي، چاپ هشتم، ص 107
عناوين اين صفحه
سرد مثل مهتاب
مشکل دقيقاً همين جاست
«ديکتاتوري خنده» فراخوان داد
حميد شانس؛ جاکومتي، پايه گذار نگاه جديدي به انسان بود
هيات مديره انجمن صنفي عکاسان مطبوعات انتخاب شد
انتشار فراخوان سومين جشنواره عکس دوربين نت

«ديکتاتوري خنده» فراخوان داد
ايسنا؛ جشنواره جهاني طنز با موضوع «ديکتاتوري خنده» در روماني برگزار مي شود. اين مسابقه در بخش هاي کارتون با موضوع «ديکتاتوري فوتبال»، کاريکاتور چهره با چهره افراد برجسته جهاني، کلاژ، عکس خنده دار، موضوع هاي خنده دار، طنز ديجيتالي و طنزهاي کامپيوتري تدارک ديده شده است. اين مسابقه جايزه بزرگي هم دارد که تمامي آثار وارده در همه بخش ها در اين بخش به مسابقه وارد مي شوند. تعداد آثار ارسالي نامحدود اعلام شده است. اما ضروري است آثار اصل بوده و به همراه بيوگرافي و فرم شرکت در مسابقه ارسال شوند. آخرين مهلت ارسال آثار نيز نهم مهرماه سال جاري اعلام شده است. قرار است علاوه بر جايزه بزرگ 3000 دلاري در بخش کارتون به نفرات اول تا سوم 500 ،300 و 200 دلار اعطا شود. در بخش چهره و کلاژ هم علاوه بر تنديس جهاني جايزه هاي 300 دلاري و در بخش عکس هاي خنده دار نفرات اول تا سوم 500 ، 300 و 200 دلار دريافت کنند. موضوع هاي خنده دار و طنز ديجيتالي جايزه هاي 500 دلاري دارند.

CULTURE DEPARTMENT- CALARASI COUNTY, Street 13 December, No. 9; 910014- CALARASI- ROMANIA آدرس ارسال آثار است.


حميد شانس؛ جاکومتي، پايه گذار نگاه جديدي به انسان بود
ايسنا؛ نشست نمايش و نقد فيلم جاکومتي مجسمه ساز نامي قرن بيستم فرانسه در موسسه فرهنگي هنري صبا برگزار شد و حميد شانس، کار بزرگ اين هنرمند را تجسم زخم هاي روح بشري و نگاهي تازه به اعماق روان انسان در يکي از بحراني ترين دوران هاي تاريخي ارزيابي کرد.

در اين نشست که به يکي از مؤثرترين هنرمندان در روند شکل گيري و تکامل تاريخ هنر مدرن اختصاص داشت، حميد شانس با اشاره به شخصيت هنري و حرفه يي جاکومتي و تاثيرگذاري عظيم او بر روند مکتب هايي چون سوررئاليسم و کوبيسم به تشريح و تحليل بن مايه هاي فکري آثار اين هنرمند پرداخت. وي گفت؛ جاکومتي تصويرگر زخم هاي بشري است و سعي مي کند از طريق آثارش با نزديک شدن هرچه بيشتر به اعماق روح و روان انسان ها تمام وجود آدمي را انعکاس دهد و در هر مجسمه يي ما با يکي از وجوه ژرف و دروني انسان روبه رو هستيم. اين هنرمند خاطرنشان کرد؛ رسيدن از درون به برون مهم ترين وجه زيبايي شناسي اوست و ما کمتر هنرمندي چون جاکومتي در قرن بيستم مي شناسيم که با اين دقت و ظرافت در آثار فيگوراتيو خود به خلق يک سبک، نگاه و شيوه جديد در پيوند با دروني ترين و پنهان ترين لايه هاي روح بشري توفيق يافته باشد. فيلم جاکومتي که در دو بخش(پيش و پس از مرگ) به تحليل آثار و زندگي اين هنرمند و اظهارنظرهاي بزرگ ترين چهره هاي هنر، فلسفه و ادبيات قرن بيستم درباره وي مي پرداخت، به طور همزمان در سينما تک موسسه صبا، از فرانسه به فارسي ترجمه مي شود.


هيات مديره انجمن صنفي عکاسان مطبوعات انتخاب شد
مهر؛ مجمع عمومي انجمن صنفي عکاسان مطبوعات ايران براي انتخاب پنجمين هيات مديره انجمن پنجشنبه 20 تيرماه با حضور 89 نفر از اعضا در خانه هنرمندان ايران برگزار شد. روابط عمومي انجمن صنفي عکاسان مطبوعات اعلام کرد در اين جلسه علاوه بر اعضاي انجمن و نمايندگان وزارت کار، پيشکسوتاني چون محمد صياد، محسن شانديز، سعيد صادقي، محمد فرنود و سيف الله صمديان نيز حضور داشتند که پس از قرائت گزارش هيات مديره راي گيري براي انتخاب اعضاي اصلي و علي البدل هيات مديره و بازرسان انجام شد.در اين مراسم راهب هماوندي با 65، بهروز مهري با 51، کاووس صادقلو با 46، ساتيار امامي با 41، فرزانه خادميان با 40، احمد نصيرپور با 38 و محمد جعفري با 35 راي به عنوان اعضاي اصلي و محمدرضا عليمددي و حسن قائدي نيز با 35 راي به عنوان اعضاي علي البدل هيات مديره برگزيده شدند.غلامرضا حافظ القرآن با 56، صادق خاموشي با 47 و محمد رازدشت با 41 راي به عنوان بازرسان اصلي انتخاب شدند و منوچهر يگانه دوست نيز با 26 راي بازرس علي البدل شناخته شد. به دليل تساوي آرا سه تن از منتخبان هيات مديره، در حضور نمايندگان وزارت کار قرعه کشي انجام و جعفري عضو اصلي هيات مديره شد.


انتشار فراخوان سومين جشنواره عکس دوربين نت
مهر؛ پايگاه عکس خبري دوربين نت (www.doorbin.net) سومين جشنواره عکس خبري دوربين نت و دومين دوره انتخاب برترين عکاسان سال را برگزار مي کند. اعضاي پايگاه عکس خبري دوربين نت که سابقه چهار سال فعاليت داشته باشند مي توانند در جشنواره شرکت کنند. تاريخ ثبت عکس ها بايد از اول فروردين تا پايان اسفند 86 باشد. آثار بايد روي سي دي ارسال شود و هر عکاس مي تواند حداکثر 10 تک عکس خبري و دو گزارش تصويري خبري ارسال کند.علاقه مندان مي توانند آثار خود را به دبيرخانه جشنواره دوربين نت در تهران، خيابان انقلاب، مقابل سينما سپيده، ساختمان کريستال، شماره 162، طبقه همکف، ماهنامه سپيده دانايي ارسال کنند. آخرين اخبار مربوط به جشنواره در www.festival.doorbin.net قابل مشاهده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام