چهارشنبه، 17 مهر 1387 - شماره 1789
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
کنسرت هاي شجريان، کامکارها و ارکستر ملي قطعي شد
اعلام برنامه هاي جشن نهم خانه موسيقي
گروه فرهنگي؛ جشن خانه موسيقي که امسال با هدف پرداخت بدهي 300 ميليون توماني ملک خانه موسيقي برگزار مي شود، سرانجام به طور رسمي حاضرانش را شناخت. براساس گفته هاي داريوش پيرنياکان دبير جشن امسال که در يک نشست خبري سخن مي گفت، اجراي محمدرضا شجريان، گروه کامکارها و ارکستر ملي اصلي ترين برنامه هاي جشن امسال خواهد بود.

به گفته پيرنياکان اين برنامه به مناسبت روز جهاني موسيقي و نهمين سالگرد تاسيس خانه موسيقي از 25 مهر با اجراي ارکستر ملي ايران به رهبري فرهاد فخرالديني و خوانندگي سالار عقيلي در تالار بزرگ کشور آغاز مي شود. اين گروه 26 مهر اجراي خود را تکرار خواهد کرد و اين جشن با اجراهاي گروه کامکارها در 27 مهر و کنسرت محمدرضا شجريان به همراه گروه شهناز در 28 و 29 مهرماه ادامه پيدا مي کند و 30 مهر با معرفي برگزيدگان موسيقي طي يک سال گذشته به پايان مي رسد. پيرنياکان در نشست خبري اين جشن همچنين عنوان کرد؛ «همان طور که مي دانيد شيوه برگزاري اين دوره از جشن خانه موسيقي با سال ديگر متفاوت است. يکي از اين تفاوت ها بررسي آثار منتشرشده در شاخه هاي آهنگسازي، نوازندگي، خوانندگي و بهترين آلبوم در حوزه موسيقي ايراني و موسيقي کلاسيک است.» پيرنياکان در ادامه توضيح داد که قرار بود آثار رسيده به دبيرخانه جشن را در بخش هاي ديگر مسابقه، طراحي روي جلد آلبوم ها، صدابرداري، ناشران و تهيه کنندگان، تنظيم قطعات و... را هم مدنظر داشته باشند اما به دليل کمبود وقت اين امر ميسر نشده است. دبير نهمين جشن خانه موسيقي در مورد انتخاب داوران گفت؛ «ما به 90 نفر از هنرمندان خانه موسيقي نامه يي ارسال کرديم که با انتخاب از بين آنها هيات داوران را برگزيديم و داوران جشن خانه موسيقي هرساله از بين اين 90 نفر تعيين خواهند شد.» به گفته اين نوازنده تار، همايون خرم، مسعود شعاري، مجيد کياني، ارفح اطرايي، عطا جنگوک و علي اکبر شکارچي داوران بخش موسيقي ايراني و حسن رياحي، تقي ضرابي و يکي ديگر از استادان هم داوران بخش موسيقي کلاسيک هستند.

نکته جالب در مورد اين داوري ها قرار گرفتن مجيد کياني يکي از سنتگراترين اهالي موسيقي ايراني و مسعود شعاري به عنوان يکي از پيشروهاي موسيقي تلفيقي در کنار هم است. هرچند در داوري ها موسيقي کلاسيک غربي هم مدنظر قرار گرفته اما اجراهاي در نظر گرفته شده تنها محدود به موسيقي سنتي است و هيچ گروه موسيقي کلاسيکي در اين جشن سالانه موسيقي اجرا ندارد. پيرنياکان در بخش ديگري از سخنانش به ماجراي خريد ملک خانه موسيقي و بدهي 300 ميليوني خانه موسيقي اشاره کرد؛ قرار شده 150 ميليون تومان از اين پول را خانه موسيقي پرداخت کند و 150 ميليون باقي مانده را شهرداري ببخشد. به همين دليل برخي از هنرمندان موسيقي داوطلبانه حاضر شدند درآمد حاصل از برگزاري اين کنسرت ها را در اختيار صندوق خانه موسيقي قرار دهند تا ملک خريداري شود. با اين توضيحات داريوش پيرنياکان پرونده خريد ملک خانه موسيقي بسته مي شود. چهار سال پيش در زمان دولت هشتم اين ملک خريداري و نيمي از بهاي اين ملک پرداخت شد و تصور بر اين بود که نيم ديگر توسط مسوولان فرهنگي دولت فعلي پرداخت خواهد شد اما اين مساله تا جشن خانه موسيقي امسال ادامه پيدا کرد و پرونده آن به اين شکل بسته شد. در اين مراسم از دو هنرمند پيشکسوت تقدير خواهد شد که هنوز نام آنها اعلام نشده است.

و نکته آخر اينکه به رغم وعده هاي پيشين در اين جشن خبري از اجراي حسين عليزاده، شهرام ناظري و ارکستر سمفونيک تهران نيست.
واکنش هاي مختلف به حضور گلشيفته فراهاني در افتتاحيه «مجموعه دروغ ها»


گروه فرهنگي؛ يک روز بعد از انتشار تصاوير حضور گلشيفته فراهاني بازيگر ايراني فيلم «مجموعه دروغ ها» در مراسم افتتاحيه نمايش اين فيلم در نيويورک، توجه رسانه هاي خبري دنيا به اين بازيگر به شدت جلب شده و ديروز اخبار و گزارش هاي گوناگوني در اين باره منتشر شد. در اين ميان منابع خبري ايراني تا به حال کمترين واکنش را به اين موضوع داشته اند و بيشتر به انعکاس دوباره اخبار رسانه هاي جهاني پرداخته اند. اما مهم ترين اظهارنظرها مربوط به گفته هاي خود فراهاني در مصاحبه با روزنامه «نيويورک ديلي» بود که رسماً اقامت طولاني مدت در خارج از ايران را تاييد کرد. به گفته فراهاني مسوولان سينمايي واکنش به بازي فراهاني در اين فيلم را منوط به تماشاي نسخه نهايي فيلم کرده اند. بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ادامه گفته در حال آزمايش راه تازه يي است و مي خواهد در امريکا بماند. به گفته فراهاني او فرصت تست بازي در فيلم «شاهزاده پارسي» را از دست داده است و نمي خواهد ديگر اين فرصت ها را از دست بدهد. در اين ميان چند سايت اينترنتي وابسته به اصولگرايان مانند «جهان نيوز» با انتشار مطالب تندي خواستار واکنش مسوولان نسبت به اقدامات فراهاني شدند. خبرگزاري ايسنا هم ديروز با انتشار بخش هايي خاص از گفته هاي فراهاني از مهاجرت اين بازيگر سينماي ايران به امريکا خبر داد. بحث و نظر درباره حضور فراهاني ديروز به شدت در سايت ها و وبلاگ هاي فارسي زبان ادامه داشت. نمايش فيلم «مجموعه دروغ ها» از روز جمعه در امريکاي شمالي آغاز مي شود و احتمالاً نمايش فيلم هم واکنش هاي ديگري را برخواهد انگيخت.
درروزهاي 23 و 24 مهرماه درتالار وزارت کشور برگزار مي شود
کنسرت گروه قمر با خوانندگي سالار عقيلي


کنسرت گروه «قمر» با خوانندگي سالار عقيلي درروزهاي 23 و 24 مهرماه درتالار وزارت کشور برگزار مي شود. به گزارش ايسنا نويد دهقان آهنگساز و سرپرست گروه قمر در نشست خبري که صبح ديروز در تالار بزرگ کشور برپا شده بود با اشاره به جديد ترين کنسرت اين گروه گفت؛ قطعات در دو بخش ماهور و دشتي اجرا مي شوند که در بخش «ماهور» تصنيف «غلام طمع» از مولانا، «ساز و آواز روي شعر حافظ»، تصنيف «هواي آفتاب» از سياوش کسرايي، تصنيف «ابر» از سياوش کسرايي و سايه، «ديوانه مست» از خواجه کرماني، تصنيف «وصف از باباطاهر» و «نوا» از سعدي اجرا مي شود. او همچنين با اشاره به بخش دوم اين کنسرت گفت؛ اين بخش که در دستگاه آواز دشتي ارائه مي شود، تصنيف «مهتاب» از سروده هاي نيما يوشيج، «يارو ديار» از سياوش کسرايي، «ميهن» از کيوان آتش زاد و تصنيفي از سياوش کسرايي اجرا مي شود که تمامي آثار با نوازندگي 12 نفر از اعضاي گروه اجرا خواهند شد. در ادامه سالار عقيلي نيز گفت؛ اشعار بخش آواز را خودم انتخاب کردم که مجموعه شعرهايي از حافظ، باباطاهر، سعدي و فريدون مشيري است که از اين ميان آهنگسازي تصنيف سعدي را خودم انجام داده ام. او همچنين توضيح داد؛ کار جديدي به نام «گل سرخ» را با گروه دستان در دستگاه چهار گاه کار کردم که با آهنگسازي حميد متبسم تا دو ماه ديگر منتشر مي شود و تورکنسرت هايي براي اين کار در نظر گرفته ايم که احتمالاً بعد از کنسرت آن در سال آينده در تالار بزرگ کشور براي سال 2010 عازم امريکا و کانادا مي شود. او اضافه کرد؛ دو ماه پيش با حميد متبسم در فستيوالي در وين حضور داشتيم که قرار است با همراهي ارکستر زهي آثار جديد کنسرت در دستگاه دشتي و ماهور ضبط شود. طبق گفته عقيلي رزرو بليت هاي کنسرت جديد گروه قمر از 10 روز گذشته آغاز شده است و از سه روز گذشته نيز فروش آن در 13 مرکز مختلف شروع شده است و نرخ بليت ها 10 ، 15 ،20 ، 25 ، 30 و 40 هزار تومان است.
شهرام ناظري؛ سهراب مانند مولانا تار و پود وجود مرا درهم تنيد
برگزاري همايش 80سالگي سهراب سپهري


همايش «ما هيچ، ما نگاه» ويژه بزرگداشت هشتادمين سالروز تولد سهراب سپهري با تقديم 80 شاخه گل براي 80سالگي سهراب دوشنبه در محل آرامگاه اين شاعر و نقاش در مشهد اردهال آغاز شد. به گزارش ايسنا در اين مراسم شرکت کنندگان به ديدن باغ چنار، محل زندگي سپهري و تنها خانه يي که از او باقي مانده است، رفتند که آنجا شهرام ناظري در پيامي تلفني به مراسم گفت؛ عشق من به سهراب سپهري مشخص است. زماني که شروع به کار کردم، عشق و علاقه ام را به او نشان دادم. سهراب از ديار عشق بود و مانند مولانا تار و پود وجود مرا درهم تنيد و به سوي خود و کلام جادويي اش دعوت کرد. شواليه آواز ايران در ادامه افزود؛ اين انگيزه يي شد براي من تا در آلبوم «گلستانه»، کاري براي او انجام دهم و اين برگ سبزي براي سهراب سپهري و کاشان بود. ناظري همچنين گفت؛ من از طريق کلام و شعرهاي سهراب با او آشنا و شيفته روحيه لطيف و انساني اش شدم. سهراب از انسان هايي بود که دنيا برايش تنگ بود و مي خواست به جاي بزرگ تري پرواز کند. حالتي داشت که غريبانه به دنيا مي نگريست و حسش بسيار عجيب بود؛ همان حسي که بسياري از بزرگان ما مانند صادق هدايت و فروغ فرخزاد داشتند. اين نوع حس بسيار ظريف و شکننده بود و روي آدم هاي بسياري تاثير زيادي گذاشت. اين هنرمند در ادامه يادآور شد؛ در دنيايي که بشر روز به روز بي هويت مي شود و در دنيايي که زندگي ماشيني شده است، افرادي با اين حس هاي ظريف انساني نمي توانند جهان را تحمل کنند. از اين نظر بود که شيفته روحيه سهراب شدم و شعر او روي من تاثير گذاشت. «صداي پاي آب» او در من غليان کرد و مرا به سمتي کشيد که براي سهراب کاري انجام دهم که تنها هديه يي کوچک براي او و سپس براي کاشان و سپس براي ايران بود. در ادامه مترجمان، نويسندگان و چهره هاي فرهنگي چون مهدي قراچه داغي، احمد سميعي گيلاني، علي دهباشي و امين الله رشيدي درباره سهراب سپهري صحبت کردند.
مجيد مجيدي؛ فقر در فيلم هايم باشکوه است
مجيد مجيدي که دوشنبه شب به همراه رضا ناجي به تالار فردوسي دانشگاه تهران آمده بود بعد از نمايش فيلم «آواز گنجشک ها» در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجويان شرکت کرد. به گزارش ايسنا مجيدي گفت؛ دانشجويان هرچه که دارند با خلوص کامل نشان دهند و مي توانند در هر حرکتي پيشتاز بوده و در روند هنري کشور هم بسيار موثر باشند. وي ادامه داد؛ با اين نيت وارد سينما شدم که مسير تازه يي را باز کند و خدا کمک کرد و توانستم به عهدي که بسته بودم پايبند بمانم و اميدوارم در آينده هم به همين شکل باشد. مجيدي در پاسخ به سوال ديگري درباره نشان دادن فقر در فيلم هايش اظهار داشت؛ در طول اين سال ها نقدهاي بسياري در اين خصوص مطرح شده است و خيلي ها معتقدند اين سياه نمايي باعث موفقيت فيلم در خارج از کشور مي شود، اما اگر نشان دادن فقر باعث توفيق يک فيلم شود کافي است به افغانستان، پاکستان و هند رفت و آنجا فيلم گرفت. اگر هم بگوييم ايران زير ذره بين است که آن هم موضوعي نخ نما شده است. فقري که در فيلم هاي من هست شرمنده و ذليل نيست و اصالت ندارد و اگر هست فقر باشکوهي است.علي معلم هم که اجراي اين نشست را برعهده داشت، از مجيدي و آثارش به عنوان شاخص هاي سينماي بعد از انقلاب ياد کرد و گفت؛وي جزء معدود فيلمسازاني است که به بازار فيلم جهاني راه پيدا کرده و آثارش بيننده جهاني دارد و زبان فيلم هايش قابليت ارتباط با مخاطب جهاني را دارد. اين نشست با اهداي لوح تقدير توسط رئيس دانشگاه تهران به مجيد مجيدي و رضا ناجي به پايان رسيد.
دريچه
? «دعوت» رکورد فروش فيلم هاي «حاتمي کيا» را شکست؛ «دعوت» با گذر از فروش 150 ميليون توماني در شش روز، رکورد ميزان فروش فيلم هاي «ابراهيم حاتمي کيا» را به خود اختصاص داد. به گزارش فارس فيلم «دعوت» توانست روز يکشنبه در ششمين روز نمايش خود رکورد تازه يي در ميان فيلم هاي «ابراهيم حاتمي کيا» به دست آورد و از نظر رقم فروش روزانه، رکورد فروش فيلم هاي اين سينماگر را به خود اختصاص داد. پيشتر رکورد پرفروش ترين فيلم «حاتمي کيا» در اختيار «به نام پدر» بود که بيش از 470 ميليون تومان فروخت.

? نامه سرگشاده منيژه حکمت خطاب به شهردار تهران؛ منيژه حکمت کارگردان سينماي ايران قصد دارد هفته آينده در نامه يي سرگشاده به شهردار تهران نسبت به برخورد ناعادلانه نسبت به فيلم سه زن انتقاد کند. به گزارش ايلنا حکمت معتقد است فيلم سه زن در نابرابرترين شرايط ممکن در حال اکران شدن است و او نمي تواند با شهرداري رقابت کند.

? کاهش پخش مجموعه هاي امريکايي؛ مدير گروه تامين برنامه شبکه سه سيما گفت؛ بر اساس سياست جديد شبکه در زمينه سريال هاي خارجي، در سه بخش در نظر گرفته شده براي پخش اين مجموعه ها در طول هفته، يک سريال اروپايي - امريکايي، يک مجموعه کره يي و يک اثر از غرب آسيا روي آنتن مي فرستيم تا مجموعه ها متفاوت باشند. دکتر مجيد حسيني زاد در گفت وگو با ايسنا با اعلام اين خبر اظهار کرد؛ با توجه به اين سياست پخش سريال امريکايي «فرار از زندان» به زمان ديگري موکول و مجموعه کره يي «افسانه جومانگ» براي پخش در سه شنبه ها در نظر گرفته شده است.
ادعاي نمايندگي نسل تان را از کجا آورده ايد؟
جواد خياباني



دوست ناديده، آقاي امير قادري درباره گزارش من روي مسابقه جمعه گذشته پرسپوليس و استقلال، به نکاتي اشاره کرده اند که بعضاً جاي توضيح دارد؛

1- تجربه هاي شخصي گزارشگران ورزشي و از جمله بنده نشان مي دهد در سطوح مختلف جامعه و از جمله در سطوحي که حتماً هم شأن آقاي قادري نيست اين کنجکاوي نسبت به قرمز يا آبي بودن گزارشگر، عموميت داشته و تمامي ندارد. به نگهبان هر پارکينگي که سلام مي گويم، از کنار هر بساطي گوشه پياده رو که مي گذرم، پايان هر مجلس عزا يا عروسي که بالاخره چند نفر آدم دورتر از آشنايانم در جمع هست، اين کنجکاوي را مي بينم و مي شنوم. کساني که جسارت بيشتري دارند يا کنجکاويشان از بقيه بيشتر است، جلو مي آيند و حدس شان را هم مي گويند. معمولاً هم مثل آقاي قادري با اطمينان مي گويند. گاه که دو سه نفر و با هم اند يکي شان مي گويد با گزارش فلان روز خيلي تابلو بود که استقلالي هستي، آن يکي جواب او را مي دهد که چطور فلان بازي را نديدي؟ چطور متوجه نشدي که خياباني پرسپوليسي دوآتشه است؟ و من که هم دوره استقلالي داشته ام و هم دوره پرسپوليسي و حالا سال هاست «طرفدار» هيچ کدام شان نيستم اما هر دو را دوست دارم يا در واقع به سرنوشت هر دو اهميت مي دهم، مي خندم و مي مانم که چه جالب، ديگران اينقدر بيشتر از خودم از نظر و علاقه من اطلاع دارند و درباره آن مطمئن هستند. اگر آقاي قادري اين «نه قرمز و نه آبي» بودن مرا هم به سياست هاي نظام تشبيه نکنند، بايد بگويم در همين چند روز که از آخرين بازي دو تيم مي گذرد، هم عين واکنش آقاي قادري را از پرسپوليسي هاي زيادي ديده ام و در کمال تعجب، هم عکس العمل معکوسي را از سوي کلي استقلالي شاهد بوده ام که چرا اينقدر آشکار از دو ضربه قرمزها به تير دروازه هيجان زده شدي و اينقدر از علي کريمي تعريف کردي و خلاصه خودت را لو دادي که قرمز هستي؟ در واقع همسويي آنچه در گزارش روز جمعه مورد توجه آقاي قادري قرار گرفته -و پيشتر در مطلب ديگري به همين مناسبت مورد اشاره قرار گرفته بود- با آن جلوه يي از کار ما که واکنش عوامانه ترين سليقه ها را به دنبال دارد، برايم حيرت انگيز بود.

2- آقاي قادري گفته اند خياباني پشت تريبون طوري رفتار مي کند که انگار مدير روابط عمومي و بلندگوي سياست هاي نظام است. البته هيچ نظام حکومتي در هيچ جاي دنيا سمتي تحت عنوان مدير روابط عمومي حکومت ندارد ولي اگر درست فهميده باشم، منظور ايشان اين است که من با لحني آمرانه يا با نوعي ادعاي عقل کلي مي خواهم همه ارزش هاي رسمي را، بسته به دستورات، ترويج کنم و در اين مورد هم بسيار اغراق مي کنم. تا جايي که مي دانم ايشان بيش از فعاليت هاي ديگرشان، منتقد سينما هستند و بايد به مسائل مربوط به صدا و بيان هم توجه داشته باشند. حسي که به شنونده دست مي دهد و اينکه چقدر حرف مرا با تاکيد برداشت مي کند و حرف مشابه همکار ديگرم را با تاکيد کم، به تن صداي ما هم مربوط مي شود. طبعاً من نبايد درباره صداي خودم توضيح بدهم اما حتماً عادت به شمرده گفتن کلمات و حالت صدا هم در اين حس اثر دارد. اما اين جالب تر است که ايشان بدون ذکر دليل و معياري مرا متهم مي کند که خودم را نماينده نظام مي دانم، در حالي که خودشان به طور صريح به نمايندگي از نسل شان حرف زده اند. من هيچ وقت اين نمايندگي را ادعاي خودم ندانسته ام و اين نظر ايشان است ولي خودشان در انتهاي مطلب ذکر کرده اند اگر مشکل مرا حل کنند براي «نسل»شان يک موفقيت واقعي است. خب طبيعي است و حتماً خود ايشان هم مي دانند که در همين نسل خيلي ها به کار بنده علاقه هاي کم و زيادي دارند و مسلماً نظر يک يا چند نفر نمي تواند همه نظرات يک نسل را نمايندگي کند. اما مشکل اصلي اين است که اگر نفس ادعاي نمايندگي را مشکل من مي دانند، چطور خودشان دچار وسوسه همين ادعا مي شوند؟ سر زدن به نظرات منعکس شده درباره مصاحبه مجله چلچراغ يا بنده که در سايت fardanews.com نقل شده، مي تواند نشانه کوچکي از نظرات نسلي باشد که آقاي قادري ادعاي نمايندگي اش را دارند.

3- دقيق حرف زدن در امر نقد نکته يي ضروري است. وقتي ايشان اشاره مي کنند خياباني هيچ وقت به هيچ چيزي علاقه نشان نمي دهد (موضوعي که مطرح کردنش با اين اطمينان قاعدتاً به سال ها همنشيني در زندگي شخصي بستگي دارد)، بايد بدانند لحظه هاي زيادي از گزارش ها و اجراهاي همين دو ماه اخير بنده موجود است که به راحتي خلاف اين را ثابت مي کند. وقتي به شکل نامشخصي مي گويند مسي از بين سه بازيکن رد مي شود و خياباني دارد ماوس را کليک مي کند، بايد بگويند اين اتفاق کي و کجا و سر کدام بازي بوده و بدانند خيلي از اعضاي نسل شان ديده اند که لپ تاپ هاي کنار گزارشگران و لپ تاپ من ماوس فينگرتاچ دارد و کليک کردنش صدا نمي دهد. اين بخش از هم نسلان ايشان زود و راحت به سستي يا قوت نقد پي خواهند برد. وقتي نظرات مختلف رسمي و غيررسمي درباره چند گزارش بنده در جام ملت هاي اروپا (از جمله در مورد گزارش بازي آلمان- لهستان) از اطلاعات کامل و جامع ارائه شده در گزارش خبر مي دهند، نمي شود بدون هيچ مثال دقيق و نقل قول مشخصي وجود دو عنصر آگاهي و اشتياق را در کل گزارش هاي يک نفر نفي کرد. نادقيق بودن نقد مي تواند کسي مثل بنده را به يادآوري همه استاديوم رفتن هاي سال هاي دور، همه آلبوم هاي طاق و جفت عکس هاي قديمي، همه حنجره پاره کردن هاي خيلي قبل از گزارشگري و همه مرارت ها و تلاش هايي که باعث افتخارم هستند و هيچ وقت از يادآوري شان خجالت نکشيده ام، وادارد. نقد نادقيق و کلي گويي بدون مثال زدن جا را براي هر واکنشي از سوي من يا هر خواننده ديگر ستون آقاي قادري بازمي گذارد. يکي از اين واکنش ها مي تواند اطمينان در مورد پيشداوري و بدبيني ايشان نسبت به موضوع مورد نقدشان باشد.

4- در آموزه هاي زرتشت چنين آمده است؛ «هر چه را مرد يا زني درست و خوب و شايسته دانست، بايد از روي روشن بيني به جاي آورد و به ديگران نيز بياموزد تا همه آن را به درستي انجام دهند.» و آيا واقعاً شما به آموزه هاي خود به عنوان يک ايمان قلبي پايبنديد؟ يا باز هم خواسته ايد شخص ديگري را با نقد خود دراز کنيد؟ و اين چه تصويري است که از انسان ها در ذهن خود مي سازيد، در حالي که حتي نمي دانيد او عاشق حرکات پرشور ليونل مسي و هر فوتباليست خلاق و فانتزي ديگري مثل گارينشا، جرزينيو، کرايف، برونو کونتي و مارادونا در نسل قديم و توتي، رونالدينيو، لمپارد، کريس رونالدو، لوکا توني و فابرگاس در نسل جديد و حتي دوستدار حرکات جادوگرانه بازيکناني مثل ايرج دانايي فرد، علي پروين، حسن روشن، ناصر محمدخاني، عبدالعلي چنگيز، خداداد عزيزي، علي کريمي، مهدي شيري و مجتبي جباري بوده و هست؟

5- به قول شخصيت فيلم فاني و الکساندر از برگمن ؛ «وقتي من بچه بودم/ پدر و مادرها دلرحم نبودند/ پسرهاي شيطون به شيوه عبرت انگيز اما محبت آميزي تنبيه مي شدند/ با ترکه، شعارشون هم اين بود/ ترکه را فراموش کني بچه را از دست مي دهي / وسيله ديگري هم داشتند که واقعاً موثر بود/ روغن کرچک، که اگرچه چند جرعه آن را مي خورديم حسابي سر به راه مي شديم / و اگر هيچ يک کارساز نبود روش هاي وحشيانه ديگري را به کار مي بستند / در دخمه يي به نام سوراخ شيطان مي انداختن مان تا چند ساعتي در تاريکي مطلق بنشينيم و موش هاي کوچولوي زير شيرواني صورت مان را ببوسند،» و من نمي دانم آيا شما نقش کشيش ادوارد را براي تربيت الکساندر بازي مي کنيد و اگر مرا نماينده حاکميت مي دانيد خودتان را هم نماينده مردم مي پنداريد و با چه حکمي؟

6- نويسنده محترم... شما با نوشته هاي خود توانايي شخص مورد عتاب را نقد مي کنيد يا در پستوي خود نقبي به کينه نامشخص و بي دليلي مي زنيد که بگوييد راه گفتمان ادبي و ايجاد انديشه هاي سالم همين است که شما مي کنيد؟ منتقدي که با کم دانشي به زعم خود به بي دانشي ديگران خرده مي گيرد، چه هدفي دارد؟ آنکه مي داند و مي داند که مي داند باز هم در پي دانش بيشتر و کسب سواد است ولي آنکه نمي داند و نمي داند که نمي داند تا ابدالدهر در اين جهل بماند.


ما و اين معلمين سمج اخلاق



حسين معززي نيا



1- مشکل جواد خياباني فقط اين نيست که گزارشگر بدي است، بلکه به اين دليل ما را کلافه کرده که خودش را حافظ وضع موجود و معلم اخلاق همه مردم اين سرزمين فرض کرده. يکي پيدا نمي شود به او تذکر بدهد که تنها وظيفه اش اين است که به زمين فوتبال نگاه کند و بگويد چه کسي به چه کسي پاس مي دهد و چه کسي گل مي زند و چه کسي تعويض مي شود. جواد خياباني مرا ياد ناظم هاي مدرسه مي اندازد که با هر چيز جذابي مخالف بودند مگر اينکه ابتدا آن را در لايه يي از نصيحت و تذکر و تنبيه پيچيده باشند و شيره اش را کشيده باشند تا سرانجام باقي مانده له و لورده يي از لذتش به ما برسد. خياباني مثل پدر و مادرهايي است که بچه شان را مجبور مي کنند از صبح تا شب ده جور کار مزخرف انجام دهد و حسابي زجر بکشد تا آخر شب چيزي را که از صبح دلش مي خواسته به او بدهند. خياباني درست مثل آنهاست؛ فوتبال را طوري گزارش مي کند که انگار ارفاقي به ما شده تا يک مسابقه فوتبال را دزدکي تماشا کنيم و حالا بايد حواس مان باشد که در اين شرايط، همه چيزهاي مهم تر از فوتبال را فراموش نکنيم؛ مهرباني، نجابت، دلاوري، خوبي، پاکي، صميميت، صداقت و هزار چيز ديگر که وقتي او اينقدر تکرارشان مي کند، از همه شان منزجر مي شويم. او خودش را نماينده ترويج اخلاق فرض کرده و به تريبون اعلام شعارهاي رسمي تبديل شده. حتي نمايندگي اجراي Fair Play در ايران را هم برعهده گرفته و هر دفعه که بازيکني طبق يک قانون جهاني (و معمولاً به رغم ميل باطني اش) توپ را به بيرون مي زند، به هيجان مي آيد و انگار رستم دستان و پورياي ولي جلوي چشمانش به حرکت درآمده اند، با آن لحن حيرت آور «آفرين آفرين» مي گويد. در طول بازي به بازيکنان تذکرات اخلاقي مي دهد، اشتباهات شان را متذکر مي شود، در پايان از آنها تشکر مي کند و به همه نمره انضباط مي دهد و مي گويد غيراز آن لگدي که زده شد، همه مودب بودند و همه چيز مرتب بود و اين يکي هم به خير گذشت و حالا مي توانيم با خيال راحت برويم سراغ کارهاي اصلي زندگي، اما راستش را بخواهيد فکر مي کنم جناب خياباني تنها کسي نيست که در اين مملکت به جاي اينکه کار خودش را درست انجام بدهد به فکر اصلاح اخلاق ماست. فقط او نيست که قبل از اينکه قواعد حرفه يي را که برگزيده، درست بياموزد (و به اين ترتيب اخلاقي ترين کار ممکن را انجام دهد) مي خواهد ما را متوجه وظايف مان کند. آدم هاي ديگري هم هستند که همين منش را دارند.

2- وقتي يک فيلمساز تصور کند قبل از اينکه محصول جذاب و سرگرم کننده يي براي مردم عادي تدارک ببيند، وظيفه ابلاغ پيام و اعلام موضع درباره مسائل بشري را دارد، فيلمي مي سازد مثل دعوت که اگر علاوه بر ستاره هاي فعلي، بقيه ستاره هاي دنياي سينما را هم در خود جا مي داد، نمي شد تا انتها تحملش کرد. قاعده اين است که يک فيلمساز، قبل از هر چيز خودش را داستانگوي متواضعي بداند که مي خواهد دو ساعت مردم را جذب کند تا يک تجربه متفاوت را از سر بگذرانند و بعد اگر دلشان خواست، در خلوت خودشان به معناي آن داستان هم فکر کنند و نتيجه يي براي زندگي شان بگيرند. اما وقتي به جاي تعريف يک داستان ساده در سينما، خودمان را معلم مردم فرض کنيم و به جاي داستان، برايشان «پيام» تدارک ببينيم، مخاطب به پيام مان هم توجهي نمي کند و خسته و دلزده به خانه مي رود. در يک فيلم ناشيانه و مغشوش نمي شود اندرز داد که وقتي بچه يي را به اين دنيا دعوت مي کنيم نبايد ديپورتش کنيم، چون اين عمل غيرانساني و غيراخلاقي است. وقتي حواس مان زيادي به «پيام» باشد، حتي خودمان هم يادمان مي رود موضوع فيلم مان حاملگي ناخواسته است و بنابراين اصلاً کسي در اين فيلم بچه يي را دعوت نکرده که حالا بخواهد برش گرداند. مردم در روال عادي زندگي ساده شان همه اينها را مي فهمند و منتظر نصيحت ما نيستند تا تصميم بگيرند با بچه شان چه کار کنند. ما به عنوان فيلمساز وظيفه داريم ابتدا فيلم مان را درست بسازيم. پارسال فيلمي در جهان نمايش داده شد به نام جونو که نه ستاره يي داشت و نه فيلمساز باسابقه يي آن را ساخته بود و نه ادعاي تحول دنيا را داشت، اما هر لحظه اش مي تواند آدم را قانع کند که تولد يک نوزاد اتفاق شکوهمندي است و ناجوانمردانه است مانع اين اتفاق بزرگ در جهان شويم. سازندگان جونو آدم هاي مهربان و متواضعي هستند که ابتدا فيلمسازي را ياد گرفته اند و بعد، يک داستان خوب را درست تعريف کرده اند؛ نتايج بعدي، خود به خود حاصل شده است.

3- وقتي به جاي آنکه کارمان را درست انجام دهيم به فکر اصلاح مردم باشيم، کار به جاهاي باريک تري هم مي کشد؛ قسمت هاي نهايي سريال روز حسرت را ديديد؟ نظرتان چيست؟ فکرش را هم مي کرديد که آخر و عاقبت پروژه دور و دراز معناگرايي در سينما و تلويزيون و طرح معنويت در سريال هاي ماه رمضان، مستقيم و بدون هيچ پيچ و خمي سر از دل فيلمفارسي در بياورد؟ ديديد عاقبت تلقي هاي ساده انگارانه از مفهوم گناه و معصيت که حداکثرش داشتن زن دوم و رفيق بد و اعتياد است، چطور باعث مي شود که با کله شيرجه بزنيم وسط حوض فيلمفارسي به ناب ترين شکل خودش؟ پس سهم ما اين است؟ افق مان اين بوده است؟ همه راهي که در اين سال ها طي کرديم و همه آن ادعاها درباره سينماي ديني و باقي قضايا به اين جا رسيده؟ آن صدا و سيمايي که قرار بود تبديل به دانشگاه شود، يعني اين؟ اين ديگر اسمش در جا زدن هم نيست؛ بازگشت کامل به فيلمفارسي است با همه شاخ و برگ و لوازم و شرايطش. 40 سال پيش هم فيلمسازاني در اين کشور فعاليت مي کردند و فيلم هايي مي ساختند که اخلاق و انصاف و مروت را تبليغ مي کرد. در آن فيلم ها همه آدم بدها به سزاي عمل شان مي رسيدند و شل و کور و فلج مي شدند، آدم خوب ها پاداش مي ديدند و بچه هاي سرراهي سر و سامان پيدا مي کردند. در بعضي از آن فيلم ها (مثل شب نشيني در جهنم) بهشت و جهنم را هم نشان مان مي دادند تا متنبه شويم. اين نوع اخلاق گرايي در فيلم هاي هندي، مصري و ترکي هم رايج بوده و هست. قرار بود به اينجا برسيم؟ اين همه زور زديم که به مردم بگوييم اگر کار بد بکنيد فقير و ذليل و کور و فلج مي شويد و اگر کار خوب بکنيد هم در اين دنيا وضع تان خوب مي شود و هم مي رويد بهشت؟ و اين حرف ها را هم با همان اغراق و ابتذال فيلمفارسي ها بزنيم؟ اينجا که نيم قرن پيش بوده ايم؛ پس در اين سال ها کجا مي رفتيم؟
عناوين اين صفحه
اعلام برنامه هاي جشن نهم خانه موسيقي
واکنش هاي مختلف به حضور گلشيفته فراهاني در افتتاحيه «مجموعه دروغ ها»
کنسرت گروه قمر با خوانندگي سالار عقيلي
برگزاري همايش 80سالگي سهراب سپهري
مجيد مجيدي؛ فقر در فيلم هايم باشکوه است
دريچه
ادعاي نمايندگي نسل تان را از کجا آورده ايد؟
پيشنهادها
چهره ها
کنسرت مشترک محسن نامجو و گروه کيوسک

پيشنهادها
? نقد و بررسي «فرزند خاک» در دانشگاه بهشتي؛ امروز ساعت 14 فيلم سينمايي «فرزند خاک» به کارگرداني محمدعلي باشه آهنگر در دانشگاه شهيد بهشتي به نمايش درمي آيد و با حضور کارگردان، سيداحمد ميراعلايي (تهيه کننده)، شبنم مقدمي و مهتاب نصيرپور (بازيگر)، عليرضا زرين دست (فيلمبردار) و دکتر اميد روحاني (منتقد) مورد بررسي قرار مي گيرد.

? جشنواره «کودک، دوستي و هنر»؛ از امروز جشنواره «کودک، دوستي و هنر» به مناسبت روز جهاني کودک تا 19 مهرماه ساعت 11 تا 19 در باغ موزه هنر ايراني برگزار مي شود. در اين جشنواره برنامه هايي چون ايستگاه سفال، گريم بچه ها، نقاشي و... براي کودکان و نوجوانان برگزار مي شود. علاقه مندان براي شرکت در اين برنامه با شماره هاي 5-22686063 تماس بگيرند.


چهره ها
? جايزه کمدي سال براي بن استيلر ؛ جايزه کمدي سال دوازدهمين جشنواره فيلم هاليوود به بن استيلر بازيگر فيلم هاي سينمايي «ملاقات با والدين» و «شب در موزه» اعطا مي شود. بن استيلر اين جايزه را 27 اکتبر (ششم آبان) در مراسمي در آرک لايت تيه تر هاليوود دريافت مي کند. استيلر 43 ساله فيلم کمدي «تندر استوايي» را روي پرده سينماها دارد که خودش آن را کارگرداني و نقش آفريني کرده است.

? تقدير از ورنر هرتزوگ در انجمن بين المللي مستند؛ ورنر هرتزوگ فيلمساز آلماني پنجم دسامبر (15 آذر) در مراسم انجمن کارگردانان امريکا در لس آنجلس جايزه يک عمر دستاورد انجمن بين المللي مستند (IDA) را دريافت مي کند. ورنر هرتزوگ درباره جايزه يک عمر دستاورد گفت؛ مستندسازي بايد راهي براي پيدا کردن پاسخ هاي جديد باشد.


کنسرت مشترک محسن نامجو و گروه کيوسک
محسن نامجو آهنگساز و خواننده ايراني که تور کنسرت خود در امريکا را از سانفرانسيسکو شروع کرده بود اين تور را در همين شهر به پايان برد. مجموعه کنسرت هاي نامجو در شهرهاي واشنگتن، نيويورک، لس آنجلس، سن ديه گو و سانفرانسيسکو با استقبال خوبي مواجه شد. نامجو علاوه بر کنسرت، آخر هفته گذشته دو برنامه به دعوت دانشگاه استنفورد در اين دانشگاه برگزار کرد. محسن نامجو در کارگاه آوازي که صبح جمعه 3 اکتبر به دعوت دانشگاه استنفورد برگزار کرد درباره اصول موسيقي و آواز ايراني صحبت کرد. موضوع اصلي صحبت نامجو ارتباط ريتم و قالب شعر کلاسيک فارسي و موسيقي سنتي ايران بود. کنسرت اختتاميه که شنبه 4 اکتبر برگزار شد، با همه برنامه هاي قبلي متفاوت بود.در نيمه اول کنسرت، نامجو با نواختن سه تار و گيتار، تعدادي از آثار خود را خواند و سپس در نيمه دوم، آرش سبحاني و اردلان پايور از گروه کيوسک و دو نوازنده ديگر غيرايراني به نامجو ملحق شدند. اولين ترانه نيمه دوم از ترانه هاي گروه کيوسک بود و محسن نامجو نيز آرش سبحاني را در خواندن آن همراهي مي کرد. بعد نوبت ترانه يي از نامجو بود با همراهي آرش سبحاني که اين روند تا انتهاي برنامه ادامه يافت. نامجو هفته آينده دوباره به وين برمي گردد. دانشگاه استنفورد نامجو را براي جشنواره موسيقي آسيا و خاورميانه در سال 2009 به امريکا دعوت کرده است. او احتمالاً در فوريه سال آينده به کاليفرنيا بازخواهد گشت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام