پوريا پارسا

اگر بنا باشد انواع ديدگاه هاي مستقل و ژرف به موسيقي اصيل ايراني را برشماريم به قطع بايد يادي از گروه دستان و نيز نامي از شهرام ناظري به ميان آوريم، چرا که هر دو نامبردگان توانسته اند حق امضا و لحني شخصي در موسيقي اصيل ايراني داشته باشند که رسيدن به چنين جايگاهي مستلزم پيمودن بي وقفه راه هاي صعب العبور است. گروه دستان با آثاري چون بامداد و بوي نوروز از دامان موسيقي رديف دستگاهي (دوره قاجاريه) سربرآورد و از توليد همان آثار بود که ميل فراوان به نوآوري، دقت در اجرا و ضبط موسيقي ها و البته اعتقاد به حفظ ارزش هاي اصيل عيان شد. حميد متبسم، محمدعلي کياني نژاد، حسين بهروزي نيا، کيهان کلهر، بيژن، پشنگ و اردشير کامکار و... از جمله بنيانگذاران گروه موسيقي دستان بودند که نه در آن زمان، اما با گذشت حدود 20 سال از تاسيس دستان امروزه همگي از چهره هاي سرشناس موسيقي اصيل ايراني هستند. اما بعد از کوچ تعدادي از نوازندگان به ديار غرب، گروه دستان بعد از گذشت مدتي بار ديگر فعاليت خود را خارج از ايران و البته با نگرشي بسيار متفاوت از سر گرفت. بنا به اقتضاي شرايط دستان مجبور بود سليقه ايرانيان به دور از وطن و البته سليقه اقوام ديگر در ملل ديگر را در نظر بگيرد. از اين رو موسيقي دستان برخلاف ديگر آثار سنتي به موسيقي هاي باانرژي، پويا و پرتحرک بدل شد و براي همه فهم تر شدن (به قول معروف جهاني شدن) به پديده ريتم و سازهاي مجري آن (کوبه يي ها) جايگاهي ويژه عطا کرد تا اندازه يي که بايد بي درنگ گفت هيچ گروه موسيقي ايراني تا به حال چنين امکاني را در اختيار نوازندگان سازهاي کوبه يي قرار نداده بود. اين گروه همان موسيقي هايي را توليد مي کرد که مدت ها بود فرهنگ شنيداري ايراني خلاء آن را احساس مي کرد و براي بقا به آن نياز داشت. اما از آثاري که دستان دوره دوم را با عنوان گروهي صاحب سليقه معرفي کرد مي توان به مجموعه سفر به ديگر سو، مجموعه ساز نو آواز نو و... اشاره کرد که غالب اين آثار از همکاري اين گروه و شهرام ناظري حاصل شده است.
اهالي موسيقي اصيل ايراني آثاري گوناگون از شهرام ناظري شنيده اند و او را بايد سردمدار توليد موسيقي هاي گوناگون دانست؛ موسيقي سنتي به همراه گروه اساتيد (به سرپرستي استاد فرامرز پايور) و گروه هاي ذوالفنون، چاووش، شيدا، عارف و مولانا موسيقي اقوام به همراه مرحوم سيدخليل عالي نژاد، گروه شمس و خانواده هاي پورناظري و کامکار، موسيقي ارکسترال چون همکاري با ارکستر فيلارمونيک ارمنستان به رهبري لوريس چکناواريان و همکاري با هنرمنداني چون هوشنگ کامکار و کامبيز روشن روان و... و در نهايت همکاري با گروه دستان و نقش زدن طرح دستان بر پرده آواز. همه اين آثار بي شمار حکايت از ديگرانديشي شهرام ناظري در طول عمر هنري اش دارد و گويي وي با آزمودن قالب هاي موسيقايي مختلف قصد پيمودن مسيري را دارد که به زايش سبکي منحصر به فرد در آواز ايراني منتهي شود.
آنچه طرز تلقي شهرام ناظري را از موسيقي از ديگر هنرمندان فصل مي کند، نوعي وابستگي به موسيقي زادگاهش (کرمانشاه) است. آواهاي خانقاهي، آواز هوره و ديگر انواع موسيقي آن منطقه بر تحريرها، تاکيدگذاري ها، نفس گيري ها و به طور کلي بر پيکره تفکر شهرام ناظري طرحي کارا زده است و شايد تحريرهاي ريتميک که از شاخصه هاي آواز به شيوه شهرام ناظري است از دل همين موسيقي غني، کهن و درونگرا متولد شده باشد.
جنس صداي شهرام ناظري به رغم مردانگي (به قول معروف قلندري) قابليت اجراي اوج ها و فرازها را به خوبي دارد و از اين رو صداي وي بالذات صدايي منحصر به فرد است.
ديگرگوني جنس صدا، بيان حماسي اشعار و نوعي پريشاني و درهم ريختگي مطبوع که در تحريرها و آواها نمايان است از ديگر شاخصه هاي آواز شهرام ناظري است. همان پريشاني و شوريدگي که در دستان دوره دوم شاهد آن هستيم.
سفر به ديگر سو؛ موسيقي اصيل ايراني را مي توان به نوشيدن مجموعه سفر به ديگر سو تجربه کرد.
پيش از آنکه به چند و چون کمي و کيفي اين اثر بپردازم بايد به حضور احساس ناب و حال خوش در تمام طول اجراي اين موسيقي و در ميان هر پنج هنرمند خالق اين مجموعه موسيقايي اشاره کنم که بي شک اصلي ترين عامل موفقيت چشمگير اين مجموعه همانا همدلي و سپس هم انديشي متوليان اين اثر است. شهرام ناظري در اين اثر به طور علني نگرش مخصوص خود و رهايي از بند قواعد و چارچوب هاي موسيقي رديف دستگاهي(دوره قاجاريه) را اعلام کرد. او با به تدريج قوي و ضعيف کردن اصوات(کرشندو و دکرشندو) فضايي مه آلود را به تصوير مي کشد که البته شور و شوريدگي اشعار مولانا به خلق چنين فضايي ياري مي رساند. حضور دو سه تار و يک بربط، ترکيبي جذاب را رقم زده است و آمد و شدهاي پياپي هر سه نوازنده(حميد متبسم، حسين بهروزي نيا و کيهان کلهر) به تاثيرگذاري فضاي ذکر شده دامن مي زند. حميد متبسم در اين مجموعه بسيار خوش سونوريته و شفاف ساز نواخته است و در خلق ملودي هاي اصلي نقشي پررنگ دارد. کيهان کلهر که بيشتر وي را با عنوان نوازنده کمانچه مي شناسيم، همچون ديگر آثارش در بسترسازي و ايجاد حاشيه صوتي براي ديگر نوازندگان و خواننده بسيار عالي عمل کرده است. از طرفي ديگر او با نواختن جملاتي که معمولاً از ذهن يک نوازنده سازهاي آرشه يي مي گذرد به طور قابل ملاحظه يي حضور دو ساز سه تار در کنار يکديگر را توجيه مي کند. حسين بهروزي نيا(نوازنده بربط) همچون آثار گذشته گروه دستان به نوعي مطمئن ترين نوازنده گروه است و در قطعات متريک اين مجموعه حضوري باشکوه دارد. پژمان حدادي(نوازنده تنبک) يکي از اعضاي اصلي دستان دوره دوم به شمار مي رود. وي برخلاف ديگر آثارش با دستان بسيار کمرنگ و ساده و در عين حال مسلط تنبک نواخته است. درک کافي از ملودي ها و مهم تر حال نهفته در موسيقي اين مجموعه باعث شده است وي بر جريان موسيقي شناور و همراه بماند. هماهنگي گروه دستان و شهرام ناظري در بيان اشعار مولوي تا به اندازه يي است که احساس مي شود اگر هر يک از نوازندگان قصد زمزمه کردن اين اشعار را مي کردند چون ناظري بر کلمات نغمه مي نشاندند. از ديگر گفتني هاي اين مجموعه گنجاندن چهار قطعه متريک(دو تصنيف و دو ضربي) در طول چهل دقيقه است و آنچه اين موضوع را قابل تامل مي کند پررنگ تر بودن و ماندگارتر بودن آوازها در ذهن شنونده نسبت به قطعات است، به گونه يي که شنونده بعد از شنيدن اين مجموعه بيشتر مجذوب آوازها مي شود و در فضاي آوازها غوطه ور مي ماند.
در مجالي ديگر شهرام ناظري ساز و آوازي ديگر را به همراه گروه موسيقي دستان اجرا کرد که با نام ساز نو و آواز نو عرضه شد. ساز نو آواز نو جدي ترين عرصه براي معرفي تحريرهاي ريتميک و متريک آواز شهرام ناظري بود و بعد از اين مجموعه وي ديگر دست از آواز خواندن با محوريت تحريرهاي يادشده نکشيد و همواره به اين موضوع در بداهه خواني ها و نغمه پردازي هايش توجهي خاص کرد. همان طور که از عبارت ساز نو آواز نو برمي آيد، هنرمندان علاوه بر اشاره به آوازهايي تازه، بر شيوه هاي جديد نوازندگي نيز تکيه دارند و در عمل هم هر يک از نوازندگان در اجراي تک نوازي ها و گروهي نوازي ها طرفي نو بربسته است و آهنگساز مجموعه (حميد متبسم) در چيدمان قطعات نيز از تنوعي غيرمنتظره بهره جسته است. از ميان نوازندگان تک نوازي حسين بهروزي نيا (نوازنده بربط) بيانگر آن مدعي است. وي در اين مجموعه علاوه بر ايراني نواختن ساز عود تکنيک برجسته پنجه(دست چپ) و صداگيري خاص از مضراب نواختن را به نمايش مي گذارد.به اعتقاد بسياري از اهالي موسيقي، او اولين نوازنده يي است که از تکنيک بالا در بربط نوازي برخوردار است و در عين حال از دانش نوازندگي عودنوازان عرب بهره نجسته است و موسيقي اش لهجه يي عربي به خود نگرفته است. بسياري از اين افراد براي اثبات عقيده خويش به تکنوازي هاي وي در اين مجموعه استناد مي کنند. گفتني است شيوه نوازندگي بهروزي نيا در تقابل با روش نغمه پردازي شهرام ناظري لحظاتي ناب را رقم مي زند (البته تعامل هر چهار نوازنده با خواننده ستودني است).
اردشير کامکار (نوازنده کمانچه) ديگر نوازنده اين مجموعه است. وي که از جمله نوازندگان دستان دوره اول به حساب مي آيد بازگشتي درخور تحسين به گروه موسيقي دستان داشت، اما صد حيف که اين همکاري براي اولين و آخرين مرتبه صورت گرفت. هرچند سونوريته اردشير کامکار را مي توان شبيه به صداي ساز ويولن و بي ربط به تفکر دستان و ناظري نسبت داد، اما پرواضح است که قدرت پنجه و سلامت آرشه کشي وي هر نقيصه يي را مرتفع مي کند. از نکات جالب توجه اين مجموعه اجراي دو،چهارمضراب تکنيکي و پرتحرک به وسيله ساز کمانچه است و اين در حالي است که در گذشته معمولاً نوازندگان کمانچه به نواختن جملات لخت و ملايم بسنده مي کردند. به ياد دارم تصنيف کشتي شکستگان در ماه هاي اول انتشار اين مجموعه نظر بسياري از اهالي موسيقي را به خود جلب کرده بود و انتقادها و تشويق هاي بسياري در پي داشت. فارغ از هرگونه تاييد يا تکذيب بايد اشاره کنم که اين تصنيف از اصول اوليه و شاخصه هاي يک تصنيف ايراني برخوردار است و از طرفي ديگر هيچ تصنيفي شبيه به آن تا قبل از توليد اين مجموعه شنيده نشده است.متر هشت - هشت با سرعتي (تمپو) نسبتاً سريع بستري مناسب را در اختيار پژمان حدادي قرار داده است تا وي توان فکر و نيروي پنجه اش را به سمع برساند. ريشه آنچه که امروزه با عنوان تنبک نوازي به شيوه پژمان حدادي مطرح مي شود را بايد در ساز نو آواز نو و تصنيف کشتي شکستگان جست وجو کرد.در اين تصنيف که بعدها توسط گروه کامکارها و شهرام ناظري باز اجرايي ناموفق داشت مي توان از درهم تنيدن سه عنصر تاکيدها و تحريرهاي خواننده، پايه ها و نغمه هاي سازهاي ملوديک و همراهي قابل تحسين نوازنده تنبک با ملودي لذت برد. پرداختن به مجموعه ساز نو آواز نو به مجالي مفصل نياز دارد اما همين بس که ساز نو آواز نو به واقع با ترفندهاي سازي و آوازي نو ساخته و اجرا شده است.هر چند در دو مجموعه ياد شده از تفکرات نو و در عين حال اصيل، قابليت هاي تکنيکي و اجرايي بالا در ارائه موسيقي، هماهنگي چشمگير نوازندگان با يکديگر و البته با خواننده سخن گفتم اما در توضيح پيرامون مجموعه لوليان بايد از افول بي چون و چراي گروه دستان و شهرام ناظري ياد کنم. مجموعه لوليان نه تنها از خاستگاهي فکورانه سرچشمه نمي گيرد، بلکه از هر منظر در حد نام و سطح هنري گروه دستان و شهرام ناظري نيست. هر چند که گروه دستان به طرز تلقي منحصر به فردي دست يافته است اما در چند سال اخير با تکرار بي اندازه ايده هاي گذشته اش دست به توليد موسيقي هايي قابل پيش بيني زده است؛ايده هايي که در همکاري هاي اين گروه با خوانندگاني چون پريسا (افشاري - شوريده)، سيما بينا (اصفهان - محلي)، شهرام ناظري (دشتي - لوليان)، سالار عقيلي (اصفهان - درياي بي پايان) و مجموعه هاي بي کلام چون سه نوازي و سازدستان مداماً شنيده مي شود. ديگر حميد متبسم آثاري متفاوت و نو نمي سازد و در تکنوازي هايش جملات جديد خلق نمي کند. ديگر حسين بهروزي نيا چون گذشته تکنيکش را در اختيار موسيقي و احساسش قرار نمي دهد و از وي تکنوازي هايي گيرا با جمله بندي هاي سالم نمي شنويم. ديگر پژمان حدادي به طور ويژه يي با ملودي ها همراه نمي شود و مطالب موسيقايي اش قابل پيش بيني است. تکنوازي هاي وي در مجموعه هاي ياد شده و حتي در مجموعه هاي رنگينه و نغمه خوابگرد (گروه ضربانگ) کاملاً مشابه است. سعيد فرجپوري (نوازنده کمانچه) عضو جديد گروه دستان به هيچ عنوان جاي خالي اردشير کامکار و کيهان کلهر را پر نکرده است و گويي شهرام ناظري در مجموعه لوليان به توليد موسيقي و البته در انتخاب همکارانش دقت نکرده است. در مجموعه لوليان تمامي جلوه هاي صوتي تکراري است. تکنوازي ها با عجله و غيرفکورانه به نظر مي آيند. صدابرداري، ميکس و مسترينگ نيز گويي از سر وظيفه انجام شده است. شايد نبايد از گروهي که هر يک از نوازندگانش در ايران، اروپا، امريکا و کانادا ساکن هستند توقع زيادي داشت، چرا که اعضاي گروه دستان ديگر زماني براي هم انديشي ندارند. هرچند که مجموعه لوليان با فروش قابل قبولي روبه رو شد اما به جرات بايد گفت که مخاطبانش را به مدد اعتبار آثار گذشته شهرام ناظري و گروه دستان به دست آورد.فرجام سخن آنکه گروه موسيقي دستان امروزه با گروه هاي اساتيد، چاووش، شيدا، عارف، کامکارها و... مقايسه مي شود و نبايد حرکتي در جهت مخالف پيشرفت داشته باشد. اما استاد شهرام ناظري در چند سال اخير با جوانگرايي و البته تلاش بي وقفه همچنان به سمت تعالي در حرکت است و اين تعالي را مي توان در مجموعه مولويه و سفر عسرت مشاهده کرد. او بي شک يگانه دوران حاضر است.