محمدرضا مرزوقي؛ چند روز ديگر نمايشگاه بين المللي کتاب فرانکفورت افتتاح مي شود. مثل هر سال تعدادي از ناشران ايراني هم در اين نمايشگاه حضور دارند که ماحصل يک سال نشر کتاب و ادبيات و فکر در ايران را به نمايش جهاني بگذارند. با توجه به اهميتي که نمايشگاه کتاب فرانکفورت در مبادلات فرهنگ مکتوب جهان دارد، براي هر کشوري حضور هرچه پررنگ تر و با کوله باري هرچه پربارتر در اين نمايشگاه ملاکي براي ارزيابي مثبت بيلان کار فرهنگي آن کشور است.
چند ساله اخير در ايران به دليل سياست هاي اجرايي وزارت ارشاد روند توليد آزاد کتاب با چالش هايي جدي روبه رو بوده و هست. بسياري از کتاب هاي مهم ممنوع الچاپ شده اند و تعداد به مراتب بيشتري دست نوشته و کتاب بلاتکليف در انبارهاي وزارت ارشاد خاک مي خورند به اين اميد که روزي دستي از غيب برآيد و کاري بکند. اينکه دولت نهم با سياست هاي فرهنگي خود چه تصميمي درباره سرنوشت ادبيات و به طور کل انديشه مکتوب گرفته است را شايد هيچ کس نتواند صددرصد پيش بيني کند. اما آنچه اکنون دنياي نشر و کتاب نشان مي دهد گوياي بارز اين مدعا است که ضرر و زياني که ادبيات و به طور کل هنر مکتوب ايران از شرايط امروز نشر متحمل خواهد شد اثرات ناهنجارش تا ساليان متمادي بر پيکره اش خواهد ماند.
البته آمارها همچنان گواه بر آن است که جريان تفکر مکتوب هنوز هم دارد به سرعت به روند رو به رشد خود در اين سرزمين چندهزار ساله ادامه مي دهد. البته که کتاب چاپ مي شود اما چه کتاب هايي و با چه اهدافي اين را همان مسوولاني مي دانند که در چارچوب يا خارج از چارچوب هاي قانوني براين اوراق مکتوب نظارت کرده اند. يادداشت شهلا لاهيجي مدير انتشارات نشر روشنگران و مطالعات زنان و برنده جايزه ناشر برتر سال 2006 از گوتنبرگ درباره شرکت در نمايشگاه کتاب فرانکفورت خواندني است؛
---
مثل هر سال به نمايشگاه کتاب فرانکفورت دعوت شده ام اما با کوله باري خالي تر از هميشه به اين سفر مي روم. دست خالي و بسيار فقيرانه، چرا که امسال دستاورد قابل توجهي براي شرکت در اين نمايشگاه ندارم. اما نمي توانم رد دعوت بکنم و... مي روم. حتي اگر دست هايم خالي باشد و به تعبيري سوغاتي درخوري براي رساندن به مدعوين خود نداشته باشم. سوغاتي من ناشر چيست جز چند کتاب ساده که دوران چندساله همين را هم از ما دريغ داشته اند. براي همين است که مي گويم دست هاي خالي،
دست هايم خالي است چون هيچ کدام از کتاب هاي قابل توجهي که به وزارت ارشاد داده بودم مجوز نگرفته اند و اميدي هم ندارم که در اين وضعيت چنين اتفاق غيرممکني بيفتد. اتفاقاً اينها همه کتاب هايي بودند که حرفي تازه براي گفتن داشتند و نگاه شان به زندگي متفاوت بود. فقط ده، دوازده کتاب چاپ اول دارم که نصف شان ترجمه است و دو، سه تا هم مجموعه شعر هستند و مابقي نظري و... از ادبيات داستاني در اين ميان خبري نيست. من ناشر ادبيات داستاني و کتاب هاي نظري در رابطه با مسائل زنان هستم اما امسال در اين زمينه هيچ کتاب مجوز گرفته يي نداشتم که براي نمايشگاه کتاب فرانکفورت آماده کنم. کتاب هايي که به آنها اميد داشتم و مي توانستند براي مخاطب جالب توجه باشند همه در سکوت مانده اند. سياست هاي اجرايي وزارت ارشاد و نگرش کلي مسوولان آن به مقوله رمان و داستان به طور خاص و در کل ادبيات، خسراني بزرگ براي ادبيات داستاني ما خواهد بود. به خصوص که گهگاه زمزمه هايي مي شنويم مبني بر اينکه اصلاً چه نيازي به اين همه رمان است؟ و رمان چه تاثيري در پيشبرد ادبيات و به طور کل زندگي انسان دارد. البته که منظور از ادبيات و رمان، ادبيات بخش خصوصي است که مربوط به ناشران غيروابسته و آزاد است.
رمان هاي مطهر و هموژنيزه مورد تاييد است. کتاب هاي سفارشي که همه چيز از ابتدا براي آنها تعيين شده است. بي هيچ کشف و شهودي و بي آنکه چيزي به دايره آگاهي انسان(چه در زمينه مذهب، چه دانش، چه هستي خود، چه فلسفه يا جامعه شناسي و...) اضافه يا کم کند. بي هيچ رد اثري مي آيند و مي گذرند.
«بروخ» تحليلگري که آثار رمان نويسان صاحب نام را تحليل کرده، مي گويد؛«رماني که جزء ناشناخته يي از هستي را کشف نکند، غيراخلاقي است. شناخت يگانه اخلاق رمان است. رمان مالک حقيقت نيست بلکه در جست وجوي حقيقت است. جست وجو و تلاشي که هرگز پايان نمي يابد.» ميلان کوندرا هم در همين راستا در کتاب هنر رمان خود آورده؛«آفرينش شخصيت هاي رمان ماجرايي هيجان انگيز است که رمان نويس از رهگذر آن به مفهوم و معماي «من» در فضاي سحرآميز رمان پي مي برد. رمان نويس در آغاز نه مسيري را که خواهد پيمود مي داند و نه چگونگي بينش و رفتار شخصيت هايش را. آنچه او در آغاز مي داند در مقايسه با آنچه نمي داند و کشف خواهد کرد از اهميت چنداني برخوردار نيست.»
به راستي کدام يک از رمان هايي را که امسال مجوز چاپ گرفتند و وارد بازار کتاب شدند مي توانيم حاوي چنين نگرشي بدانيم؟ بسياربسيار اندک و در حد انگشت هاي يک دست شايد باشند. بگذريم از رمان هايي که به سفارش فلان سازمان و نهاد نوشته مي شوند. رماني که از زندگي خالي باشد ديگر رمان نيست. در حال حاضر چنان خسته و افسرده ام که هيچ حرفي يا پيش بيني خاصي درباره نمايشگاه بين المللي کتاب فرانکفورت ندارم. اما تمام تلاشم اين است که لااقل دست خالي برنگردم. در بازگشت از سفر خواهم نوشت که در دنياهاي ديگر در زمينه ادبيات مکتوب و به طور کل وضعيت کتاب در سال جاري چه اتفاقاتي افتاده است و ما کجا هستيم و ايشان تا کجا رفته اند.