.jpg)
در سوک خسرو شکيبايي
با يادداشت هايي از ؛ فريدون جيراني شمس لنگرودي سيد علي صالحي بيتا فرهي، علي مصفا مهدي کرم پور، بهرام رادان
ترانه عليدوستي جواد طوسي ، امير پوريا احمد طالبي نژاد و...
گروه فرهنگي، مهدي طاهباز؛ خسرو شکيبايي اين اواخر خيلي پرکار شده بود. ديگر وسواس قديم را نداشت و اگر به لحاظ زماني به مشکل برنمي خورد، به پروژه يي «نه» نمي گفت؛ فيلم سينمايي يا تله فيلم هم فرقي نمي کرد. او فقط مي خواست کار کند و جلوي دوربين باشد. دليلش هم نمي توانست مشکلات مادي و انگيزه هاي اقتصادي باشد چرا که دستمزدي که براي بازي مي گرفت از خيلي ها کمتر بود. او فقط مي خواست کار کند و جلوي دوربين باشد؛ آن هم به يک دليل...
خسرو شکيبايي اين اواخر بدجور با بيماري دست و پنجه نرم مي کرد. حال چندان مساعدي نداشت و حتي سال گذشته مدتي در بيمارستان بستري شد. بعد از اينکه از بيمارستان مرخص شد، ديگر آن شکيبايي سرحال و بشاش قديم نبود. اولين و آخرين باري که خسرو شکيبايي را در پشت صحنه يک فيلم و از نزديک ديدم، دي ماه سال گذشته و سر صحنه فيلم «دايناسور» پرويز شيخ طادي بود. خسرو شکيبايي آنقدر ناخوش احوال و رنجور بود که در طول تمام مدت فيلمبرداري يک پرستار او را همراهي مي کرد. وقتي هم که بعدازظهرها کار به پايان مي رسيد، آنقدر انرژي اش تخليه شده بود که به تنهايي حتي توان حرکت به سمت ماشين را هم نداشت. اما همه آنهايي که در صحنه فيلمبرداري حضور داشتند، از يک چيز شگفت زده مي شدند. آن شکيبايي مريض احوال وقتي سه، دو، يک کارگردان را مي شنيد و دوربين فيلمبرداري روشن مي شد، به يکباره تغيير مي کرد. آنقدر انرژي مي گرفت و با شور و حرارت جلوي دوربين بازي مي کرد که انگار نه انگار همين چند لحظه پيش حتي توان ايستادن را هم نداشته است. خسرو شکيبايي جلوي دوربين سينما به راستي جادو مي شد و تمام آلام خود را فراموش مي کرد. اين جادو تا زماني که صداي «کات» کارگردان شنيده مي شد ادامه داشت و پس از آن بود که دوباره رنج و بيماري به سراغش مي آمد. اين اواخر او فقط مي خواست کار کند و جلوي دوربين باشد؛ آن هم به اين دليل که فقط زماني سر حال بود و حال عادي داشت که جلوي دوربين مشغول ايفاي نقش مي شد. اين جادوي سينما و دوربين بود که خسروخان شکيبايي را سر پا نگه مي داشت و به همين دليل او به کمتر پروژه و پيشنهادي «نه» مي گفت. خسرو شکيبايي سال 1323 در خيابان مولوي تهران متولد شد. پدرش سرگرد ارتش بود و دوستان و خانواده او را به نام «محمود» هم صدا مي زدند.
خسرو جوان قبل از اينکه در نيمه دوم دهه 30 به تئاتر علاقه مند شود، به کارهايي مانند خياطي، کانال سازي و ساخت آسانسور پرداخت. او همچنين به کشتي کچ آن سال ها هم علاقه مند بود و به صورت آماتوري و حتي حرفه يي کشتي کچ مي گرفت. آن زمان به دليل استخوان بندي چهره اش به او لقب «ريکي والدي» ايران را هم داده بودند. شکيبايي در سال 1343 به عضويت گروه تئاتري «توسکا» درآمد و در نمايش «پنجه عدالت» به ايفاي نقش پرداخت. او که تحصيلاتش را در رشته بازيگري دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان رسانده بود، در سال هاي پاياني دهه چهل علاوه بر کار تئاتر، دوبلوري فيلم را نيز زير نظر هوشنگ کاظمي در استوديو شهاب آغاز کرد از معروف ترين فيلم هايي که شکيبايي در آنها گويندگي کرده، مي توان به فيلم هندي «شعله» اشاره کرد.
در يکي از نسخه هاي دوبله شده اين فيلم که مديريت دوبلاژ آن را چنگيز جليلوند برعهده داشته، خسرو شکيبايي نقش پيرمرد کور را دوبله کرده است. گفته مي شود در آن زمان به دليل استعفاي گويندگان حرفه يي، چنگيز جليلوند به سراغ برخي بازيگران تئاتري که صدا و بيان خوبي داشته اند، رفته و از چند بازيگر مثل خسرو شکيبايي يا اکبر زنجانپور براي گويندگي در برخي فيلم ها دعوت کرده است.پيش از انقلاب عمده فعاليت هاي بازيگري خسرو شکيبايي معطوف به تئاتر و نمايش هاي صحنه يي بود. او در آن سال ها در نمايش هايي مانند سنگ و سرنا (بهزاد فراهاني)، سوگنامه براي تو (جنتي عطايي) و زيرگذر لوطي صالح (هادي اسلامي) به ايفاي نقش پرداخت و در يکي دو مجموعه تلويزيوني مانند سمک عيار (محمدرضا اصلاني و باربد طاهري) و لحظه (محمد صالح علاء) بازي کرد.يکي از معروف ترين نمايش هاي خسرو شکيبايي در سال هاي اوليه انقلاب، تئاتر «شب بيست و يکم» به کارگرداني محمود استادمحمد است. آنقدر نقش آفريني خسرو شکيبايي در اين مجموعه چشمگير بوده که مسعود کيميايي پس از ديدنش از شکيبايي براي بازي در فيلم «خط قرمز» دعوت به عمل مي آورد.شکيبايي در «خط قرمز» نقش کوچکي داشت که البته به خاطر ايراداتي که به حجاب بازيگران زن اين فيلم گرفته شد، نه بازي شکيبايي در آن ديده شد و نه خود فيلم.پس از «خط قرمز»، شکيبايي براي دومين بار با سعيد راد در فيلم دادشاه (حبيب کاوش) همبازي شد و سپس در سال 1363 اولين نقش بلندش را در فيلم صاعقه (ضيا ءالدين دري) بازي کرد.فعاليت سينمايي خسرو شکيبايي تا سال 1368 و خلق حميد هامون، تقريباً هيچ نکته قابل توجه و چشمگيري ندارد.
البته او در سال 66 در مجموعه تلويزيوني مدرس (هوشنگ توکلي) در نقش سيدحسن مدرس ظاهر مي شود که توجه بسياري را به خود جلب مي کند. مونولوگ هاي شکيبايي در اين مجموعه و صحنه معروف سخنراني مدرس در مجلس شوراي اسلامي، به راستي فراموش نشدني هستند.اما سال 1368 و در هشتمين جشنواره فيلم فجر، خيلي ها از ديدن شاهکار داريوش مهرجويي و از همه مهمتر بازي خسرو شکيبايي در نقش حميد هامون شگفت زده شدند.خسرو شکيبايي آنقدر نقش حميد هامون را مال خود کرده بود که تا سال ها نتوانست از سايه آن رهايي يابد. پس از «هامون» شکيبايي در عبور از غبار (پوران درخشنده)، جست وجو در جزيره (مهدي صباغ زاده)، ابليس (احمدرضا درويش)، يک بار براي هميشه (سيروس الوند)، سارا (داريوش مهرجويي)، پرواز را به خاطر بسپار (حميد رخشاني) و چند فيلم ديگر به تکرار ويژگي هاي شخصيتي حميد هامون پرداخت و نتوانست خود را از سايه سنگين آن نقش برهاند.
خسرو شکيبايي که يک بار براي بازي در «هامون» سيمرغ بلورين نقش اول مرد را از جشنواره فجر گرفته بود، در سال 1373 هم موفق شد براي دومين بار اين جايزه را براي فيلم کيميا (احمدرضا درويش) مال خود کند. او البته براي فيلم يک بار براي هميشه (سيروس الوند) هم کانديداي سيمرغ نقش اول مرد شده بود.شکيبايي با بازي در «کيميا» توانست تا حدود زيادي از نقش هامون فاصله بگيرد و کاراکتر جديدي را با مشخصات جديدي خلق کند. نيمه دوم دهه 70 تا اوايل دهه 80 سال هاي اوج محبوبيت خسرو شکيبايي است.پري (داريوش مهرجويي)، عاشقانه (عليرضا داودنژاد)، سايه به سايه (علي ژکان)، رواني (داريوش فرهنگ)، زندگي (اصغر هاشمي)، دختري به نام تندر (حميد آشتياني پور)، مزاحم (سيروس الوند)، اثيري (محمدعلي سجادي) و کاغذ بي خط (ناصر تقوايي) در اين سال ها ساخته شدند که اکثر آنها مورد توجه مخاطب عام و برخي از آنها مورد توجه مخاطب خاص قرار گرفتند و حتي برخي از اين آثار به پرفروش ترين فيلم هاي سال هم تبديل شدند.در اين ميان نبايد مجموعه بسيار پرطرفدار «خانه سبز» کار مشترک بيژن بيرنگ و مسعود رسام را هم از ياد برد که نقش بسزايي در محبوبيت فراوان خسرو شکيبايي ميان مردم داشت.در اوايل دهه 80 خسرو شکيبايي چند سالي را به بازي در چند مجموعه تلويزيوني و در افول سپري کرد. سالاد فصل (فريدون جيراني) در سال 83 بار ديگر توانست خسرو شکيبايي را به دوران اوجش باز گرداند و يادآور دوران طلايي او باشد. شکيبايي براي اين فيلم سيمرغ بلورين نقش دوم را هم از جشنواره فجر دريافت کرد تا بازي او از سوي داوران هم مورد تقدير قرار گرفته باشد.
شکيبايي در سال 84 پس از گذشت بيش از دو دهه توانست بار ديگر با کيميايي آن هم در فيلم «حکم» همکاري کند که اين همکاري در سال 85 با فيلم «رئيس» هم ادامه يافت.در اين سال ها بيشتر وقت خسرو شکيبايي صرف بازي در مجموعه هاي تلويزيوني و تله فيلم هاي نه چندان قابل توجه شد.البته اتوبوس شب (کيومرث پوراحمد) که براي شکيبايي يک ديپلم افتخار از جشنواره فجر و يک تنديس از جشن خانه سينما به ارمغان آورد و فيلم شب (رسول صدرعاملي) که البته بازي بسيار خوب شکيبايي در اين فيلم به خوبي ديده و تقدير نشد، از جمله آثار مورد توجه و ارزشمند او در اين يکي دو سال اخير هستند.خسرو شکيبايي پس از انقلاب و بعد از معروفيت در سينما، فرصت حضور روي صحنه تئاتر را نيافت و تنها يک بار آن هم در سال 74 در نمايش «بيا تا گل برافشانيم» کار مجيد جعفري به بازي پرداخت.خسرو شکيبايي از بازيگران تکرارنشدني سينماي ايران است که ديگر هيچ گاه همانندي براي او پيدا نخواهد شد.اين بار ديگر حتي علي عابديني هم نمي تواند به داد حميد هامون برسد. حميد هامون به دريا زده و ديگر بازگشتي در کار نخواهد بود.